زنان و مشارکت سياسي و اجتماعي
يکي از مهمترين مسائل اجتماعي کشورهاي در حال توسعه به ويژه کشورهاي اسلامي موضوع مطالبات اجتماعي و سياسي زنان و چگونگي اداي اين مطالبات و جلب و جذب مشارکت زنان در اداره امور اجتماعي، اقتصادي و سياسي است.
نوعا ورود زنان در اغلب اين کشورها به حوزه اجتماع در بدو امر از حوزه اقتصاد و به عنوان نيروي کار غير ماهر ارزان قيمت آغاز مي شود و رفته رفته با گسترده تر شدن اين حضور و افزايش مهارت و دانش زنان و سازمانيابي آنان در عرصه اجتماع و پيوند خوردن آنها با امواج جنبش هاي مطالبه محور جهاني حقوق زنان، تبديل به يک موضوع فرهنگي- اجتماعي- سياسي شده و بعضا بر حسب ظرفيت نظام حاکم بر هر يک از اين نوع کشورها سويههاي امنيتي مييابد.
مشارکت اجتماعي زنان در ايران نيز از اين قاعده مستثني نيست و تقريباً چنين روندي در فرايند حضور و ايفاي نقش زنان در ايران قابل مشاهده است.
به طور کلي در ايران جريان مشارکت اجتماعي و سياسي زنان را ميتوان به سه گونه دسته بندي کرد.
گونه نخست مشارکت تبعي: در اغلب خانوادههاي ايراني خصوصاً در جوامع روستايي يا حاشيه شهرنشيني کماکان مشارکت سياسي و اجتماعي زنان تابعي از مردان است. اگر چه در بسياري از اين دست خانوادهها زنان به عنوان بخشي از نيروي کار در اجتماع حضور دارند، اما به دليل بافت مردسالارانه اين نوع خانوادهها رأي و مشارکت زنان در مسائل سياسي و اجتماعي تابعي از رأي و نوع مشارکت مردان است.
گونه دوم مشارکت مطالبه محور: در بخشي از زنان ايراني که سطح سواد و مهارت افزوني يافته است و احياناً پيوندهاي سازماني ميان آنان برقرار شده است، شناخت حقوق زنان ايراني و مسأله تبعيضهاي موجود در قوانين و آداب و فرهنگ حاکم بر جامعه ميان زنان و مردان و تلاش براي رفع اين تبعيض ها و حاکم شدن نوعي برابري ميان زن و مرد از حيث حقوقي در جامعه، اصليترين محرک مشارکت سياسي و اجتماعي است. مشارکت مطالبه محور زنان در قالب طيفي از پويش ها و حرکتهاي جمعي قابل مشاهده است که از گرايش هاي راديکال فمينيستي ساختارگرايانه تا گرايشهاي ميانه رو و اصلاحطلبانه با نگرش بازتعريف سنتها بر مبناي نيازهاي دوران مدرن و تا گرايشهاي سطحي و محافظهکارانه و توجيه کنندة وضع موجود، قابل مشاهده است. به طور طبيعي در برخي از آکسيونهاي اجتماعي و سياسي همکاريها و ائتلافهايي بين تمام يا بخشي از اين گرايشها قابل مشاهده است.
و گونه سوم مشارکت تشکيلاتي: بخش قليلي از زنان ايراني مشارکت سياسي و اجتماعي خود را در قالب احزاب، سازمانها و تشکلهاي سياسي پي ريزي کردهاند و اگر چه غالباً در درون اين مجموعهها تلاش آنان معطوف به جهت دادن به مواضع، رويکردها و گزينشهاي جمعي بر اساس مطالبات برابريخواهانه و حقوق محور زنان است، در نهايت به جمعبنديهاي احزاب و تشکلهاي سياسي پايبند و در جهت آن تلاش ميکنند. در اين ميان گزينش و انتخاب پارهاي از زنان براي تصدي برخي از مسئوليتهاي سياسي و اجتماعي در دولت يا قوه مقننه بر اساس شناخت و جايگاه زنان در جريانهاي سياسي حاکم از قبيل احزاب يا مجموعههاي سياسي است و نه بر اساس پاسخگويي به جريانها و گرايشهاي مطالبه محور از نوع دوم.
با اين توصيف به نظر ميرسد در آينده نزديک و با حضور اجتماعي و ايفاي نقش بسياري از دختران جوان به ويژه دانشجويان دختر که در سالهاي اخير شمار آنان از پسران دانشجو فزوني يافته درعرصه فعاليتهاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي و نيز بالا رفتن سطح درآمدي و توانمنديهاي مالي زنان نخبه و کارآفرين و صرف اين توانمنديها در امر سازمانيابي زنان و پويشهاي اجتماعي، رفته رفته نوع دوم مشارکت زنان يعني مشارکت مطالبه محور قدرتمندتر و البته ميانهروتر و نتيجهگراتر خواهد شد و به تبع اين قدرت گرفتن، پويشهاي مطالبه محور هم نوع مشارکت تبعي زنان را متأثر خواهد کرد و هم بر نوع و جنس تحرک سازمانها و احزاب سياسي در اولويت دادن به مسائل زنان و اعطاي نقشهاي جديتر چه در احزاب و سازمانهاي سياسي و چه در حوزه مديريتهاي اجرايي و سياسي رسمي به زنان تأثير خواهد گذاشت.
در اين ميان آنچه که به نظر ميرسد در سرعت بخشيدن به اين اتفاق ميتواند مؤثر واقع شود تقسيم نيروي پويشهاي اجتماعي مطالبه محور و به کارگيري متوازن اين نيرو در ارتقاء سطح دانش و مهارت زنان خانهدار يا زنان کارگري است که رفتار سياسي و اجتماعي آنان از نوع اول و تبعي مردان است در کنار تلاش براي انتقال فشار اجتماعي به ساختار نظام و قواي حاکم و مجموعه سياسي موجود است.
به نظر ميرسد گفتمان فرهنگي و عقيدتي حاکم در کشور به ويژه در سالهاي اخير چندان با اين سير و روند همسويي ندارد و حتي برخي از تصميمگيريها و سياستگذاريها و نيز اعمال قدرت قهريه در برخورد با پويشهاي اجتماعي را در چند سال اخير ميتوان به نوعي مقاومت در برابر اين مسير و ترويج نگاه مشارکت تبعي مردسالارانه تعبير نمود. طبيعي است که در چنين شرايطي دولت و نهادهاي تابعه آن از آموزش و پرورش، تا آموزش عالي تا وزارت کار و تا رسانهها و نهادهاي فرهنگي در اختيار دولت به روندهايي که به افزايش توان پويشهاي اجتماعي مطالبه محور زنان منجر ميشود روي خوش نشان نداده و حتي با نگاه امنيتي با آن مواجه شوند و با آن مقابله نمايند.
در چنين شرايطي تقسيم نيروي پيش گفته و تلاش اجتماعي براي ارتقاي سطح مهارت و دانش زنان خانهدار و کارگر اهميتي دو چندان مييابد و به طور ضمني براي ايفاي هر چه بهتر چنين نقشي در شرايط پيراموني به وجود آمده از سوي نهادهاي دولتي و امنيتي و قضايي براي پويشگران مطالبه محور حقوق زنان، حرکتهاي ميانهرو و اصلاحطلب را محوريت ميبخشد. بنا بر اين زنان اصلاحطلب و ميانه رو در اين ميان وظيفهاي سنگين و محوري دارند که بايد با درک درست از شرايط و نقش خود، به ثمر نشستن اين حرکتهاي اجتماعي را تسريع نمايند.
سعيد شريعتي |
| نظرات(1)
| TrackBack
آرايش نيروهاي سياسي
در آستانه انتخابات رياست جمهوري
در آستانه انتخابات رياست جمهوري دهم و در حالي كه عرصه سياسي خود را از مدتها پيش براي صفآرايي نيروها براي رقابتهاي انتخاباتي آماده كرده است، به نظر ميآيد با نگاه بيروني به آرايش نيروهاي سياسي بتوان موقعيت هر يك از گرايشهاي سياسي را مورد ارزيابي قرارداد و چشمانداز ائتلافها و مواضع نيروهاي سياسي را تا حد زيادي ترسيم نمود.
متن حاضر تلاش دارد بر مبناي شاخصهاي مؤثر كه در عرصه سياسي ايران قابل تشخيص است مجموعه نيروهاي سياسي و به تبع آن پايگاه اجتماعي آنان را تفكيك نموده نموداري از صفبنديهاي موجود را ترسيم نمايد.
شاخصهاي مورد نظر براي اين تقسيمبندي عبارت است از موضع جريانهاي سياسي درباره:
1- وضعيت موجود سياسي و اجتماعي كشور
2- كارگزاران دولت نهم
3- شركت در انتخابات
با توجه به هر يك از اين شاخصها ابتدا ميتوان مواضع ممكن و موجود را تبيين كرد لازم به ذكر است كه در تقسيمبندي هر يك از اين شاخصها بايد چيزي حدود بيست درصد از جامعه را كه نسبت به عرصه سياسي و رخدادهاي آن به طور كلي بيتفاوتند را كنار گذاشت:
1- وضعيت موجود سياسي و اجتماعي كشور
1-1- موافقان وضع موجود: تعدادي از مجموعههاي قابل احصاء در كشور با وضعيت موجود سياسي و اجتماعي كشور موافقند و اگر چه ممكن است برخي انتقادها را بر برنامهها و عملكردها يا برخي كارگزاران فعلي نظام در سطوح مختلف داشته باشند اما از كليت وضع موجود دفاع ميكنند و با تداوم آن موافق و همراهند. اگر چه بخشهايي از محافظهكاران به دليل شدت انتقاداتشان به دولت و سياستهاي آن حمايتشان از وضع موجود مشروط و منوط به تغييراتي در سطح كارگزاران دولت است.
بر اساس برآوردها و نتايج پارهاي از پيمايشهاي اجتماعي و نيز نتايج انتخاباتهاي اخير ميتوان مدعي بود اين دسته چيزي قريب به 30 درصد داراي وزن اجتماعي هستند.
1-2- مخالفان وضع موجود: تعدادي از مجموعههاي قابل احصاء در كشور با وضعيت موجود سياسي و اجتماعي كشور مخالفند، برخي از آنها معتقدند كه در چارچوب ساختارهاي حقوقي و حقيقي موجود امكان تغيير وضعيت موجود و اصلاح آن ميسر است و برخي معتقدند كه لاجرم براي تغيير شرايط موجود كشور بايد تغييرات ساختاري در كشور صورت پذيرد و وضع موجود با شرايط ساختاري كنوني قابل اصلاح نيست.
مجموع وزن اجتماعي قابل احصاء براي اين دسته از نيروها چيزي قريب به 50 درصد است.
2- كارگزاران دولت نهم
2-1-
موافقان كارگزاران دولت نهم: برخي از نيروهاي سياسي در وضعيت موجود با تداوم قرار داشتن قدرت اجرايي كشور در اختيار جريان حامي دولت نهم و كارگزاران آن موافقند بلكه براي آن تلاش ميكنند. اين مجموعه از نيروها شامل گروههاي سياسي مدافع احمدينژاد و دولتش و نيز نيروهاي نظامي و شبهنظامي حامي وي كه در انتخابات دور نهم به صورت حزبي پادگاني آراء وي را سازمان دادند ميباشد. وزن اجتماعي مجموع اين دسته در شرايط كنوني چيزي نزديك به 20 درصد است. اگر چه در اين مجموعه، بخشهايي از ساختارشكنان را كه معتقدند تداوم حضور كارگزاران دولت نهم در مجموعه اجرايي كشور به بحرانهاي دروني نظام دامن ميزند و از اين منظر ساختارهاي نظام را لرزانتر ميكنند لذا از تداوم كار آنان خرسندند را نيز ميتوان در اين مجموعه قرار داد، اما به دليل كم بودن وزن صاحبان اين تحليل از آن صرفنظر ميشود.
2-2-
مخالقان كارگزاران دولت نهم: اين مجموعه شامل تمام مجموعهها و نيروهايي است كه به هر دليل با تداوم كار كارگزاران دولت نهم و رئيس آن مخالفند و به دنبال تغيير هستند. توجه به اين امر ضروري است كه اين مجموعه از بخشهايي از اقتدارگرايان تا نيروهاي سياسي ساختارشكن و تحريميها را شامل ميشود و بنا بر اين وزن اجتماعي آن چيزي حدود 60 درصد است.
3- شركت در انتخابات :
3-1-
موافقان شركت در انتخابات: برخي از نيروهاي سياسي موجود كاملاً موافق شركت در انتخاباتاند و از شركت در انتخابات تحت هر شرايطي دفاع ميكنند و پايگاه اجتماعي خود را به شركت فعال در انتخابات فرا ميخوانند. اگر چه پارهاي از اين نيروها در مقدمه امر به سلامت و عادلانه و آزاد بودن انتخابات حساسيت نشان مي دهند اما به هر روي و بر اساس سابقه و پيوندهاي سياسي خود نميتوانند به اين حساسيت خود جامه عملي جز شركت در انتخابات بخشند. وزن اجتماعي اين دسته چيزي قريب به 45 درصد است. (به عبارت ديگر در انتخابات رياست جمهوري با هر كيفيتي حداقل 45 درصد شركت خواهند كرد.)
3-2-
موافقان مشروط شركت در انتخابات: اين دسته از نيروها كه عموماً بخشهايي از نيروهاي اصلاحطلب را شامل ميشوند بر سلامت و آزادانه و عادلانه بودن انتخابات پاي ميفشرند و شركت خود در انتخابات را منوط به برقراري نسبي اين شرايط ميدانند. اين مجموعه داراي وزن اجتماعي حدود 25 درصد هستند. لازم به توضيح است كه از ميان اين نيروها :
3-2-1- عدهاي تلاش خود را معطوف به اين ميكنند كه اين شرايط فراهم شود و معتقدند كه ميتوان با كنشگري فعال شرايط انتخابات مطلوب را به مخالفان تحميل كرد. اين گروه داراي وزن اجتماعي معادل 15 درصد هستند.
3-2-2- برخي ديگر از نيروها در اين مجموعه نسبت به شرايط انتخابات منفعلاند و معتقدند دستگاه اجرا و نظارت بر انتخابات موظف است كه شرايط انتخابات را فراهم كند، اگر چنين شد در انتخابات شركت كرده و اگر شرايط از سوي مجريان و ناظران انتخابات فراهم نشد به هر روي در انتخابات نبايد شركت كرد. اين دسته حدود 10 درصد وزن اجتماعي دارند.
3-3-
مخالفان شركت در انتخابات: كه معروف به تحريميها هستند تحت هر شرايطي معتقدند كه نظام ظرفيت اصلاح و تغييرپذيري از درون را از دست داده و فاقد آن است لذا هر انتخاباتي در كشور بي معناست و اساساً مبارزه پارلمانتاريستي براي به دست گرفتن قدرت در جمهوري اسلامي بيمعناست. اين گروه در مجموع 10 درصد وزن اجتماعي دارند. در اين مجموعه:
3-3-1- پارهاي از نيروها كه عمدتاً نيروهاي مخالف ساختار در درون كشورند و تحريمي فعال هستند و حدود 5 درصد وزن اجتماعي دارند بعضاً ميكوشند حتي با طرح برخي از نامها به عنوان كانديداي رياست جمهوري كنش فعالانهاي در جهت تحريم به نمايش بگذارند و عملا مدعاي خود در جهت اصلاحناپذيري و تنگنظري نظام را از اين مجرا به اثبات برسانند. (تحريميهاي فعال)
3-3-2- بخش ديگر نيروهاي تحريمي شامل نيروهاي اپوزيسيون نظام كه عمدتا در خارج از كشور اقامت دارند و بيهيچ ملاحظهاي نظام را فاقد مشروعيت دانسته و پايگاه اجتماعي خود را همواره به عدم شركت در انتخاباتها فراميخوانند. اين مجموعه نيز شايد حدود 5 درصد وزن اجتماعي داشته باشند. (تحريميهاي منفعل)
تقسيمبندي جريانهاي سياسي
در يك تقسيمبندي كلي و مرسوم جريانهاي سياسي شامل محافظهكاران (اقتدارگرايان و سنتيها)، اصلاحطلبان و ساختارشكنان(تحريميها) هستند و بر اساس شاخصهاي مورد نظر اين تحليل ميتوان اين جريانها را در 8 جريان از يكديگر باز شناخت. جدول و دياگرام زير نشاندهنده اين تقسيمبندي، اصلي ترين گروههاي سياسي موجود در هر يك از دستهها و كانديداهاي احتمالي مورد حمايت هريك از آنان در انتخابات رياست جمهوري است:
گزارههايي درباره انتخابات دهمين دوره رياستجمهوري
بر اساس شاخصها، جداول و دياگرامهاي متن حاضر ميتوان مدعي گزارههاي زير درباره دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري بود،
1- اگر انتخابات آزاد و عادلانه باشد و رقابتهاي انتخاباتي بدون مسأله باشد ائتلافهايي كه شكل خواهد گرفت از يك سو همه اصلاحطلبان با وزني معادل 40 درصد كل در يك سو و همه اقتدارگرايان و محافظهكاران با وزني معادل 30 درصد كل در يك سو قرار خواهند گرفت. و ميزان مشاركت در بالاترين سطح يعني 70 دردصد واجدان شرايط خواهد بود. اين در حالتي است كه كانديداي اصلي اصلاحطلبان خاتمي و كانديداي اصلي اقتدارگرايان و محافظهكاران احمدينژاد باشد. بدين ترتيب نتيجه انتخابات در همان دور نخست رقم خواهد خورد. (خاتمي با 57 درصد آراء در برابر 43 درصد آراء احمدينژاد پيروز خواهد شد)
2- اگر انتخابات آزاد و عادلانه باشد اما به هر دليل خاتمي در انتخابات شركت نكند، انتخابات با حداقل 4 كانديدا برگزار خواهد شد و ميزان مشاركت كمتر از 60 درصد خواهد بود، كانديداي اصلاحطلبان ( كروبي يا نجفي) (شامل اصلاحطلبان لا بشرط و اصلاحطلبان بشرط لاي فعال) مجموعاً كمتر از 30 درصد (بخشهايي از اصلاحطلبان بشرط لاي فعال نيز ريزش خواهند كرد)، كانديداي محافظهكاران منتقد 5 درصد، كانديداي اقتدارگرايان منتقد 5 درصد و كانديداي اقتدارگريان حاكم 20 درصد (احمدينژاد) بدين ترتيب به احتمال زياد انتخابات به دور دوم كشيده خواهد شد و كانديداي اصلاحطلبان با احمدينژاد رقابت خواهد كرد و ميتوان انتظار داشت كه در دور دوم احمدينژاد با اختلاف اندك پيروز شود.
3- اگر انتخابات آزاد و عادلانه نباشد، انتخابات باز هم چند قطبي (با حداقل چهار كانديدا) خواهد بود اما در جبهه اصلاحطلبان تنها اصلاحطلبان لا بشرط شركت خواهند كرد. ميزان مشاركت به زير 50 درصد (حدود 45 درصد) كاهش خواهد يافت. انتخابات به احتمال زياد ميان كانديداي اصلاحطلبان لا بشرط و احمدينژاد به دور دوم كشيده ميشود و احمدينژاد در دور دوم با فاصله قابل توجه پيروز خواهد شد.
4- روشن است كه تحريميها با كاستن از ميزان مشاركت و ايجاد نااميدي از تأثيرگذاري در رأيدهندگان بالقوه در يك ائتلاف نانوشته به سود اقتدارگرايان حاكم عمل ميكنند.
** در تدوين اين متن از يافتههاي پيمايشهاي نگرش سنجي انجام شده در سالهاي اخير از جمله پيمايش سراسري ارزش ها و نگرشهاي ايرانيان (موج دوم و گزارش مقدماتي موج سوم)، پيمايش نگرشهاي سياسي ايرانيان (انجام شده و منتشر نشده توسط ايسپا)، گزارش افكارسنجي سراسري اخير مركز پژوهشهاي صدا و سيما و تحليل كمي آراء انتخابات دور نهم رياست جمهوري و انتخابات مجلس هشتم استفاده شده است.
سعيد شريعتي |
| نظرات(15)
| TrackBack
اطلاعات؛ مالكيت مشاع شهروندان
(با تشكر از شيوا زرآبادي كه اين متن را در گفتگو با من براي روزنامه اعتماد تنظيم كرده است)
شهروندان به عنوان کساني که تمام رخدادها و اتفاقاتي که در حوزه عمومي جامعه مي افتد و به زندگي آنها مربوط مي شود صاحبان اصلي اطلاعات جامعه هستند. در واقع اطلاعات مانند ساير کالاهايي که در حوزه عمومي توليد مي شود در مالکيت مشاع شهروندان است؛ يعني همه شهروندان امکان دسترسي به آن کالا را دارند. در اين بحث کالا اطلاعات و منابع اطلاعاتي است که مربوط به عموم شهروندان است. بنابراين اطلاعات يک جامعه ملک مشاع همه آحاد آن جامعه است و به طور آزاد افراد بايد امکان دسترسي به اطلاعات را داشته باشند. اين يک اصل کلي است و بايد مبناي تصميم گيري ها و اقدامات اجزاي مختلف جامعه باشد. در اين قضيه مثل هر اصل کلي استثنائاتي هم هست که حدود آن بايد کاملاً توسط قانون روشن شود و در واقع به محض اينکه علت هاي ايجاد آن برطرف شود در واقع استثنائات هم برطرف و به قاعده تبديل مي شود. لذا به نظر من با اين دو اصل و تبصره کليه اطلاعاتي که توسط اجزاي مختلف جامعه اعم از دولت، بخش خصوصي و غيره توليد مي شود بايد به طور آزاد در اختيار آحاد جامعه قرار گيرد. در تمام دنيا هم همين طور است. اصولاً هيچ انحصاري در دسترسي به اطلاعات وجود ندارد مگر اينکه قانون به طور مشخص و شفاف روشن کرده باشد. اينکه چه محدوده يي از اطلاعات و به چه دلايلي از دسترس عموم خارج شود و تا چه مدت به عنوان اطلاعات محرمانه از دسترسي عموم خارج شود.
اعتماد مردم؛ به طور کلي ميزان وجود اطلاعات محرمانه در يک جامعه نشان دهنده سطح اعتماد يا بي اعتمادي ميان اجزاي مختلف آن جامعه است. هر چه دايره اطلاعات محرمانه جامعه يعني اطلاعاتي که از دسترس عموم خارج مي شود بيشتر باشد نشان دهنده اين است که عنصر اعتماد به سرمايه اجتماعي در آن جامعه متزلزل تر است و طبيعتاً نمي شود اين را به طور عمومي فرض کرد. به هر حال پاره يي از مصالح و منافع کلي جامعه اقتضا مي کند که برخي از اطلاعات در زمان هاي خاصي در اختيار عموم قرار نگيرد؛ به علت خطر يا آسيب هاي احتمالي به منافع عمومي جامعه.
قواعد بين المللي براي محرمانه ها؛ بين دولت ها کنوانسيون هايي در زمينه آزادي اطلاعات و گزارش دهي آنها از نحوه اجراي اين قانون جاري است. اما اينکه ايران تا چه حد به اين کنوانسيون ها پيوسته است، تا جايي که مطلع ام به دليل ضعف استانداردهاي داخلي که داريم هنوز به طور جدي با کنوانسيون هاي جهاني در اين زمينه پيوند لازم را نداريم.
وضعيت کنوني؛ متاسفانه فاصله بين آنچه در قوانين ما وجود دارد و آنچه اجرا مي شود فاصله غيرقابل توجيهي است. در عين حال ما در زمينه قوانين هم مشکل داريم. فکر مي کنم در زمينه اسناد و اطلاعات تاکنون فقط يک قانون داشتيم، با چند ماده در زمينه اسناد محرمانه و طبقه بندي اسناد محرمانه. در قانون مجازات هم بندهايي در رابطه با افشاي اسناد محرمانه وجود دارد. اما درباره آزادسازي اطلاعات و انتشار آن و اينکه شهروندان آزادانه بتوانند از اطلاعات استفاده کنند فکر مي کنم اين لايحه که در دولت آقاي خاتمي تدوين شد اولين لايحه يي است که به مجلس ارائه شده است و متاسفانه روند تصويب آن بيش از دو سال است که طول کشيده و مجلس هفتم خيلي جدي با آن روبه رو نشده است.
دير يا زود؛ به طور رسمي ايران در بين کشورهاي در حال توسعه وضعيت بدي ندارد اما به طور قطع از کشورهاي توسعه يافته عقبيم. محدوديت هاي زيادي براي دسترسي به آمار و اطلاعات در حال حاضر وجود دارد که علت آن نبود قوانين روشن در اين زمينه است. به همين علت هنوز چگونگي حق دسترسي آزاد به اطلاعات، مکانيسم هاي اجرايي آن، تکنولوژي لازم و نهادهايي که به طور روشن بتوانند اطلاعات را در اختيار جامعه قرار بدهند، مشخص نيست. در حال حاضر نهادهاي آماري مثل ثبت اسناد و اداره آمار وجود دارد اما تحت ضوابط بسيار محدود امکان دسترسي به پاره يي از اطلاعات موجود آنها با محدوديت هاي بسيار آزاردهنده براي برخي شهروندان وجود دارد و طبيعي است که تصويب اين لايحه به رفع محدوديت ها کمک مي کند.