۰۹:۵۸ پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۷

آخرين حرف سياسي سال

سال هشتاد و هفت با همه تلخي ها و شيرني هايش پايان يافت
اميد و آرزو ، رفتن و نرسيدن و لبخندهايي که با اشک آذين شد
تلخ ترين حادثه عاطفي آن مرگ برادر عزيزم محمدعلي سعدايي بود
و تلخ ترين واقعه سياسي اش بي شک کناره جستن بي دليل (از نظر من بي دليل) خاتمي از صحنه پيروزي در انتخابات
حال که در روز آخر ساليم و بهار پشت پنجره است به روزهاي روشن سال 88 چشم دارم و اميد را در آغوش ميگيرم و به ايران و ايراني مي انديشم
و آخرين حرف سياسي سال
سخني تلخ و شيرين با مام ميهن

ايران
هنگام کار است
برخيز و ببين
ايران
بختت در انتظار است
از پا منشين
ايران
از جور فراوان
هر گوشه شوري به پاست
خونها شده پامال
آزاديش خونبهاست
خدا ز درد و غم رهاند ما را
خدا به کام دل رساند ما را
دور جهان نگر که چه با ما خواهد کرد
حب وطن نگر که چه غوغا خواهد کرد
آه چه محنت ها که کشيديم ايران
آه به کام دل نرسيديم جز غم نديديم ايران
خدا ز درد و غم رهاند ما را
خدا به کام دل رساند ما را
تا کي به دل جواني نکنم به عادت پيران
جامي بده به ياد وطنم سلامت ايران
ايران
تا ز دل بر کشم نعره آزادي
آه چه محنت ها که کشيديم ايران
آه به کام دل نرسيديم جز غم نديديم ايران

تصنيف ملک الشعراي بهار و آهنگ از غلامحسين درويش با صداي عليرضا قرباني در آلبوم سوگواران خموش بشنويد
http://www.carolicious.com/g.htm?id=26224

سعيد شريعتي | | نظرات(0) | TrackBack
۲۱:۴۹ دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۸۵

موي گربة وطنم

امروز روز بزرگ غدير بود. به همه دوستان اين روز بزرگ را تبريك مي‌گويم
امروز آقاي خاتمي به رسم هر سال در روز عيد در جمع صميمي هنرمندان و فرهيختگان حضور يافت و عيد ديدني اين سيد بزرگوار در عيدالسادات اينگونه رقم خورد. برنامه جذاب و پر نشاطي ترتيب داده بودند اهالي هنر با محوريت آقاي مسجد جامعي. برنامه‌اي با روح كه فكر مي‌كنم تمام دويست سيصد نفري كه در جلسه حضور داشتند سراپا شوق و شور جلسه را ترك كردند. دو بخش جذاب موسيقي آن كه يكي گروه موسيقي افغاني با دو ترانه زيباي علي شاه قلتدر و بيا بريم به مزار ملا ممد جان و گروه چهل دف كه چند قطعه در محمدت اميرمؤمنان اجرا كردند و در ميانه آن قطعه بيادماندني «علي بود» مرحوم سيد خليل عالي‌نژاد را نواختند و خواندند. شعرهاي منتخب سهيل محمودي با آن لحن شيرين شعر خواندنش، مديحه سرايي قاسم رفعتي، صحبت‌هاي زيباي آقاي مسجد جامعي و در نهايت هم سخنراني جذاب و شيواي سيد بزرگوار آقاي خاتمي . همه و همه دست به هم داد كه يك روز بياد ماندني را براي من برپا دارد.
قطعاَ يكي از بهترين قسمت‌هاي برنامه كه مورد توجه و استقبال حاضران قرار گرفت شعر خواني يكي از دوستان خوب ما آقاي ناصر فيض شاعر خوب و مسلط طنزسرا بود. ايشان شعري خواند كه فكر مي‌كنم عليرغم ظاهر طنز شما هم تصديق خواهيد كرد كه يكي از پر مضمون‌ترين غزل‌هايي است كه در اين سال‌ها شنيده‌ايد. عنوان اين پست را هم از يكي از بيت‌هاي اين شعر وام گرفته‌ام.متن آن شعر را از وبلاگش در اينجا مي‌آورم. بخوانيد:

بايد كه شيوه‌ي سخنم را عوض كنم

شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض كنم


گاهي براي خواندن يك شعر لازم است

روزي سه بار انجمنم را عوض كنم


از هر سه انجمن كه در آن شعر خوانده ام

آنگه مسير آمدنم را عوض كنم


در راه اگر به خانه ي يك دوست سر زدم

اين بار شكل در زدنم را عوض كنم


وقتي چمن رسيده به اينجاي شعر من

وقت است قيچي چمنم را عوض كنم


پيراهني به غير غزل نيست در برم

گفتي كه جامه ي كهنم را عوض كنم


دستي به جام باده و دستي به زلف يار

پس من چگونه پيرهنم را عوض كنم؟


شعرم اگر به ذوق تو بايد عوض شود

بايد تما م آنچه منم را عوض كنم


ديگر زمانه شاهد ابيات زير نيست

روزي كه شيوه ي كهنم را عوض كنم


***


بايد پس از شكستن يك شاخ ديگرش

جاي دو شاخ كرگدنم را عوض كنم


مرگا به من! كه با پر طاووس عالمي

يك موي گربه ي وطنم را عوض كنم


وقتي چراغ مه شكنم را شكسته‌اند

بايد چراغ مه شكنم را عوض كنم


عمري به راه نوبت ماشين نشسته‌ام

امروز مي روم لگنم را عوض كنم


تا شايد اتفاق نيفتد از اين به بعد

روزي هزار بار فنم را عوض كنم


با من برادران زنم خوب نيستند

بايد برادران زنم را عوض كنم!


دارد قطار عمر كجا مي برد مرا؟

يارب! عنايتي! ترنم را عوض كنم


ور نه ز هول مرگ زماني هزار بار

مجبور مي شوم كفنم را عوض كنم

سعيد شريعتي | | نظرات(4)
۲۳:۵۹ جمعه ۲۶ فروردین ۱۳۸۴

رو كاغذاي بي‌صدا ساز مي‌كشيم، ساز مي‌كشيم

مطلب خواندني خورشيد خانوم كه دلايلش رو براي رأي دادن به دكتر معين نوشته بود خواندم و همه كامنتهايي كه تا امشب براش گذاشته بودن.
احساس عجيبي به من دست داد. مطالب گوناگوني در ذهنم آمد كه در ادامه استدلال‌هاي خورشيد خانوم بنويسم و استدلال‌هاي او را هم به نوعي بازگو كنم. اما از ميان همه چيزهايي كه در ذهنم گذشت تنها به اين بسنده مي‌كنم.
شايد در روزهاي آينده كه احتمال مي‌دهم فرصت سرخاراندن هم نداشته باشم فرصتي دست و پا كنم و من هم به شيوه همه دوستاني كه دلايلشون را براي رأيِ دادن به دكتر معين نوشتند بنويسم.
تنها نكته‌اي كه الان مي‌نويسم اين است:


جامعه ايران دچار يك بيماري مزمن است و آن هم عارضه اخلاقي ريا و ظاهرسازي است. اين ريا و ظاهر سازي نتيجه عمل خشك مغزاني متحجر بر عرصه توليد و توزيع انديشه و فرهنگ در جامعه است كه كوته‌بيني‌هاي خود را به شكل نرم‌هاي تحميلي بر جامعه بار كرده‌اند و در اين ميان دين اين گوهر انسان ساز ملعبه قدرت‌طلبي قشري‌گران شده است.
نسل جوان ما بر عليه اين تحميل رياكاري برخواسته است و اين خيزش را حتي گاه با افراط و زياده‌روي به نمايش مي‌گذارد. جدال سهميگني ميان بنيان‌گذاران رياكاري و نسل جواني كه مي‌خواهد خودش باشد در جريان است.
من به معين رأي مي‌دهم به همان دليل كه به خاتمي رأي دادم چرا كه اين دو مرد بزرگ مي‌دانند كه با رياكاري چگونه بايد مبارزه كرد.
اين دو مرد بزرگ و انديشمند آفات حاكم شدن رياكاري را بر جامعه مي‌دانند و مي‌دانند كه بنيان‌هاي اخلاقي جامعه چگونه به تاراج رياكاران رفته است.
اين دو مرد بزرگ مي‌دانند كه بايد بگذارند ما خودمان باشيم. ما را همان طور مي‌خواهند كه هستيم. نه آن طور كه آنان دوست دارند باشيم. معين نمي خواهد ما را با زنجير به بهشت ببرد. معين ادعا ندارد كه دين را فقط او فهميده است. معين ادعا ندارد كه همه دانش در دست اوست و شرق و غرب عالم آدم‌هايي نفهمند كه بايد از ما بياموزند.
معين به انسان بودن من باور دارد. انساني كه حق دارد بداند، حق دارد بپرسد و حق دارد بخواهد. شعار او شهروند قدرتمند است، و من اين شعار را اينگونه مي‌فهمم كه منشاء قدرت در جامعه شهروندان‌اند نه تفسير‌هاي طبقه‌اي خاص از پيام خداوند.
تا رياكاري از اين جامعه رخت برنيندد و انسان‌ها خودشان نباشند و خودشان را باور نكنند گرفتاري از اين ملت رفع نخواهد شد.
من به معين رأي مي‌دهم و هر چه او بيشتر بتواند دامن اين شهر را از آلودگي رياكاران پاكيزه كند بيشتر به رأي دادن به او افتخار مي كنم. كما اينكه امروز به همين دليل به رأِي خود به خاتمي افتخار مي‌كنم. او رياكاران را بيش از پيش به من شناسانده است.
و در آخر اين ترانه را به خورشيد خانوم تقديم مي‌كنم به خاطر مطلب بسيار ارزشمندش:

خورشيد خانوم چارقد مشكي نمي‌خواس
مثل شما با اين سر و شكل و لباس
كپه نور ماه سبكتر از هواست
خورشيد خانوم رهاتر از من و شماس
هر كي مي خواد با كلاشي
سر كلاس نقاشي
پيرهن گلدار نكشيم
خاطره يار نكشيم
درخت سرباز نكشيم
بدتر از اون ساز نكشيم
بايد بدونه عاقبت
دوبال پرواز مي‌كشيم
دراي اين مدرسه رو
رنگي و دلباز مي‌كشيم
رو كاغذاي بي‌صدا
ساز مي‌كشيم، ساز مي‌كشيم

سعيد شريعتي | | نظرات(34)