اون بچه آروم سر به زير كه وسطاي كلاس 4/1 راهنمايي علامه حلي مينشست و و هر از گاهي با نوشتههاي قشنگش من كه معلم كلاس انشا و خطابه اش بودم رو به وجد ميآورد، بعد هفت سال سر از دانشكده فني درآورد و بعدش هم نميدونم كه چطور شد كه رفت جامعهشناسي بخونه و حالا بعد از هفت هشت سال كه دوباره گذشته شده يك پاي اساسي وبلاگستان با وبلاگ خوندني و مؤثر الپر.
خيلي باهوشه و خيلي خلاق و هميشه آماده راه انداختن ماجرا!
حالا چرا اينجا ازش ياد كردم فقط به خاطر اينكه عرض ارادت بكنم بهش و يك گلايه!
علي جان! به شدت هر چه تمامتر از كار غير اخلاقي و خداناپسندانهاي كه كردي و عليه يك فرد كه من و هزاران نفر ديگه حق داريم كه به رفتار و گفتارش انتقاد داشته باشيم چيزهايي نوشتي كه حتي بر فرض راست بودن به من و تو هيچ مربوط نيست كه بخواهيم درمورد او يا هر كس ديگه با اين ادبيات و مفاهيم مطلب بنويسيم.
به هر حال اگر اين باب بداخلاقي را نبنديم حتماً روزي خودمان گرفتار آن خواهيم شد.
عزيز دلم ! هنر آن نيست كه هر چه در باره ديگران به گوشت خورد و فكر كردي اسراري است كه تنها تو مي داني را براي تخطئه يا نقد ديگران بنويسي.
عزيز دلم! هنر آن نيست كه رقيبت را بخواهي با انگ زدن، و يا حتي افشاي حقايق پنهان زندگي خصوصياش از ميدان به در كني.
عزيز دلم! بنده خدايي كه در بارهاش نوشتهاي صدها نوشته و گفته و مقاله و سخنراني و قس علي هذا دارد تو اگر نقدي بر رفتار و گفتارش داري حاجتي به افشاگري نداري، فكر ميكنم با منطقي كه داري و با پايههاي استدلالي كه من و تو در قريب به اتفاق آنها با هم نظريم قادر هستي كه او و دوستانش را نقد كني.
علي جان توصيه مي كنم از بابت اين نوشته اخير از اين بنده خدا رسما عذر خواهي كن و پست دستهاي آلوده را از آرشيو وبلاگت حذف كن!
سعيد شريعتي
|| نظرات (4)
|