|
۰۸:۱۴ جمعه ۲۷ شهریور ۱۳۸۳
[تاريخ]
/نيم ساعت در دارالفنون/
پس از گذشت دو روز از انتشار شمارة يكم صور اسرافيل ، مخبرالسلطنه ، وزير علوم، طي صدور حكمي ميرزا جهانگيرخان را به نزد خود فراخواند و به اين ترتيب تحول تازه سانسور مطبوعات در دوران آزادي شكل گرفت:
ميرزا جهانگيرخان در جهت تداوم مبارزه با هرگونه سانسور و مميزي، مشروح ماجراي خود به وزارت علوم و سخناني كه در اين ملاقات اجباري و محاكمه مانند رد و بدل شده بود را در شماره دوم صوراسرافيل، زير عنوان «نيم ساعت در دارالفنون» اينگونه نوشت:
«در شماره اول هفتگي صوراسرافيل بعد از قبول مسئوليت نزد رقيب و عتيد، يعني كرامالكاتبين با قوت قلب و اعتماد، قلم روي كاغذ گذاشتيم و ادارة انطباعات را پوسيده نوشتيم. يعني ادارة مردهاي كه وجود خارجي نداشته باشد. زيرا كه مملكت و دولت ما مشروطه است. و مطبوعات نيز بايد مثل ساير دول مشروطة عالم، آزاد باشد. و كلمة «منحوسة سانسور» يعني تفتيش در مطبوعات، با ساير الفاظ منفورة ديگر كه يادگار دورة خوف و وحشت است بكلي از وطن ما محو و نابود شود. و بعدها اين كلمات فقط در كتب تاريخ به يادگار بماند.

و معلمين علم تاريخ در مدارس و مكاتب به جهت اطفال و اخلاف ما، در وقت درس دادن قرون فبل از مشروطيت وطن، اين كلمات را شرح دهند كه مثلاً در زمان استبدادف دوائر چند بود. مثل ادارة انطباعات كه هر كس ميخواست كتاب و رسالهاي چاپ بكند بايد چند روز از شغل و كار خود دست بكشد و دوندگي كند و به در خانة رئيس انطباعات و نايب رئيس و منشي و ثبات و فراش آن اداره برود و هزار تملق بگويد و دو ريال پول نقد و سند دو جلد از عين كتاب بسپارد تا حاشية كتاب را مهر و امضا نمايند. با اينكه ما از صاحب امتياز خود، اسرافيل استدعا كرديم كه به عزرائيل بگويند روح آن ديو را با پنجة فولادي قانون اساسي قبض فرمايد، معلوم شد كه ان اداره هنوز رمق دارد و اظهار حيات ميكندو به وزارت علوم و اوقاف شكايت كرده كه چرا نويسندة هفتگي صور اسرافيل نوشته كه ما شيريني ميگيريم.
وزارت علوم و اوقاف هم روز شنبه مكتوباً نگارنده را در يكشنبه احضار نموده بودند. ولي فراش بيچاره مدتي در شهر سرگردان بوده و بنده را پيدا نميكرده! عصر آن روز قرب مجلس شوراي ملي ديدم فراش از اين و آن ميپرسد كه نويسندة صوراسرافيل كيست. يك نفر مرا به او معرفي كرد. گفتم آقا به شما نگفتهاند پاكت را به كجا ببريد؟ گفت: خير. عرض كردم در صفحه اول هفتگي صوراسرافيل عنوان مراسلات را كه نوشته بوديم، چرا شما را به زحمت انداختهاند؟ پاكت را گرفته و ديدم ...
چهار ساعت قبل از ظهر يك شنبه، وارد مدرسة شريفه دارالفنون شده و به اتاق كوچك مخصوص وزارت علوم و اوقاف، كه در ضلع شمالي و متصل به دالان زاويه شمال شرقي مدرسه است داخل گرديده. جمعي از سادات قمي در خصوص عمل موقوفات قم صحبت مي كردند. بعد از لمحه اي، جناب وزير علوم با نگارنده بناي صحبت را گذاشتند كه به عرض خوانندگان محترم مي رسد:

سؤال- من ديروز رفتم به مجلس شوراي ملي و در خصوص جريدة صوراسرافيل صحبت كردم و قرار شد شما را سياست كنيم. ولي به شما مي"ويم كه بعد از اين اين طور نوشتن را ترك كنيد.
جواب- همان زمان كه در مجلس خصوصي صحبت شد رجالالغيب و ارواح مجرد، صورت مجلس را به جهت بنده نقل كردند. چيزي نوشته نشده كه سياست بشوم. و در راه آسايش و آزادي ملت و خيرخواهي دولت اگر هم سياست بشوم، كمال افتخار را دارم. جريدة ما تاريخي است آنچه نوشته شده از وقايع مهمة عالم است.
سؤال- من نمي گويم وقايع تاريخي را ننويسيد. ولي به اينطور چرا؟!
جواب- بنده كه از عوالم ادب خارج نشدهام. هيچيك از ملل مشروطه خطاب به خاكپاي امپراطور خود، نمينمايند ما باز محض رعايت احترام پادشاه خودمان عقيدة قديمه خود را تغيير ندادهايم.
سؤال- من نمي گويم كه بايد به خاكپاي سلطان، خطاب كنيد اما به زبان ملايم بايد چيز نوشت.
جواب- عرض كردم چيزي نوشته نشده كه خلاف ادب باشد.
سؤال – غرض شما از اين وقايع تاريخي چه بوده؟
جواب- مقصودم اين بود كه بلكه يك نفر خواجه سرا يا عملة خلوت، آن را به حضور پدر تاجدارمان برساند و به پيشگاه همايونش مشهود گردد كه ملت بالغ و مكلف شده و انچه متملقين خائن بگويند، دروغ و بياصل است. (در بين صحبت يك نفر از بادمجان دورقابچينها كه در تمام وزارتخانهها حضور دارند، گفت به شما چه رجوعي دارد كه بنويسيد؟ عرض كردم كه من هم يكي از افراد ملتم و بايد آنچه را صلاح دولت و ملت است بنويسم) اگر جنابعالي در آن دو روز شورش و هيجان عمومي در مجلس شوراي ملي تشريف نداشتيد ليكن شنيدهايد كه سي هزار جمعيت چه هيجاني داشتند و چه ميگفتند.
سؤال- اعليحضرت اقدس همايوني عرض ميكنيد اما بعد ديگران يعني فدويان دولتخواه و چاكران جان نثار، كه جز خيانت و اغراض شخصي خيالي ندارند همه ر باطل مي كنند.
سؤال- از اين ماده مي گذريم؛ چرند و پرند يعني چه؟
جواب- چرند و پرند قسمت اخلاقي صور اسرافيل است.
سؤال- اين اخلاق را مگر نميشود به طرز ديگري نوشت؟
جواب- اخلاق را به طرزهاي مخصوص نوشته و مي نويسند. طباع بشري به اينگونه سخنان بيشتر راغب است.
سؤال- در اين خصوص خود دانيد. مطلب ديگر راجع به مسئوليت قلم است. من اگر چه خوب نخواندهام، و لي شنيدهام كه چه نوشتهايد و ميدانم كه در كدام ستون درج شده (هفتگي صوراسرافيل را به بنده دادند) پيدا كنيد ستوني را كه مقصود بنده بود. خواندم كه «ديو سياه مهيب گندهاي، بازوي مرا گرفت و گفت شيريني مرا بده.»
سؤال- براي چه نوشتهايد شيريني خواستند؟ مگر از شما يا ساير مديران جرائد چيزي گرفته شده؟
جواب- امروز مملكت ما مشروطه است. براي چه اشخاصي كه كتاب مي خواهند چاپ كنند، دو ريال پول دو جلد كتاب به رئيس انطباعات بدهد؟ كتاب هم حكم روزنامه و جرايد قبول كرده، صاحبان كتاب هم همان حال را دارند.
سؤال- اين دو ريال پول و دو جلد كتابي را كه ملت ميدهد، حكم ماليات را دارد. بعد از اين هم كه نظامنامة علوم و معارف امضا و مجري شد، بيد از اين بيش بدهند.
جواب- اين چطور مالياتي است كه نان خانة رئيس انطباعات است؟! دو سه ماه قبل آن شبي كه در شوراي ملي دو هزار نفر براي آزادي مطبوعات شورش كردند و در پاي ستونهاي سرسرا، دور جنابعالي را احاطه كرده بودند و به انها اطمينان مي داديد و ساير وكلاي محترم نيز از طرف مجلس مقدس مردم را مطمئن كردند، به نظر شريف نيست؟ كه بعد از سه روز اعتماد السلطنه از رياست عزل و تفتيش در انطباعات موقوف شد؟
سؤال- وكلا،همچو حرفي نزدهاند. نوشتهاي در اين خصوص در دست داريد؟
جواب- از ايجاد شوراي ملي تا بحال كه ملت مكرر شورش و هيجان كرده هيچوقت از طرف مجلس به آنها لايحهاي داده نشده كه در اين مورد نوشته اي داده باشند. غرض بنده اين است كه ملت بييچاره به چه جهت متضرر گردد و پول بدهد كه به خزانة دولت وارد نشود و خرج سفرة عمر و زيد باشد؟
سؤال- من اين حرفها ر گوش نميدهم. شما بايد در نمرة دوم صوراسرافيل در خصوص شيريني شرحي بنويسيد كه مشتبه به رشوه نشود و الا روزنامه شما را توقيف مي كنم. مطلب همين بود كه گفتم. خود دانيد.
جواب- چگونه اين وجهي را كه بدون سبب و جهت، ملت بيچارة مظلوم، به رئيس انطباعات ميپردازد بنده ماليات بدانم. در صورتي كه بعد از آزادي انطباعات و عزل اعتمادالسلطنه معروف بود كه رئيس انطباعات به حضور اعليحضرت شاه، عرض كرده كه اين دو ريال ودو جلد كتاب، نان خانه و معاش چاكر است.
اي وكلاي محترم ملت! آيا دولت و مملكت ايران مشروطة صاحب كنستيتوسيون است يا خير؟ آيا معني مشروطه اين است كه مطبوعات آزاد نباشد؟ آيا ما كه نوشتهايم شيريني خواستند، افترا و بهتان بوده. آيا در تبريز رئيس انطباعات براي اجازة طبع كتب، يك كله قند و دو جلد كتاب نميگيرد. آيا قند شيرين نيست يا با ساير مواد شيرين فرق دارد؟
اي هيئت مقدس (كمسيون) ماليه! شما را به قوه عدالت الهي و به شرف و وجدان خودتان قسم ميدهم كه آيا در كتابچة جمع و خرج وطن، اين ماليات را كه رئيس انطباعات از ملت بيچاره ميگيرد نوشته شده؟ آيا در جزو صورت كتب كتابخانة دولت صورت كتبي را كه تا به حال چاپ شده و از صاحبان كتب گرفتهاند ديدهايد؟
چون اين مسأله از مسائل عمومي است و بايد در مجلس مذاكره شود، استدعا داريم در مجلس علني در حضور وقايعنگاران جرائد، جواب عرائض فوق را بفرمائيد تا در روزنامه شريفة مجلس و غيره درج شود و تكليف ملت معلوم و معين گردد.»
مخبر السلطنه، همانند همه كارگزاران سانسور، در برابر استدلال استوار ميرزا جهانگيرخان توان مباحثه در خود نميبيند و جملة معروفي را كه در همة دورانهاي تاريخي، بر سر زبان حاكمان قدرتپرست و ارتجاعيون و جاهطلبان دولتهاست، عنوان مي كند كه «من اين حرفها را گوش نميدهم، شما بايد [آنچه من ميخواهم] را بنويسيد. و الا روزنامةشما را توقيف ميكنم. مطلب همين بود كه گفتم ...»
[تاريخ سانسور در مطبوعات ايران- جلد دوم- گوئل كوهن-انتشارات آگاه - 1362- صفحات 232 تا 237]
سعيد شريعتي
|| نظرات (0)
|