۱۵:۰۶ شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۹

خوش‌آمد به شبكه سبز ايران

آغاز به كار شبكه تلويزيوني رسا (رسانه سبز ايران) را بايد گرامي داشت. اين نخستين باري است كه عده‌اي از وفاداران به انقلاب اسلامي و مدافعان قرائت دموكراتيك از قانون اساسي جمهوري اسلامي موفق به تأسيس شبكه صوتي و تصويري خارج از كنترل سازمان رسانه‌ايي حكومتي شده‌اند.
حقيقتاً نياز به چنين شبكه‌اي از سال‌هاي نخستين شكل‌گيري جنبش اصلاحات در ميان اقشار فرهنگي و سياسي جامعه احساس مي‌شد تا آنجا كه اصلاح‌طلبان پيروز در انتخابات مجلس ششم در برنامه اعلام شده خود تلاش براي تغيير قانون اداره سازمان صدا و سيما و باز كردن راه شبكه‌هاي خصوصي را گنانده بودند و در دوران حيات مجلس ششم چند بار نيز تا مرحله طرح موضوع در مجلس پيشرفتند اما به طور طبيعي با سرسختي مديريت وقت صدا و سيما و شوراي نگهبان مواجه شدند.

در سال‌هاي گذشته گروه‌هاي متعددي از نيروهاي فرهنگي، هنري و رسانه‌اي كه از انحصار مطلق رسانه‌اي به ستوه آمده بودند تلاش هاي پيدا و پنهاني براي تأسيس شبكه هاي خصوصي صورت داده‌اند كه عمدتاً در مرحله برآورد و طراحي اوليه شكست خورده و متوقف ماندند. شايد اقدام حزب اعتماد ملي را بتوان موفق‌ترين اين تلاش‌ها دانست كه تا مرحله توليد اوليه و تمهيد مقدمات پخش نيز پيش رفت اما با برخورد امنيتي حكومت مواجه و متوقف شد.
دست اندركاران رسانه سبز ايران متعهدانه منشوري را منتشر كرده‌اند كه چارچوب نظري و جهت‌گيري‌هاي عملي گردانندگان اين رسانه را مي‌نماياند. در مقدمه اين منشور به مشكلات متعدد كه در مسير تداوم فعاليت اين رسانه وجود دارد اشاره كرده‌اند. حقيقت اين است كه تلاش‌هاي قبلي نيز با مواجه شدن با چنين مشكلات و شايد بعضا با بيش برآورد آنها عملا متوقف شدند. مشكلاتي كه مي‌توان عمده‌ترين آنها را در قالب مشكلات مالي و امنيتي دسته‌بندي كرد. توضيح اندكي در مورد حد و حدود اين مشكلات شايد به روشن‌تر شدن مسير پر سنگلاخ اين نوع رسانه‌ها كمك كند.
در راه‌اندازي يك شبكه رسانه‌اي ساده‌ترين قسمت ارسال و انتشار محتوا اعم از ماهواره يا شبكه اينترنت شامل اجاره فضا و هاستينگ ، پلاتفورم ماهواره‌اي و فركانس هاي لازم، تجهيزات برودكست و آپلود و نيروي انساني لازم براي اداره سيستم ارسال است.
اما بخش اصلي راه‌اندازي و اداره يك شبكه رسانه‌اي بخش توليد محتواست. پر كردن كنداكتور برنامه مصيبت بزرگي است كه يك رسانه كه به كيفيت مي‌انديشد و به شعور مخاطب خود احترام مي‌گذارد از كابوس آن رهايي ندارد.
طبيعي است كه توليد برنامه با كيفيت اعم از محتوا و نيز ابعاد فني نيازمند هزينه‌ كرد‌هاي مالي درخور است. شايد بتوان با يك ميز، يك ميكرفون، يك وب كم معمولي و يك مجري پرچانه و حراف ساعت‌ها برنامه ساخت اما سرنوشت چنين شبكه‌اي از پيش روشن است.
تأمين مالي برنامه‌ها با كيفيت و خريد تصوير امر خطيري است كه مديران رسانه سبز بايد به طور جدي به آن بينديشند و براي آن راهكارهاي مناسبي را كه البته با منشور اعلام شده اين رسانه سازگاري مطلق دارد بيابند. همين جاست كه مشكلات امنيتي خود را نمايان مي‌كند.
به هر حال هنوز ظرفيت و تحمل چنين شبكه‌اي (مستقل از محتواي آن) در چارچوب‌هاي رسمي كشور وجود ندارد. به همين دليل به ميزاني كه اين شبكه جاي خود را در ميان مخاطبين اوليه خود باز كند حكومت نسبت به هر نوع همكاري با اين شبكه به ويژه همكاري مالي حساس مي‌شود. امكان توليد محتوا در داخل و تأمين تصوير به روز و با كيفيت از سطح جامعه با موانع قانوني و رسمي و امنيتي مواجه مي‌شود، چهره‌هاي سياسي و فرهنگي، كارشناسان و نظرپردازان مقيم داخل كشور به انحاء مختلف از ارتباط با اين شبكه منع مي‌شوند و از سپردن آگهي‌هاي تجاري به اين شبكه از سوي بنگاه‌هاي توليدي و تجاري به شدت ممانعت به عمل مي‌آيد.
اگر پيش فرض اين باشد كه شبكه رسانه سبز ايران صرفاً يك بلندگوي سياسي نيست و بنا دارد تا حد امكان همه مذاق مخاطبان بالفعل و مذاق همه مخاطبان بالقوه خود را در نظر گرفته و پوشش دهد، اين شبكه ناگزير خواهد بود كه برنامه‌هاي متنوع اقصادي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي، ورزشي، تفريحي و علمي تهيه، توليد و پخش نمايد و به همين ميزان سطح مشكلات موجود گسترش مي‌يابد. مايلم تنها به دو مورد جزئي از مشكلات فهرست شده در تلاش‌هاي پيشين اشاره كنم از جمله سياست پوشش مجريان و كارشناسان كه موضوعي بسيار مهم (با درك محذورات و محدوديت‌هاي مديران اين نوع شبكه‌ها) است و ثانياً مسأله كپي رايت كه معضل اساسي براي پخش موسيقي (به هر شكل و ميزان و در هر بخش از برنامه‌ها) و پخش تصاوير به وجود مي‌آورد.
قصد من در اين مختصر فهرست كردن همه مسائل و مصائب پيش روي اين شبكه خجسته نيست كه مطمئنم مديران و دست اندركاران اين شبكه فهرست بلندبالايي از اين دست موضوعات را پيش روي خود گذاشته‌اند و يقيناً براي همه انها چاره انديشي كرده‌اند. اما علاقه‌مندم دغدغه خود را در مورد اين رسانه در اينجا مطرح كنم و توجه برنامه‌سازان و تهيه‌كنندگان اين شبكه را به اين موضوع جلب نمايم:
براي هر رسانه دو استراتژي همزمان مطرح است حفظ مخاطبان بالفعل و جذب مخاطبان بالقوه. مخاطبان بالفعل رسانه سبز ايران طبيعتاً همه كساني هستند كه به هر شكل و صورت خود را جزئي از طيف حاميان جريان سبز مي‌دانند. اگر چه مي توان انتظار داشت كه منشور اعلام شده رسانه سبز بخش‌هاي لائيك و بعضا سكولار و نيز طيفي از كساني كه خود را سبز مي‌دانند اما با موجوديت جمهوري اسلامي و قانون اساسي آن مرزبندي دارند را از خود رنجانده و از پيگيري برنامه‌هاي شبكه برماند، اما قاطبه حاميان سبز كه اكثريت قاطع آنان در ايران زندگي مي‌كنند و به جمهوري اسلامي، قانون اساسي (قرائت دموكراتيك آن) احترام مي‌گذارند به اين شبكه دل بسته‌اند و آن را پيگيري كرده و در ميان خود به تبليغ آن پاي مي‌فشارند. رسانه سبز چندان مشكلي با اين بخش از جامعه نخواهد داشت و بلكه مي تواند به حمايت آنان دلخوش و متكي باشد. اما مخاطبان بالفعل اين شبكه بخش‌هاي ديگري از جامعه هستند كه عمدتاً نسبت به تحولات سياسي جاري بي‌تفاوتند و يا در زمره مخالفان جريان سبز طبقه‌بندي مي‌شوند.
آنچه كه مهم است و بايد در استراتژي جذب مخاطب بالقوه شبكه سبز لحاظ شود حفظ حريم باورهاي عمومي اين بخش از جامعه و رعايت حساسيت‌هاي عقيدتي و سياسي آنان و ترويج فرهنگ مدارا براي فروكاستن از خشم و نفرت موجود در ميان بخش‌هاي راديكال و افراطي جامعه از هر دو سوست. اگر چه معتقدم كه در منشور اعلامي اين شبكه اين موضوع مستتر بلكه در پاره‌اي از بخش ها عريان است اما تأكيد و توجه دادن بيشتر به اين موضوع حائز اهميت است.
پرهيز از فرهنگ زشت افشاگري، پاپاراتزي‌گري، مچ‌گيري، دست‌اندازي در مورد عقايد مخالف و شخصيت مخالفان و تقدس‌گرايي و تابوسازي و پروپاگاندا از عقايد موافق و شخصيت موافقان خط مشيي است كه شايسته يك رسانه اخلاق‌گرا همانند رسانه سبز ايران است.
اين مهم است كه دست اندركاران شبكه رسا پيش آگاهي داشته باشند كه رقيب آنان به هيچ عنوان بيست و سي و اخبار ويژه كيهان از يك سو و بي بي سي و وي او اي نيوز از سوي ديگر نيست. دشمن آنان جهل و ناداني بخش‌هايي از جامعه است كه بايد به با مهربانانه‌ترين وجه آن را معالجه و البته با آن مدارا كنند.
به سهم خود ورود اين شبكه را به عرصه رسانه‌اي جامعه ايراني تبريك مي‌گويم و براي دست‌اندركاران آن توفيق و بهروزي آرزو مي‌كنم.

سعيد شريعتي | | نظرات(0) | TrackBack
۱۶:۵۴ سه شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹

مداد فشنگ نيست

امروز در يكي از سايت‌هاي سبز طرحي ديدم كه تأمل برانگيز بود.
ادعاي حاميان و رهبران سبز را بايد محترم دانست كه اين جريان را ضد خشونت معرفي مي‌كنند و آن را در شمار حركت هاي صلح طلبانه طبقه بندي مي كنند.
به همين خاطر توجه و تأمل نسبت به حتي ظريف ترين نكاتي كه مي تواند اين جريان را از اين اصالت دور كند ضروري است.
در گوشه اي از سايت راه سبز (جرس) ديدم كه خشاب كلاشينكفي نمايش داده شده كه به جاي گلوله هاي سربي مداد هاي سبز رنگي در آن كار گذاشته شده بود.
اين طرح البته در بادي امر ضد خشونت و ضد گلوله و ضد مسلسل مي نمايد.
اما در ذات خود به اعتقاد من اين تصوير از مداد نمادي از خشونت است و بلكه پايه گذار بسياري از خشونت هاي خونين همين تلقي از مداد است.
بي هيچ توضيحي مي‌توان اجماع كرد كه اكثر قريب به اتفاق جدال‌هاي خونين از جدال‌هاي لفظي آغاز شده است. و مسير جنگ و رويارويي خونين زماني هموار شده است كه مدادها و كلماتي كه از آن ها تراوش كرده است رنگ و طعم گلوله گرفته اند.
بي گمان خشونت كلامي را كه بسط بدهي به خشونت فيزيكي منجر خواهد شد.
توهين، تحقير، دروغ ابتدا سوار بر كربن مدادها روي كاغذهاي سفيد مي نشيند و يا بر روي صفحه كليدها تبديل به متن مي شود و آنگاه طرف مقابل را تحريك به پاسخگويي و پس از آن ورود در چرخه معيوب نفرت و بعد از آن خشونت و انتقام فيزيكي مي شود.
من هر چه فكر مي‌كنم جاي مداد روي جيب سمت چپ پيراهنم است كه نزديك ترين نقطه به قلب من است. نه در خشاب كلاشينكف


سعيد شريعتي | | نظرات(9) | TrackBack
۰۰:۳۷ یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹

نامه اي به پارميس

به نام خدا
پارميس عزيز
سلام دختر خوبم،
از آن روزها كه با گيسوهاي افشانت به تحريريه نوروز مي‌آمدي بيش از هفت سال مي‌گذرد آن موقع هنوز مكلف نشده بودي و چه زيبا بودي و چه بوسيدني. حالا هم خيلي بزرگ نشده‌اي هنوز و از راه دور و در لابه لاي اين نامه مي‌توانم گونه ماهت را ببوسم. آخرين عكسي كه مامان هنگامه از تو در آتليه گرفته بود و در اولين روزهاي مدرسه رفتنت با خود به تحريريه آورده بود از او گرفتم و اسكن كردم و فكر مي‌كنم در آرشيو بي سر و ته عكس‌هايم عكس دختر كوچولوي هنگامه، عزيز دلم پارميس طاهريان را هنوز داشته باشم.
گفتم اينقدر بزرگ نشده‌اي كه كلاه شرعي‌اي باشد براي بوسيدنت، اما مي‌دانم اينقدر بزرگ شده‌اي كه ماجراهايي كه پيرامونت اتفاق مي افتد را درست بفمهمي، صبوري و مقاومتت در تحمل دوري مامان هنگامه به او پشت درب‌هاي سنگين و ديوارهاي بلند و قفل‌هاي بي كليد اميد و اطمينان مي‌دهد.
اينقدر بزرگ شده اي كه داستاني از باستان برايت بگويم و تو ربطش را به امروز و فردايمان بفهمي.
كوروش، پدر معنوي ما ايراني‌ها، هم او كه در كسوت پادشاهي عدل را گسترش داده بود و داد آفريده و بيداد را زبون كرده بود، در هنگامه رزمي سخت دريافت كه همسر يكي از سربازانش چهار فرزند همزمان بدنيا آورده است و عليرغم سختي آن جنگ و نياز او به يك يك سربازانش، عاطفه و مهر كه كوروش كبير براي آن مجاهده مي‌كرد، به او حكم نمود كه عليرغم نياز به آن سرباز او را براي سركشي از همسر و فرزندانش از ميدان رزم مرخص كند. آن سرباز در مقابل اين محبت كوروش سپاس گفت و كوروش به او گفت: يقين بدان كه پرورش اين چهار كودك براي تو از جنگيدن واجب تر است و قطعا تربيت آنها آنچنان كه فرزندان صالحي براي تو و سرزمينشان باشند از تيغ زدن در ميدان دشوارتر. آن سرباز رفت و كوروش در جنگ پيروز شد و گفته‌اند كه تنها سوغاتي كه از آن مبارزه آورد چهار لباس براي آن چهار كودك بود. خانواده آن سرباز تا هميشه اين خاطره مهرباني را با خود حفظ كردند. آن چهار كودك بزرگ شدند و در كسوت سربازان ميهن درآمدند و در جنگ بزرگ ايران با يونانيان اولين كساني كه از دروازه آتن گذشتند همين چهار جوان بودند. از آنها سه تن پسر بودند و يك تن دختر. آن دختر اسمش پارميس بود. كه آتوساي بزرگ دختر كوروش كبير اسم او را انتخاب كرده بود.
كوروش فرزانه اي بود يگانه در تاريخ ايران. هم او كه گمان پيامبري او به يقين نزديك است وهم او كه خداوند در قرآن نيز از او ياد كرده است و به حضرت محمد (ص) فرموده است :« وَ يَسَْلُونَكَ عَن ذِى الْقَرْنَينْ‏ِ قُلْ سَأَتْلُواْ عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا/إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فىِ الْأَرْضِ وَ ءَاتَيْنَاهُ مِن كلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ سَبَبًا/فَأَتْبَعَ سَبَبًا/حَتىَّ إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فىِ عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَاذَا الْقَرْنَينْ‏ِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا»
كوروش بزرگ در آن منشور ماندنيش به ما گزارش عدل گستريش را چنين داد: « ارتش بزرگ من به صلح و آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد. وضع داخلي بابل و جايگاه‌هاي مقدسش قلب مرا تکان داد … من براي صلح کوشيدم. نَـبونيد، مردم درمانده بابل را به بردگي کشيده بود، کاري که در خور شأن آنان نبود. من برده‌داري را برانداختم. به بدبختي‌هاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم که هيچکس اهالي شهر را از هستي ساقط نکند. مردوک از کردار نيک من خشنود شد او بر من، کورش، که ستايشگر او هستم، بر پسر من «کمبوجيه» و همچنين بر همه سپاهيان من، برکت و مهرباني‌اش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم. به فرمان مَردوک همه شاهاني که بر اورنگ پادشاهي نشسته‌اند؛ و همه پادشاهان سرزمين‌هاي جهان، از «درياي بالا» تا «درياي پايين» (درياي مديترانه تا خليج فارس)، همه مردم سرزمين‌هاي دوردست، همه پادشاهان «آموري» همه چادرنشينان، مـرا خـراج گذاردند و در بـابـل بر من بـوسه زدند.»
اين داستان را برايت گفتم كه بداني كه سخن امام اميرالمؤمنين علي (ع) كه فرمود:‌«إذا بني الملک علي قواعد العدل و دعم بدعائم العقل نصر الله مواليه و خذل معاديه» سخني تا چه اندازه پر مايه است و من و مامان هنگامه نگرانيم كه روزگار ما امروز عكس نقيض اين جمله پر بار شده باشد.
دختر خوب و استوارم،
ديروز نامه اي از مادرت خطاب به من منتشر شد، من همه گلايه هايش را به گوش جان شنيدم و دغدغه هايش را با ضمير دردمندم حس كردم و او را بسيار بسيار مهربان تر از لغات بكار برده شده در آن نامه مي‌دانم. مادر تو خواهر من است، اگر اندكي از آلامش كاسته مي‌شود، هر چه به من بگويد رواست. او درد دارد، رنج ديده است، تلخي كشيده است، توهين شده است، چيزهايي شنيده كه هيچ زن مسلماني نشنواد، رفتارهايي ديده كه از« روح انساني» صادر نمي شده است و آنان كه با او چنان رفتار كرده‌اند مصداق دقيق اين آيه شريفه اند :« قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعيهم فى الحياه الدنيا وهم يحسبون انهم يحسنون صنعا».
من نمي‌خواهم پاسخ نامه او را بدهم، ثانيه شماري مي‌كنم كه بيرون از آن ديوارهاي سخت و نامهربان، تو را در آغوش او ببينم، شما چند روزي به مسافرت برويد، هنگامه مهربان آرامش خاطر پيدا كند، غبار سوء تفاهمات كه فرونشست و فرصت گفتگو فراهم شد، اگر حال و حوصله‌اي براي اين بحث‌هاي فرساينده برايش باقي بود و هنوز به رفتار و گفتار من نقد داشت، با هم مجارا و البته مدارا مي‌كنيم.
پارميس جان،
امروز كه مامان هنگامه پيش تو نيست و ناخواسته تو محروم از دستان پر از مهر او بر روي گسيوانت وقت خوابيدن هستي، شب‌ها دست خدا را بر سرت حس كن، براي اينكه بتواني شادي هنگامه را فراهم كني درس‌هايت را خوب بخوان، به مادربزرگ مهربانت آرامش بده و خيالش را از اينكه مقاوم و صبور هستي آسايي بخش.
عزيز دلم
خداي مهربان به ما آموخته است كه همراه و همزمان با هر سختي آساني است، عسر و يسر باهمند. اگر سختي‌ها را مي‌بيني بدان كه در كنارش و همراهش آساني‌هاست. بعضي‌هايش را مي‌بيني بعضي‌هايش را هم بايد بيشتر تلاش كني تا بيابي، من تلخي نامه مامان هنگامه را با شيريني يادآوري چهره معصوم و مهربان پارميس عزيز و نامه نوشتن به او جبران كردم. به خاله آزاده زنگ زدم و از او خواستم كه هر وقت امكان داشت به من اطلاع دهند كه بيايم و ببينمت.
برايم دعا كن واگر مامان هنگامه را ديدي به او از قول من سلام برسان و بگو هر چه هم با هم اختلاف نظر داشته باشيم باز هم به دوستي با او افتخار مي‌كنم.
دوست تو و مامان هنگامه
سعيد شريعتي
18 اردي بهشت هشتاد و نه


سعيد شريعتي | | نظرات(19) | TrackBack
۰۷:۳۹ پنجشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹

همه بايد سهم خود را در فوران نفرت سياسي بر عهده بگيرند

مدير محترم سايت تابناك
با سلام و احترام
پيرو درج خبري قليه و قورمه و تحريف شده از سخنراني دو ساعت و نيمه بنده در دانشگاه علوم پزشكي مشهد به نقل از خبرگزاري برنا در آن سايت خواهشمندم كه بر اساس عرف رسانه اي و اخلاق مطبوعاتي توضيحات زير را كه حاوي اصل مباحث مطرح شده از سوي من در آن سخنراني است در سايت تابناك جهت اطلاع خوانندگان محترم درج نماييد.
اين توضيحات را براي تابناك مي‌نويسم و نه براي برنا. چرا كه اساسا خبرگزاري برنا را در عداد خبرگزاري‌ها و رسانه هاي امانت دار و حرفه اي نمي‌دانم بلكه آن را باشگاهي بهره بردار از بيت المال مسلمين اما ابزاري براي سوءاستفاده يك جريان خاص در جهت ايجاد تبليغات رواني عليه رقباي سياسي تلقي مي كنم و تبعا هر نوع ارتباط با اين رسانه را بي فايده و توهين به ساير رسانه‌هاي آزاد و امانت دار مي‌دانم. كاش خبرگزاري سازمان ملي جوانان اينقدر كودكانه به اعمال تحريف و تنظيم جهت دار مواضع رقباي سياسي دست نمي‌زد و عرض خود نمي‌برد و زحمت ما نمي‌داشت.
اين توضيحات را براي تابناك مي‌نويسم چون در مجموع سايت باسابقه تابناك را سايتي امانت دار و منصف مي‌دانم كه مستقل از اختلاف نظرها مي‌توان به صداقت آن اطمينان كرد.
با اين مقدمه لطفا اين توضيحات را به عنوان گزارش سخنراني من در مشهد منتشر نماييد:‌(توضيح آنكه اين گزارش بر اساس يادداشت‌هاي شخصي‌ام از سخنراني تهيه شده است و به محض آنكه فيلم و صداي اين جلسه به دست من برسد نسخه كامل آن را در صورت نياز در اختيار سايت تابناك قرار خواهم داد.)
با تشكر

همه بايد سهم خود را در فوران نفرت سياسي بر عهده بگيرند
سعيد شريعتي عضو جبهه مشاركت ايران اسلامي كه به دعوت جامعه اسلامي دانشگاه علوم پزشكي مشهد در جمع دانشجويان اين دانشگاه حضور يافته بود اظهار داشت:« نگراني من براي آينده سياسي ايران فوران نفرتي است كه از سطح نيروهاي سياسي به لايه هاي اجتماعي تسري پيدا كرده است و وظيفه همه سياستمداران دلسوز ايران و نظام در همه جناح‌هاي سياسي آن است كه به هر طريق ممكن، منصفانه سهم خود را در بسط و گسترش اين نفرت فراگير معين كرده و به جبران مافات بپردازند.»
وي كه در هفته معلم در دانشگاه مشهد سخنراني مي‌كرد با گرامي‌داشت ياد و خاطره استاد شهيد مرتضي مطهري عنوان كرد:« بسيار خرسندم كه در هفته معلم در شهر عالم اهل بيت حضرت علي ابن موسي الرضا و در ديار استاد شهيد مرتضي مطهري سخن مي‌گويم. شهيد سرافرازي كه از جمله معلمان انقلاب اسلامي بود و با شهادت خود در روز معلم اين روز را با اين همين عنوان در تقويم جمهوري اسلامي تثبيت كرد.»
وي با بيان اينكه آموزه هاي استاد شهيد مطهري هنوز هم براي جامعه امروز ما مفيد و راهگشاست افزود:« علاقه مندم كه با عطف توجه به آرايش نيروهاي سياسي در ايران امروز، عنايت دانشجويان و مخاطبان محترم را به ويژه به مقالات كتاب شريف پيرامون انقلاب اسلامي استاد مطهري جلب نمايم علي الخصوص به مقاله روشنگرانه انقلاب اسلامي و اسلام انقلابي كه حاوي نقدها و رديات استاد به برداشت هاي گروه‌هاي معتقد به اسلام انقلابي از اسلام و مبارزه است.» وي تأكيد كرد:«پايه‌هاي نظري اسلام انقلابي چنان خطرناك و خونريز است كه استاد مطهري به جديت به نقد آن مي‌پردازد و شاهد آن هستيم كه اولين قرباني گروه‌هاي مورد نظر آقاي مطهري شخص ايشان و ساير چهره‌هاي طراز اول از ياران حضرت امام بودند.»
وي عنوان داشت بايد آن مقاله را امروز دوباره خواند و با انطباق آن با آرايش نيروهاي سياسي امروز صف انقلاب اسلامي را از اسلام انقلابي جدا نمود.
شريعتي در ادامه به نظريه حكومتي حضرت امام اشاره كرد و گفت:« به اعتقاد من ديدگاه حضرت امام در مورد حكومت ديني شامل يك سه ضلعي منفك ناشدني است. و آن سه ضلع شامل حاكميت مردم بر سرنوشت خود، ولايت مطلقه فقيه و فقه المصلحه است.»
وي در توضيح برداشت خود از نظريه حكومتي حضرت امام افزود:« با نگاه منصفانه ركن اول و اصلي اين سه ضلعي در نظر امام ميزان بودن رأي ملت است. به همين خاطر امام اگر چه يقين داشت كه پشتوانه مردمي انقلاب و نظام بيش از اكثريت مطلق است اما بلافاصله تغيير رژيم سلطنتي مشروطه را به جمهوري اسلامي به رأي مردم نهاد. قانون اساسي را تدوين نمود و به رأي مردم گذاشت و همواره از ولي نعمت بودن مردم سخن به زبان راند و جمله مشهور ايشان كه شعار جمهوري اسلامي شده، يعني ميزان رأي ملت است، نشانگر اهميت نقش مردم در حكومت ديني است.»
وي با تأكيد بر اينكه امام مردمسالاري و جمهوريت نظام را همانگونه كه همه دنيا مي‌فهمند مي‌فهميد افزود:«مردمسالاري از نظر امام صرفا در انتخابات و يك روز رأي گيري در هر چند سال خلاصه نمي‌شد. اساسا انتخابات روز كارنامه دادن به دموكراسي و مردمسالاري است. دموكراسي بيش از آنكه در روز انتخابات متجلي باشد در فواصل زماني ميان انتخابات‌ها معنا مي‌يابد. اركان دموكراسي و مردمسالاري هم روشن است. آزادي بيان، آزادي احزاب، آزادي مطبوعات، آزادي اجتماعات و همه اصولي كه در ذيل فصل حقوق ملت قانون اساسي آمده است به مردمسالاري و جمهوريت مورد نظر امام و تدوين كنندگان قانون اساسي معنا مي‌هد.»
وي در باره ركن دوم از نظريه حكومت ديني حضرت امام به مسأله ولايت مطلقه فقيه اشاره كرد و اظهار دشات:«ولايت فقيه موضوعي ريشه دار در فقه شيعه است اما حضرت امام اين موضوع را بسط دادند و از آن براي استقرار حكومتي ديني بهره بردند و از سال 51 كه در نجف درس خود را به توضيح و تبيين نظريه ولايت فقيه اختصاص دادند تا سال آخر حياتشان اين ديدگاه را مستمرا فربه كردند و بنيان نظام جمهوري اسلامي را بر پايه آن استوار نمودند.»
وي با تصريح به مطلقه بودن ولايت فقيه در نظر امام افزود:« از نظر امام ولايت مطلقه فقيه به معناي بسط يد حكومت ديني در پيگيري منافع و مصالح عمومي جامعه است و نه استبداد فردي به طور مطلق. ولايت مطلقه فقيه در برابر ولايت فقه به ميدان آمد و نه در برابر رأي مردم. امام ولايت مطلقه فقيه را ذيل ميزان رأي ملت است مي‌دانستند به همين منظور خبرگان رهبري و به واسطه آنان رهبري نظام از اركان انتخابي و به رأي مستقيم و مع الواسطه مردم استقرار مي‌يابد و نه به خواست و كشف يك جمع خاص.»
وي با اشاره به تاريخچه فرايند منتهي به اعلام نظر امام در مورد ولايت مطلقه فقيه اظهار داشت:«ولايت مطلقه فقيه را حضرت امام زماني مطرح كردند كه لوايح دولت مهندس موسوي در مورد قانون كار و قيمت گذاري كالاهاي عمومي توسط دولت در شرايط جنگي آن روز و ضرورت هاي اقتصادي مملكت در وضعيت تحريم و جنگ عليرغم تصويب بيش از دو سوم نمايندگان مجلس، توسط شوراي نگهبان وقت مغاير شرع دانسته شد و امام در برابر نظر فقهي فقهاي شوري نگهبان جانب تشخيص دولت و مجلس را گرفت و عليرغم تصريحات صريح فقه شيعه در محترم دانستن اصل مالكيت خصوصي بر مبناي قاعده لاضرر و ضرار في الاسلام، امام موضوع احكام اوليه و ثانويه را مطرح كردند و تبيين نمودند كه ولايت مطلقه فقيه بسط يد حكومت ديني را فراهم مي‌آورد كه در جهت تأمين حقوق و مصالح و منافع عمومي احكام فقهي و حتي مسلمات شريعت را تعطيل نمايد تا حفظ نظام كه اوجب واجبات است ممكن شود. همين مسأله باعث شد كه حضرت آيت الله صافي گلپايگاني كه دبير وقت شوراي نگهبان بودند بنا بر نظر مخالفي كه در اين زمينه با حضرت امام داشتند و در پي مكاتبات وزير وقت كار با ايشان و ايشان با حضرت امام نهايتا از دبيري شوراي نگهبان كناره بگيرند. اتفاقا اولين و جدي‌ترين منتقدان حضرت امام در زمينه ولايت مطلقه فقيه فقهاي سنتي بودند كه بدين ترتيب ولايت فقه را در برابر ولايت مطلقه فقيه پايان يافته مي‌ديدند.»
و ركن سوم و آخر نظريه حكومت ديني را فقه المصلحه حضرت امام معرفي كرد و عنوان داشت« امام در ادامه نظريه ولايت مطلقه فقيه اعلام داشتند كه چنانچه دو سوم نمايندگان مردم در مجلس شوراي اسلامي به موضوعي رأي مثبت دادند، آن موضوع عين شرع است و ساير احكام شرعي مغاير با آن بايد تعطيل شود اما با نظر جمعي از شاگردان خود و دست اندركاران نظام براي عملياتي شدن اين نظريه به تأسيس مجمع تشخيص مصلحت نظام پرداختند و با ابرام ايشان در اصلاح قانون اساسي مجمع تشخيص مصلحت نظام به عنوان يك نهاد فصل الخطابي و حل منازعه در قانون اساسي جمهوري اسلامي رسمت يافت.»
وي در جمع بندي اظهارات خود تأكيد كرد:« ابتناي نظريه حكومتي حضرت امام بر اين سه ركن است و حذف و ناديده انگاشتن هر يك از اين سه ركن به انهدام كلي نظريه حكومتي حضرت امام منجر مي‌شود و متأسفانه اگر آسيب‌شناسانه به مسائل سياسي امروز ايران نگاه كنيم ريشه بسياري از مشلات سياسي در ميان خانواده انقلاب را ناشي از سه پارگي ميان اين نيروها و اكتفاي آنان به يكي از اين سه ركن به تنهايي مي‌يابيم و براي بازگشت به سامانه اصلي نظام سياسي بر مبناي نظريه حكومتي حضرت امام بايد همه نيروهاي وفادار به امام هر سه اين اركان را محترم بشمارند و به لوازم آن تن دردهند.»
سعيد شريعتي در پاسخ به سؤال تعدادي از دانشجويان در مورد آنچه اعترافات وي در دادگاه و مغايرت آن با نظرات قبلي وي مي‌خواندند عنوان داشت:«به شخصه از اصل اعتراف به اشتباه و شجاعت تغيير نظر اشتباه دفاع مي‌كنم و اين كار را اخلاقي مي‌دانم. اما آنچه در دادگاه سوم شهريور هشتاد و هشت اظهار داشتم را اعترافات نمي‌دانم. بيشتر معتقدم يك فرصت طلبي براي بيان ديدگاهايم بوده است. چون هيچ اجبار و اصراري از ناحيه هيچ كس بر من نبود نه در محتوا و نه در اصل بيان آن. گمان مي كنم تمام كساني كه نظرات و ديدگاهاي مرا دنبال مي‌كردند به عدم مغايرت نظرات سابق و لاحق من گواهي بدهند. آن دادگاه دادگاه من نبود و من در دادگاه غيرعلني محاكمه شدم. هيچ يك از اتهاماتي كه بر من وارد شده بود را نپذيرفته ام و دفاعيه كامل و جامعي در رد اتهامات وارده عليه خود تنظيم كرده و به دادگاه داده‌ام كه انشالله پس از ابلاغ حكم قطعي در اختيار افكار عمومي قرار خواهم داد. اعتراف آن است كه فرد صراحتا جرم خود را بپذيرد. در حاليكه من در آن متن پس از اعلام نظرات و ديدگاه‌ها و پاره اي از انتقادهايم به فرايندهاي سياسي پيش و پس از انتخابات در نهايت خطاب به مقام معظم رهبري عرض كرده‌ام كه من سرباز كوچكي هستم كه با نيت خيرخواهانه تلاش خود را وقف نظام جمهوري اسلامي كرده ام و اعتقادات من چنين و چنان است به شرح آنچه در آن متن آمده حال تصميم با شماست مي‌خواهيد عقوبت كنيد مي‌خواهيد ببخشاييد.»
وي در پاسخ به سؤالي در مورد استعفايش از حزب گفت: « من در نقطه اي از حركت سياسي خودم ناگزير بودم كه بر حسب پايبندي به اخلاق تشكيلاتي و اصول كار جمعي بر حسب دلايل و ضرورت‌هايي كه براي تصميم شخصي خود داشتم استعفاي خودم را از مقام حزبي ام اعلام كنم. طبيعي است كه كار جمعي اقتضا نمي‌كرد كه من خودسرانه تصميم شخصي بگيرم و بدون آنكه تحفظ جمع را از كار خود نشان بدهم و از شوراي مركزي حزب كناره گيري نكنم مواضع شخصيم را در معرض افكارعمومي قرار بدهم. لذا ابتدا استعفاي خود را اعلام داشتم و در خلال آن نظرات شخصيم را عنوان نمودم. به هر حال از معناي لغوي استعفا كه طلب عفو و عذرخواهي است كه بگذريم، استعفا دو طرف دارد، يك طرف من بودم كه اخلاقاً در آن شرايط بايد از جايگاه حزبي ام اعلام استعفا مي كردم و يك طرف شوراي مركزي حزب بود كه تا آنجا كه مطلعم تا كنون هيچ نشستي براي رسيدگي به استعفاي اعضاي خود تشكيل نداده و بر اساس آنچه در سايت رسمي حزب منتشر شده است دوستان استعفاي ما را نپذيرفته‌اند.»
وي با اشاره به پوستر تبليغي برنامه گفت: «دوستان در اين پوستر اشتباهاً درست نوشته اند كه فلاني عضو مستوفي حزب مشاركت. چون من بيش از آنكه خود را مستعفي از حزب بدانم، مستوفي حزب هستم. مستوفي به معناي حسابدار و پاسبان دارايي است. و از ريشه وفا است. من اگر استعفا دادم براي آن بود كه راه براي استيفاي حقوق حزب باز بماند. در هر صورت من كماكان خود را عضو حزب مي‌دانم و به مرامنامه و تعهدات حزبيم وفادارم. من هنوز خود را سبز مي‌دانم، البته يك انقلابي سبز نه يك سبز انقلابي.»
شريعتي در پاسخ به دانشجويي كه عنوان مي كرد شما پيش از دستگيري مردم را به خيابان دعوت كرديد و حال پس از رفتن به زندان مي‌گوييد آوردن مردم به خيابان اشتباه بود عنوان داشت:« اگر شخص من منظورتان است كه به گواهي اسناد موجود من از همان ابتدا مخالف دعوت مردم به خيابان‌ها بوده ام و اظهارات من در جلسات ستاد و همچنين دفتر سياسي 23 خرداد حزب مشخص است. از آن گذشته حزب ما و حتي شخص آقاي موسوي در حضور دو ميليوني روز 25 خرداد نقشي نداشتيم. مردم معترض، خودجوش به صحنه آمدند. اساسا ما نمي‌توانستيم مردم را به خيابان دعوت كنيم چون تنها پنج ساعت پس از اعلام نتيجه نهايي انتخابات و پيش از پايان جلسه دفتر سياسي دبيركل، معاونان و اعضاي ارشد شوراي مركزي و دفتر سياسي حزب، پيش از هر گونه اعلام موضعي در محل دفتر حزب بازداشت شدند و روز بعد كه از زندان آزاد شديم مردم معترض در خيابان‌ها بودند. بيانيه حزب ما هم كه بنده به خاطر تهيه پيش نويس آن به اجتماع و تباني جهت اقدام عليه امنيت ملي محكوم شده‌ام، حاوي هيچ دعوتي از مردم براي حضور در خيابان نيست، آنچه ما از معترضان به نتيجه انتخابات در آن بيانيه خواسته‌ايم سازمان دادن اعتراضات در چارچوب قانون و رفتار مدني و پرهيز از تنش و خشونت و آشوب بوده است. من اگر چه با صدور حتي همين بيانيه هم مخالف بودم اما در دادگاه رسيدگي به اتهاماتم از حق آحاد شهروندان براي اعتراض به نتيجه انتخابات در موعد قانوني به روش‌هاي مشروع و مسالمت آميز از جمله بهره گيري از حق مندرج در اصل 27 قانون اساسي دفاع كردم و به لحاظ استدلالات حقوقي از مفاد بيانيه حزب نيز بر اساس قانون احزاب و تبصره يك ماده هشتاد قانون انتخابات دفاع نمودم. اما به عنوان نقد سياسي بر اتفاقات قائل بر اينم كه حتي رضايت دادن به حضور معترضان در خيابان و در معرض خشونت قرار گرفن آنان بر خلاف پراگماتيسم سياسي بود. و از اين نظر نسبت به اقدام آقاي موسوي و احزاب و گروه هاي سياسي حامي ايشان منتقدم.»
وي با بيان نقد خود از سياست خياباني گفت: «معتقدم كه در اين باره نيز بايد سهم همه گروه ‌ها و جناح هاي سياسي بالسويه در فرآيند عصبانيت و نفرت عمومي مشخص شود. چه كسي ترديد دارد كه رفتار و گفتار آقاي احمدي‌نژاد بر آتش نفرت سرباز كرده نيفزود. من به عنوان فردي مطلع به شما اعلام مي‌كنم استراتژي آقاي احمدي‌نژاد و تيم مشاورانش در مناظره سيزدهم خرداد با آقاي موسوي بر دو محور اساسي مبتني بود اول معرفي آقاي موسوي به عنوان عامل آقاي هاشمي رفسنجاني و ثانياً عصباني كردن آقاي موسوي و طرفدارانش. متأُسفانه عليرغم اينكه اين دو راهبرد آقاي احمدي‌نژاد پيش از انجام مناظره براي ما و گروه مشاوران آقاي موسوي روشن شده بود و آقاي مهندس را مطلع كرده بوديم اما ايشان در دام استراتژي احمدي‌نژاد افتاد. حقيقتاً هواداران آقاي موسوي از برخورد آقاي احمدي‌نژاد عصباني شدند و اين خواست آقاي احمدي‌نژاد بود اين عصبانيت بر فوران تنفر پس از انتخابات افزود.»
شريعتي با تأكيد بر اينكه تصميم آقاي موسوي در اعلام پيروزي پيش از پايان انتخابات بر مبناي اطلاعات و تحليل‌هاي ناكافي و نادرست استوار بود اظهار داشت: «در اين مورد هم نبايد از سهم همه جناح ‌ها و گروه ها و شخصيت ‌هاي سياسي غافل شد. من به ضرس قاطع مي‌گويم در اين اشتباه سهم وابستگان و چهره هايي مشهور به اصولگرايي نه تنها ناديده گرفتني نيست بلكه حتي بيش و پيش از مشاوران و صاحب‌نظران اصلاح طلب حامي آقاي موسوي است.»
شريعتي با تأكيد بر لزوم رواداري انصاف در قضاوت در مورد شخصيت‌هاي سياسي و تصميماتشان اظهار داشت:« شرط انصاف اين است كه بر مبناي گفتگو‌هاي مستقيمم با آقاي موسوي شهادت دهم كه نيت و مقصود ايشان از اتخاذ چنين تصميماتي خيرخواهانه و در جهت مصالح ملي و برداشت ايشان از حقوق و منافع ملي بوده است اگر چه همچنان معتقدم كه آقاي موسوي در موضوع تداوم اعتراضات خياباني اقدامات سياسي اشتباهي صورت داده اند»
وي در مورد قرباني شدن تعداد زيادي از معترضان گفت:« اگر حقيقتش را بخواهيد من آن شبي ترديدهايم نسبت به اشتباه بودن اين مسير به يقين تبديل شد كه براي اولين و آخرين بار توانستم تصاوير دست و پا زدن ندا آقا سلطان را در خون خود مشاهده كنم. من نمي‌توانستم باور كنم كه فرايندهاي سياسي كه من هم به هر شكل و به هر اندازه در آن سهيم بودم به قرباني شدن جوانان و زنان و مردان بي ‌گناه بيانجامد. من از خون ندا و مسعود و سهراب و اشكان ترسيدم و بر خود لرزيدم نه از بازجويي‌ها و انفرادي و زندان. من يقين دارم كه ندا و مسعود گين (منفعت) خاصي در اين انتخابات نداشتند و اگر موسوي، كروبي يا رضايي نيز رئيس جمهور شده بودند چندان تفاوتي در زندگي شخصي آنان حاصل نمي‌شد. ندا كه حتي در انتخابات رأي هم نداده بود. من نمي‌دانم چرا بايد اين عزيزان قرباني انتخابات مي‌شدند. اگر هيچ كسي نمي‌خواهد سهم خود را از به خون افتادن اين جوانان بر عهده بگيرد من اگر چه مخالف محض به خيابان آمدن آنان بودم اما به عنوان يك عضو كوچك از جامعه سياسيون ايران اخلاقا سهم خود را به گردن مي‌گيرم و از خداوند متعال طلب آمرزش و استغفار مي‌كنم.»
وي در پاسخ به واكنش يكي از حضار كه مي‌گفت ندا نمرده است اين قاتل نداست كه مرده گفت:« اين شعارها خيلي قشنگ است اما يقين دارم كه قاتل ندا هر كه هست الان راست راست راه مي‌رود و تا اطلاع ثانوي از چنگال عدالت و قانون مصون است و هرگز اين شعارها براي مادر ندا، ندا نمي‌شود.»
وي در در پاسخ به سؤالي مبني بر اعلام نظر صريح در مورد مسأله تقلب گفت:« نظر شخصي من را اگر بخواهيد من عليرغم ميلم با مرور مدعيات طرفين قانع نشده‌ام كه تقلب گسترده اي كه نتيجه انتخابات را تغيير دهد، صورت گرفته است، البته اصراري هم ندارم كه كسي را قانع كنم و امروز پس از گذشت يكسال از انتخابات ادعاي حقوقي مبتني بر تقلب را رافع دعواي موجود نمي‌دانم چون حتي اگر مستندات به اندازه كافي وجود داشته باشد داور مرضي الطرفيني وجود ندارد و به اين جهت ادعاي تقلب فيصله دهنده دعوا نيست.»
وي در پاسخ به سؤال يكي از دانشجويان در مورد نقش رسانه‌هاي بيگانه در انتخابات و حوادث پس از آن گفت:« رسانه ‌هاي بيگانه بيش از هر چيز منافع دول متبوعشان را پيگيري مي‌كنند و طبيعي است كه در مورد ايران هم آنان منافع خاص خود را دارند كه اجمالا در بي ‌ثباتي و تضعيف جمهوري اسلامي است و بر اين اساس از سفره آماده دعواهاي انتخاباتي بهره‌هاي خود را برده اند. اما در اين مورد هم همه جناح هاي سياسي بايد منصفانه مورد نقد قرار بگيرند. به عنوان نمونه در مورد تلويزيون بي بي سي و هماهنگي‌هاي راه اندازي آن، آيا منتقدان اصلاح طلبان تا كنون از خود يا مراجع ذي ربط سؤال كرده آند كه آقاي صادق صبا با چه مجوزي و در پي چه نوع هماهنگي‌هايي چند ماه پيش از راه اندازي تلويزيون بي بي سي و كمتر از يكسال مانده به انتخابات براي مذاكره و ساخت فيلم مستند از اطراف و اكناف ايران در كشور ما حضور داشته است. پاسخ وزارت اطلاعات، وزارت خارجه، وزارت ارشاد دولت نهم، صدا و سيما، نيروي انتظامي و چندين نهاد و ارگان ديگر كه علي القاعده در جريان اين سفر و هماهنگي‌هاي آن بوده‌اند در مورد اهداف و برنامه هاي آقاي صبا و تلويزيون بي بي سي مورد سؤال به اين سؤال چيست. اين جاي سؤال بسيار دارد كه در كشوري كه يك دانشجوي مستند ساز براي گرفتن چند صحنه از اماكن عمومي بايد از ده‌ها مركز، مجوز فيلمبرداري دريافت كند، رئيس تلويزيون بي بي سي در اطراف و اكناف كشور تصويربرداري مي‌كند و نهادهاي ذي ربط از اهداف و برنامه‌هاي كوتاه مدت و بلند مدت وي و سازمان متبوعش بي اطلاع باشند.»


سعيد شريعتي | | نظرات(22) | TrackBack
۲۱:۰۶ جمعه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۸

اگر موسوي موفق شود

1- مهندس ميرحسين موسوي كه در قاموس جامعه سياسي ايران يكي از پايه‌گذاران جريان چپ اسلامي قلمداد مي‌شود و اساسا شكاف ميان نيروهاي چپ و راست سياسي در درون خانواده نيروهاي وفادار به جمهوري اسلامي به بهانه صف‌بندي نيروهاي سياسي در برابر برنامه‌هاي دولت او در دهه شصت پديدار شد، امروز با شعاري پا به عرصه رقابت‌هاي انتخاباتي گذاشته است كه در نگاه اوليه چنين به نظر مي‌رسد كه نتيجه آن پر كردن شكاف مذكور است. شكافي كه امروز خود را در تقابل اصلاح طلبي- محافظه‌كاري (اصول‌گرايي)‌ بازتوليد كرده است.
منتقدان تلاش سياسي آقاي موسوي با تأكيد بر عمق اين شكاف از يك سو و نيز عدم توازن قدرت ميان دو سوي آن، اين تلاش را ناموفق بلكه ناممكن مي‌دانند.
در اين نوشته كوشش مي‌كنم نشان دهم كه تلاش ميرحسين موسوي در مقطع كنوني امري ممكن و در صورت تحقق حركتي ساختارگرايانه البته در بافت ساختار حقيقي قدرت در ايران است. در حقيقت ادعاي اين نوشته بر آن است كه رويكرد سياسي مير حسين موسوي و اردوگاه انتخاباتي او حركتي راديكال در ساخت و بافت حقيقي قدرت را طرح‌ريزي كرده است، اگر چه در آينه ساختار حقوقي ظاهري ميانه‌رو بلكه محافظه‌كارانه را تصوير مي‌كند.
متناقض‌نمايي مزبور حاصل پيچيدگي‌هاي ساختار حقيقي قدرت در ايران و نوع تعاملات نيروهاي سياسي با يكديگر در ذيل اين ساختار است.
اين نماي پارادوكسيكال سبب شده تا برخي از كساني كه در اين حركت مدعي همراهي با مهندس مير حسين موسوي شده‌اند دريافت كاملي از نتايج عيني رويكرد موسوي نداشته باشند و صرفا با اين نگاه كه همراهي موسوي را فرصتي براي حفظ موجوديت سياسي خود و ايفاي نقش در ميان بازيگران اصلي ميدان سياست ايران يافته‌اند پا در ركاب حمايت و همراهي با وي نهاده‌اند.
2- ادعاي خلق و ترويج گفتماني جديد در ساحت سياست ايران ادعايي مسموع نيست و ظرفيت‌هاي كنوني گفتماني در ايران از آنجا كه هنوز جاي رشد و توسعه و متكامل شدن دارند فضايي را براي سربرآوردن گفتماني جديد باقي نگذاشته‌اند. رهيافت‌ها و رويكردهايي كه پاره‌اي از مشاوران و نزديكان مهندس موسوي از آن به عنوان گفتماني جديد ياد مي‌كنند حداكثر به عنوان يك زيرگفتمان و در حقيقت به عنوان يك راهبرد سياسي براي برون رفت از وضعيت موجود است و اگر در همين حد اما به درستي از آن بهره گرفته شود حقيقتاً از عهده دستوركاري كه براي آن تصور مي‌شود بر مي‌آيد اما اگر بي‌جهت آن را گفتمان جديدي بناميم علاوه بر آنكه در صورت‌بندي و انطباق آن بر حاملان و پايگاه اجتماعي آن دچار مشكل خواهيم شد خود را درگير مباحث حاشيه‌اي خواهيم كرد كه نتيجه ممكن حاصل از اين راهبرد را هم با چالش مواجه مي‌سازد.
3- گفتمان‌هاي موجود در ساحت سياست ايران را مي‌توان به چهار گونه كلي تقسيم كرد كه در ذيل هر يك زيرگفتمان‌هاي متنوعي در قالب طيف‌هاي سياسي مي‌گنجند.
1- گفتمان اقتدارگرايي
2- گفتمان محافظه‌كاري
3- گفتمان اصلاح‌طلبي
4- گفتمان ساختارشكني
در ميان اين چهار گفتمان مسلط، گفتمان اقتدارگرايي و گفتمان ساختارشكني، ساختار حقوقي موجود را برنمي‌تابند با اين تفاوت كه گفتمان اقتدارگرايي به واسطة استيلا بر نهادهاي فصل‌الخطابي در ظاهر انقياد خود را به ساختار حقوقي ابراز مي‌دارد اما در عمل و با تكيه بر ابزار قدرت با ارائه تفاسير اقتدارگرايانه و تمامت‌خواهانه قواعد ساختار حقوقي را لااقتضاء و تهي از درون مي‌نمايد اما گفتمان ساختار شكني با توسل به امكانات رسانه‌اي خارج از كنترل نظام به تبليغ عليه ساختار حقوقي و نظام توزيع و تفكيك قوا مندرج در قانون اساسي پرداخته ذهن مخاطبان خود را به سمت مطالبه تغييرات بنيادي در ساختار حقوقي رهنمون مي‌شود.
در عمل مشاهده شده است كنش‌ها و مواضع سخنگويان گفتمان ساختار شكن در آكسيون‌هاي سياسي به تقويت و قدرت‌گرفتن هر چه بيشتر گفتمان اقتدارگرايي انجاميده است. در عين حال نمي‌توان علاقه‌مندي قائلان به گفتمان اقتدارگرايي به سوق دادن نيروهاي منتقد و مخالف به دامان گفتمان ساختارشكني را از نظر پنهان داشت.
گفتمان محافظه‌كاري و گفتمان اصلاح‌طلبي بيشترين تأكيد را بر قرائت‌هاي خاص خود از قانون اساسي دارند و تلاش‌هاي سياسي خود را متوجه ساختار حقيقي قدرت كرده‌اند و چندان خود را متوقف به ساختار حقوقي و ايرادات و انتقادات و مشكلات موجود در سختار حقوقي نمي‌كنند.
4- اگر گفتمان‌هاي مذكور را بر روي يك طيف‌نما نمايش دهيم، مي‌توان نشان داد كه تا نيمه اول دهه هشتاد و به طور روشن پيش از شكل‌گيري مجلس هفتم نقطه كانوني منازعه سياسي ميان گفتمان اصلاح‌طلبي و گفتمان محافظه‌كاري قرار داشت اما از سال‌هاي 83 به بعد رفته رفته اين كانون منازعه سياسي به ميانه گفتمان اقتدارگرايي و محافظه‌كاري انتقال يافته است. تجلي عيني و مصداقي اين منازعه سياسي را در انتخابات هيأت رئيسه خبرگان رهبري به ويژه در سال اول از دوره اخير آن مي‌توان مشاهده نمود. روحانيت محافظه‌كار در يك سو و روحانيت اقتدارگرا در سوي ديگر صف آرايي جدي نمودند و البته نهايتا روحانيت محافظه‌كار در اين رقابت پيروز شد. صورت ديگري از اين منازعه را مي‌توان در رأي‌گيري‌هاي اخير جامعه روحانيت و جامعه مدرسين در مورد تصميم انتخاباتي آنان كه منجر به عدم حمايت از آقاي احمدي‌نژاد شد، يافت.
در حقيقت مي‌توان مدعي شد كه جريان اقتدارگرا با آسودگي خيال از جريان اصلاح‌طلبي و طرد و محدود ساختن امكان اشاعه اين گفتمان، به سراغ حل مسائل و مشكلات خود با جريان محافظه‌كار برآمده است و از آنجا كه آريستوكراسي و مدل اليگارشيك روحانيت محور مد نظر اين گفتمان را مانعي اساسي در جهت مدل‌هاي اقتدارگريانه خود اعم از حكومت يكه‌سالار يا مدل اليگارشيك نظامي مي‌داند تلاشي همه جانبه اما زيرپوستي و گاه علني و بارز در جهت محدود سازي و ايجاد مانع براي اشاعه گفتمان محافظه‌كاري مي‌نمايد.
5- از نگاه سياست‌ورزي اصلاح‌طلبانه در شرايط كنوني تحكيم هر چه بيشتر صف‌آرايي مخالفان اقتدارگرايي در برابر اين گفتمان كاري بسيار ‌ضروري و البته دشوار است. تشكيل اين جبهه گفتماني به سطح بالايي از پختگي سياسي و حزم و دورانديشي و البته سعه صدر و تحمل‌پذيري نيازمند است. در اين صورت است كه مي‌توان اميد داشت كه حركتي معطوف به نتيجه، در مقابلة بنيادي با تلاش گفتمان اقتدارگرا صورت‌بندي شود.
ميرحسين موسوي با ويژگي‌هايي كه در گفتار و رفتار و سابقه خود دارد و با پيوندي وثيق خود با اصلاح‌طلبان به ويژه شخص خاتمي به عنوان نماد بي‌بديل گفتمان اصلاح‌طلبي، مي‌تواند ميان گفتمان اصلاح‌طلبي و گفتمان محافظه‌كاري عليه گفتمان اقتدارگرايي رابط و لولاي كارآمدي برقرار نمايد.
اگر ميرحسين موسوي موفق به برقراري اين لولا شود و جبهه واحد ضد اقتدارگرايي را صورت عيني ببخشد، حركتي پرقدرت و راديكال در سطح ساختار حقيقي قدرت بنياد گذاشته است. حركتي كه زمينه‌هاي ذهني آن از چندسال پيش فراهم بود و حتي يكبار سعيد حجاريان به آن اشارتي معنا دار كرد (جبهه ضداقتدارگرايي از نهضت آزادي تا حزب مؤتلفه) اكنون با به ميدان آمدن مهندس ميرحسين موسوي استعداد عينيت يافتن پيدا كرده و آرام آرام تشكيل شدن اين جبهه را مي‌توان مشاهده كرد و بر جان گرفتن آن اميد بست.
ضمير راديكال اين حركت ساختارگرايانه در سطح ساختار حقيقي قدرت بي‌گمان نيازمند صورتي آرام و با طمأنينه و با رعايت التزامات ساختار حقوقي است. از اين رو هر گونه تلاش براي بر هم زدن توازن ذهني، گفتاري و برنامه‌اي مير حسين موسوي كه در نقطه‌اي آرماني براي اين هدف ايستاده است و خارج كردن وي از اين توازن و تعادل نافي اين مقصود است. در عين حال شفافيت و صراحت موسوي در تبيين عناصر بنيادي اين راهبرد مي‌تواند تفاوت‌هاي اساسي آن را با تعابيري كه منتقدان با توسل به آن، رنگ التقاط و تذبذب به تلاش مهندس مير حسين موسوي و اردوگاه انتخاباتي او مي‌زنند، پديدار سازد.
مير حسين موسوي در نقطه‌اي ايستاده است كه با آكسان‌هاي گفتاري و تحرکات نمادين خاص خود مي‌تواند جبهه‌اي از ابراهيم اميني تا ابراهيم يزدي، از يوسفعلي ميرشكاك تا يوسفعلي اباذري و از عبدالله نوري تا ناطق نوري را در برابر گفتمان تماميت‌خواه و سلطه‌گراي اقتدارگرايي شكل دهد و فعال سازد.
اگر موسوي موفق شود اجماع سياسي عليه اقتدارگرايي را عينيت بخشد، كاري بزرگ در ساحت سياسي ايران نموده است. حتي اگر به هر دليل، موفق نشود نامش را به عنوان دهمين رئيس جمهور ايران ثبت در تاريخ نمايد.
هر چند اگر اين ضرورت را بتوان به نيروهاي سياسي و كنشگران فعال انتخاباتي تفهيم و از طريق آنان جامعه را نسبت به خطرات حاكميت مطلق يافتن گفتمان اقتدارگرايي آگاه نمود با حمايت قاطعي كه خاتمي از موسوي نموده است و در عين حال بسيج پايگاه رأي محافظه‌كاران به سود مير حسين موسوي پيروزي در همان مرحله اول انتخابات دور از دسترس نمي‌نمايد.

سعيد شريعتي | | نظرات(8) | TrackBack
۱۰:۰۵ یکشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۸

از 300 ميليارد تومان تا 300 ميليارد دلار

اواخر سال 82 و در آستانه محرم آن سال اخبار گسترده اي حاکي از سازمان دهي شهرداري تهران براي کمک هاي مالي به هيأت هاي مذهبي براي برپايي هر چه با شکوه تر مراسم عزاداري مي رسيد. ارقامي که در افواه و اخبار به آن اشاره مي شد شامل کمک هاي 3 تا 5 ميليوني به هر يک از هيأتهاي موسمي و دائمي مذهبي بود که تعداد آنها در تهران به بيش از 5 هزار برآورد مي شد.
اين خبر چندان مورد توجه محافل سياسي واقع نشد و از کنار آن آسان عبور شد اما در نيمه هاي سال 83 اخباري رسما منتشر شد که شهرداري تهران به فرهنگيان بن کمک هزينه 25 هزار توماني پرداخت مي کند انتشار اين خبر حساسيت هاي فراواني را برانگيخت که اين هزينه کرد هاي غير مرتبط با وظايف شهرداري از چه محلي با چه هدفي و بر اساس چه مجوزي صورت مي گيرد. اما شهرداري تهران که تسلط خود بر شوراي شهر آن زمان را کامل مي ديد لزومي براي پاسخگويي به اين پرسش ها نمي ديد. کمک هاي مالي به برخي از روزنامه ها اعطاي سکه هاي طلا به کيوسک داران و توزيع ارزاق عمومي در محله هاي جنوبي و حاشيه نشين با نام و نشان شهردار و شهرداري تهران اين گمانه را در سال 84 قوت بخشيد که شهردار تهران عزم بهره برداري از امکانات و اموال و دارايي هاي شهرداري تهران براي پرواز به سکوهاي بلندتر قدرت را دارد.
اين روند هر چه به سمت انتخابات دوره نهم رياست جمهوري نزديک مي شد شدت بيشتر ي مي گرفت و نهايتا پس از انتخاب شهردار تهران به عنوان نهمين رئيس جمهور ايران و تغيير مديرانشهرداري و اعضاي شوراي شهر تهران ناگهان خبري به بيرون درز کرد مبني بر اينکه 300 ميليارد تومان هزينه هاي فاقد سند در گزارش هاي مالي از شهرداري تهران يافت شده است
اين خبر سر سلسله اخبار متعدد ديگري از تخلفات مالي شهرداري تهران در زمان تصدي رئيس دولت نهم بر آن بود که يکي يکي در بين اخبار و شنيده ها منتشر مي شد اما هيچگاه نه شهرداري تهران و نه شوراي شهر و نه رسانه هاي پيگير اجازه نيافتند که گزارش مشروح و شفافي از اين تخلفات را منتشر نمايند.
هزينه کرد حداقل 300 ميليارد تومان در شهرداري تهران براي جلب و جذب آراء عمومي اتهام مستقيمي بود که به رئيس جمهور وارد بود و وي هيچ گاه حاضر به پاسخگويي به اين اتهام نشد و کماکان اين پرونده مفتوح و در انتظار روزي است که روي ميز رسيدگي قرار گيرد.
آن 300 ميليارد تومان هزينه شد تا مجموعه از ساختمان بهشت به ساختمانهاي پاستور و نهادهاي مرتبط نقل مکان کنند و متصدي اداره امور کشوري شوند که در چهارسال گذشته نزديک به 300 ميليارد دلار درآمد داشته است و در تمام شاخص هاي توسعه و اقتصاد پسرفت داشته است از نرخ تورم و بيکاري تا نرخ سرمايه گذاري و توليد تا تراز تجارت خارجي تا ارزش پول ملي تا بدهي دولت به بانک ها تا فرار سرمايه ها تا شاخص فساد اداري تا شاخص فضاي کسب و کار و .... همه و همه نشانگر سقوط اقتصاد کشور و توقف چرخ توسعه و پيشرفت کشور است. و به زعم قريب به اتفاق صاحب نظران اقتصادي کشور در چهارسال گذشته جز حيف و ميل شدن اين 300 ميليارد دلار نتيجه چشمگيري از اين درآمد نجومي نصيب کشور نشده است.
در عين حال در آستانه انتخابات دور دهم نشانه هاي جدي و غير قابل انکاري از فرايند تطميع و تلاش براي خريد آشکار رأي توسط دولت مردان به چشم مي آيد که رسواترين و دم دستي ترين آن توزيع سيب زميني رايگان بين روستا نشينان است و سازمان يافته ترين آن افزايش ناگهاني برخي سطوح دستمزدي و درآمدي در بين کارمندان و مستمري بگيران و بازنشستگان است بدون آنکه هيچ چشم اندازي براي تداوم امکان پرداخت اين افزايش حقوق ها در ساختار بودجه اي کشور وجود داشته باشد.
به هر حال روزي مي آيد که پرونده 300 ميليارد توماني شهرداري تهران در زمان آقاي احمدي نژاد مفتوح شود اما آن زمان ديگر تنها بايد افسوس اين 300 ميليارد دلار درآمدهاي نفتي کشور را خورد که ظرف اين چهارسال از ميان رفته است.

سعيد شريعتي | | نظرات(7) | TrackBack
۱۰:۵۳ دوشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۸

از اجماع سياسي تا اجماع ملي

حمايت مجمع روحانيون مبارز از مهندس مير حسين موسوي اجماع اصلاح طلبان را به کمال رساند . پيش از اين نيز بارها تأکيد کرده ام که مستقل از نتيجه انتخابات آنچه که در جامعه سياسي امروز ايران اهميت فوق العاده دارد حفظ اين ائتلاف و اجماع ميان نيروهاي سياسي است. جبهه رقيب نيز با علم به اين مهمترين دستاورد سالهاي اخير اصلاح طلبان تمام توش و توان خود را مصروف از هم پاشيدن اين ائتلاف و اجماع مي کند و خواهد کرد.
اکنون جدي ترين احزاب و سازمانهاي سياسي اصلاح طلب و بسياري از انجمن هاي صنفي سياسي اصلاح طلب با اعلام حمايت خود از مهندس موسوي نشان داده اند که تا چه حد اين ائتلاف و اجماع مي تواند کارگشا باشد.
با تکوين نهايي اين اجماع سياسي در سطح گروه ها و احزاب راه براي شکل دادن به يک اجماع اجتماع بلکه اجماع ملي براي تغيير وضع موجود بازتر شده است. و مهندس ميرحسين موسوي که نقطه کانوني اين اجماع سياسي شده است به عنوان نماد تغيير سازنده داراي ظرفيت هاي لازم براي ايفاي اين نقش مهم و تاريخ ساز هست.
به اعتقاد من حمايت شخص خاتمي به عنوان نماد اصلاحات که امروز با اعلام حمايت تشکل متبوعش صورت شفاف تر يافته است از نماد تغيير سازنده يعني مير حسين موسوي مهمترين محرک تبديل اين اجماع سياسي به يک اجماع ملي است بنا بر اين معقدم تمام نيروهاي سياسي و اجتماعي و شخصيتها و افرادي که از خاتمي حمايت مي کردند و حضور او را پاس مي داشتند امروز بايد بيشترين کمک را به خاتمي و اجماع سياسي حاصل شده در حمايت از ميرحسين موسوي براي شکل گيري اجماع ملي براي تحقق اين تغيير سازنده و انتخاب ميرحسين موسوي به عنوان دهمين رئيس جمهور ايران بنمايند.

سعيد شريعتي | | نظرات(4) | TrackBack
۰۹:۵۸ پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۷

آخرين حرف سياسي سال

سال هشتاد و هفت با همه تلخي ها و شيرني هايش پايان يافت
اميد و آرزو ، رفتن و نرسيدن و لبخندهايي که با اشک آذين شد
تلخ ترين حادثه عاطفي آن مرگ برادر عزيزم محمدعلي سعدايي بود
و تلخ ترين واقعه سياسي اش بي شک کناره جستن بي دليل (از نظر من بي دليل) خاتمي از صحنه پيروزي در انتخابات
حال که در روز آخر ساليم و بهار پشت پنجره است به روزهاي روشن سال 88 چشم دارم و اميد را در آغوش ميگيرم و به ايران و ايراني مي انديشم
و آخرين حرف سياسي سال
سخني تلخ و شيرين با مام ميهن

ايران
هنگام کار است
برخيز و ببين
ايران
بختت در انتظار است
از پا منشين
ايران
از جور فراوان
هر گوشه شوري به پاست
خونها شده پامال
آزاديش خونبهاست
خدا ز درد و غم رهاند ما را
خدا به کام دل رساند ما را
دور جهان نگر که چه با ما خواهد کرد
حب وطن نگر که چه غوغا خواهد کرد
آه چه محنت ها که کشيديم ايران
آه به کام دل نرسيديم جز غم نديديم ايران
خدا ز درد و غم رهاند ما را
خدا به کام دل رساند ما را
تا کي به دل جواني نکنم به عادت پيران
جامي بده به ياد وطنم سلامت ايران
ايران
تا ز دل بر کشم نعره آزادي
آه چه محنت ها که کشيديم ايران
آه به کام دل نرسيديم جز غم نديديم ايران

تصنيف ملک الشعراي بهار و آهنگ از غلامحسين درويش با صداي عليرضا قرباني در آلبوم سوگواران خموش بشنويد
http://www.carolicious.com/g.htm?id=26224

سعيد شريعتي | | نظرات(0) | TrackBack

عذرخواهي

علي و ليلاي عزيز

من به عنوان شخص خودم و به نمايندگي نداشته ام از سوي آدمهاي سياسي اصلاح طلب، از اشک هاي تلخ ليلا ، از صداي گرم علي و از همه هزينه هايي که احتمالا براي حضور در همايش دعوت از خاتمي پرداختيد از شما پوزش مي خواهم
اميدوارم بغض ليلا در لابه لاي دل گفته هاي استاد مظاهر مصفا که با صداي گرم علي خوانده شد روزي و جايي بشکفد که نتيجه آن اعتلاي نام ايران و ايراني باشد

اين قسمت از پايان کيف انگليسي را نگاه مي کردم با حال اين روزها سازگار ديدم و گفتم شايد يادي از شما دو عزيز به اشتراک گذاشتن غم بزرگي باشد که انشالله در بهار به شادي بپيوندد



سعيد شريعتي | | نظرات(0) | TrackBack
۰۹:۵۵ سه شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۷

مشارکت چه خواهد کرد؟

جبهه مشارکت در وضعيت جديد چه خواهد کرد؟ هنوز بحث در درون حزب ادامه دارد. چهارشنبه تمام مسئولين استاني، دفتر سياسي و شوراي مرکزي حزب جلسه دارند تا وضعيت جديد را بررسي کنيم .من به عنوان يک عضو شوراي مرکزي حزب معتقدم
1- الان زمان جمع بندي نيست، فعلا زمان پهن بندي است لذا معتقدم نه فقط مشارکت بلکه همه گروه هاي سياسي حامي خاتمي نبايد هيچ عجله اي براي جمع بندي و اعلام موضع داشته باشند . عجالتا ما هم بايد رسما مخالفتمان را با تصميم خاتمي اعلام کنيم. همانگونه که مجمع روحانيون ديشب به طور قاطع با انصراف خاتمي مخالفت کرد.
2- بايد اجازه داد همه اعضاي حزب و هواداران حرف ها و پيشنهادها و پيش بيني هايشان را به سمع و نظر شوراي مرکزي حزب برسانند.
3- نيروهاي آزاد را بايد به خويشتنداري و صبر و مقاومت فراخواند
4- تمام امکانات حزبي و غير حزبي را بسيج کرد براي محکم آمدن به ميدان براي هر تصميمي که ميگيريم، يعني تصميمي که ميگيريم نبايد منفعلانه و از سر سيري بوده بلکه کاملا معطوف به عمل و نتيجه باشد.
5- تا اطلاع ثانوي و رسيدن به تصميم اجازه يارگيري از ميان نيروهايمان را به ستادهاي دو نامزد ديگر ندهيم و اسير توراندازي ها و دعوت به چلوکباب ستادهاي ديگر نشويم
با ين مقدمات به نظر مي رسد پنج راهکار در برابر ماست که به ترتيب امکان پذيري و مقبوليت و جذب و جلب اعضا و هواداران مي توان به ترتيب هر يک را در دستور کار قرار داد:
1- بازگشت خاتمي
2- معرفي کانديداي حزبي
3- تن دادن به اجماع بر سر هر يک از اين دو نامزد باقي مانده
4- حمايت از يکي از آنان در صورت عدم اجماع
5- کناره گيري از انتخابات و زدن مهر انتخابات نمايشي به انتخابات دهم
به اعتقاد من بايد به ترتيب براي هر يک از اين راهکارها تلاش کرد يعني اگر راهکار شماره يک جواب نداد به سراغ راهکار شماره دو برويم و به همين ترتيب بدترين حالت براي اين است که ناگزير شويم انتخابات را ترک کنيم و مهر انتخابات نمايشي بر آن بزنيم.
دوستاني که اين نوشته را در فيس بوک يا هر جاي ديگر مي خوانند لطفا نظر بدهند و به دوستان ديگر هم توصيه کنند که اين يادداشت را خوانده و نظرتاشان را به من برسانند. ما فردا چهارشنبه جلسه مهمي در حزب خواهيم داشت و البته تصميمي فعلا نخواهيم گرفت. فعلا زمان پهن بندي است.

سعيد شريعتي | | نظرات(0) | TrackBack
۱۱:۵۴ شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۷

آرايش نيروهاي سياسي
در آستانه انتخابات رياست جمهوري

در آستانه انتخابات رياست جمهوري دهم و در حالي كه عرصه سياسي خود را از مدت‌ها پيش براي صف‌آرايي نيروها براي رقابت‌هاي انتخاباتي آماده كرده است، به نظر مي‌آيد با نگاه بيروني به آرايش نيروهاي سياسي بتوان موقعيت هر يك از گرايش‌هاي سياسي را مورد ارزيابي قرارداد و چشم‌انداز ائتلاف‌ها و مواضع نيروهاي سياسي را تا حد زيادي ترسيم نمود.
متن حاضر تلاش دارد بر مبناي شاخص‌هاي مؤثر كه در عرصه سياسي ايران قابل تشخيص است مجموعه نيروهاي سياسي و به تبع آن پايگاه اجتماعي آنان را تفكيك نموده نموداري از صف‌بندي‌هاي موجود را ترسيم نمايد.
شاخص‌هاي مورد نظر براي اين تقسيم‌بندي عبارت است از موضع جريان‌هاي سياسي درباره:
1- وضعيت موجود سياسي و اجتماعي كشور
2- كارگزاران دولت نهم
3- شركت در انتخابات
با توجه به هر يك از اين شاخص‌ها ابتدا مي‌توان مواضع ممكن و موجود را تبيين كرد لازم به ذكر است كه در تقسيم‌بندي هر يك از اين شاخص‌ها بايد چيزي حدود بيست درصد از جامعه را كه نسبت به عرصه سياسي و رخدادهاي آن به طور كلي بي‌تفاوتند را كنار گذاشت:
1- وضعيت موجود سياسي و اجتماعي كشور
1-1- موافقان وضع موجود: تعدادي از مجموعه‌هاي قابل احصاء در كشور با وضعيت موجود سياسي و اجتماعي كشور موافقند و اگر چه ممكن است برخي انتقادها را بر برنامه‌ها و عملكردها يا برخي كارگزاران فعلي نظام در سطوح مختلف داشته باشند اما از كليت وضع موجود دفاع مي‌كنند و با تداوم آن موافق و همراهند. اگر چه بخش‌هايي از محافظه‌كاران به دليل شدت انتقاداتشان به دولت و سياست‌‌هاي آن حمايتشان از وضع موجود مشروط و منوط به تغييراتي در سطح كارگزاران دولت است.
بر اساس برآوردها و نتايج پاره‌اي از پيمايش‌هاي اجتماعي و نيز نتايج انتخابات‌هاي اخير مي‌توان مدعي بود اين دسته چيزي قريب به 30 درصد داراي وزن اجتماعي هستند.
1-2- مخالفان وضع موجود: تعدادي از مجموعه‌هاي قابل احصاء در كشور با وضعيت موجود سياسي و اجتماعي كشور مخالفند، برخي از آنها معتقدند كه در چارچوب ساختار‌هاي حقوقي و حقيقي موجود امكان تغيير وضعيت موجود و اصلاح آن ميسر است و برخي معتقدند كه لاجرم براي تغيير شرايط موجود كشور بايد تغييرات ساختاري در كشور صورت پذيرد و وضع موجود با شرايط ساختاري كنوني قابل اصلاح نيست.
مجموع وزن اجتماعي قابل احصاء براي اين دسته از نيروها چيزي قريب به 50 درصد است.


2- كارگزاران دولت نهم
2-1- موافقان كارگزاران دولت نهم: برخي از نيروهاي سياسي در وضعيت موجود با تداوم قرار داشتن قدرت اجرايي كشور در اختيار جريان حامي دولت نهم و كارگزاران آن موافقند بلكه براي آن تلاش مي‌كنند. اين مجموعه از نيروها شامل گروه‌هاي سياسي مدافع احمدي‌نژاد و دولتش و نيز نيروهاي نظامي و شبه‌نظامي حامي وي كه در انتخابات دور نهم به صورت حزبي پادگاني آراء وي را سازمان دادند مي‌باشد. وزن اجتماعي مجموع اين دسته در شرايط كنوني چيزي نزديك به 20 درصد است. اگر چه در اين مجموعه، بخش‌هايي از ساختارشكنان را كه معتقدند تداوم حضور كارگزاران دولت نهم در مجموعه اجرايي كشور به بحران‌هاي دروني نظام دامن مي‌زند و از اين منظر ساختارهاي نظام را لرزان‌تر مي‌كنند لذا از تداوم كار آنان خرسندند را نيز مي‌توان در اين مجموعه قرار داد، اما به دليل كم بودن وزن صاحبان اين تحليل از آن صرف‌نظر مي‌شود.
2-2- مخالقان كارگزاران دولت نهم: اين مجموعه شامل تمام مجموعه‌ها و نيروهايي است كه به هر دليل با تداوم كار كارگزاران دولت نهم و رئيس آن مخالفند و به دنبال تغيير هستند. توجه به اين امر ضروري است كه اين مجموعه از بخش‌هايي از اقتدارگرايان تا نيروهاي سياسي ساختارشكن و تحريمي‌ها را شامل مي‌شود و بنا بر اين وزن اجتماعي آن چيزي حدود 60 درصد است.

3- شركت در انتخابات :
3-1- موافقان شركت در انتخابات: برخي از نيروهاي سياسي موجود كاملاً موافق شركت در انتخابات‌اند و از شركت در انتخابات تحت هر شرايطي دفاع مي‌كنند و پايگاه اجتماعي خود را به شركت فعال در انتخابات فرا مي‌خوانند. اگر چه پاره‌اي از اين نيروها در مقدمه امر به سلامت و عادلانه و آزاد بودن انتخابات حساسيت نشان مي دهند اما به هر روي و بر اساس سابقه و پيوندهاي سياسي خود نمي‌توانند به اين حساسيت خود جامه عملي جز شركت در انتخابات بخشند. وزن اجتماعي اين دسته چيزي قريب به 45 درصد است. (به عبارت ديگر در انتخابات رياست جمهوري با هر كيفيتي حداقل 45 درصد شركت خواهند كرد.)
3-2- موافقان مشروط شركت در انتخابات: اين دسته از نيروها كه عموماً بخش‌هايي از نيروهاي اصلاح‌طلب را شامل مي‌شوند بر سلامت و آزادانه و عادلانه بودن انتخابات پاي مي‌فشرند و شركت خود در انتخابات را منوط به برقراري نسبي اين شرايط مي‌دانند. اين مجموعه داراي وزن اجتماعي حدود 25 درصد هستند. لازم به توضيح است كه از ميان اين نيروها :
3-2-1- عده‌اي تلاش خود را معطوف به اين مي‌كنند كه اين شرايط فراهم شود و معتقدند كه مي‌توان با كنشگري فعال شرايط انتخابات مطلوب را به مخالفان تحميل كرد. اين گروه داراي وزن اجتماعي معادل 15 درصد هستند.
3-2-2- برخي ديگر از نيروها در اين مجموعه نسبت به شرايط انتخابات منفعل‌اند و معتقدند دستگاه اجرا و نظارت بر انتخابات موظف است كه شرايط انتخابات را فراهم كند، اگر چنين شد در انتخابات شركت كرده و اگر شرايط از سوي مجريان و ناظران انتخابات فراهم نشد به هر روي در انتخابات نبايد شركت كرد. اين دسته حدود 10 درصد وزن اجتماعي دارند.
3-3- مخالفان شركت در انتخابات: كه معروف به تحريمي‌ها هستند تحت هر شرايطي معتقدند كه نظام ظرفيت اصلاح‌ و تغييرپذيري از درون را از دست داده و فاقد آن است لذا هر انتخاباتي در كشور بي معناست و اساساً مبارزه پارلمانتاريستي براي به دست گرفتن قدرت در جمهوري اسلامي بي‌معناست. اين گروه در مجموع 10 درصد وزن اجتماعي دارند. در اين مجموعه:
3-3-1- پاره‌اي از نيروها كه عمدتاً نيروهاي مخالف ساختار در درون كشورند و تحريمي فعال هستند و حدود 5 درصد وزن اجتماعي دارند بعضاً مي‌كوشند حتي با طرح برخي از نام‌ها به عنوان كانديداي رياست جمهوري كنش فعالانه‌اي در جهت تحريم به نمايش بگذارند و عملا مدعاي خود در جهت اصلاح‌ناپذيري و تنگ‌نظري نظام را از اين مجرا به اثبات برسانند. (تحريمي‌هاي فعال)
3-3-2- بخش ديگر نيروهاي تحريمي شامل نيروهاي اپوزيسيون نظام كه عمدتا در خارج از كشور اقامت دارند و بي‌هيچ ملاحظه‌اي نظام را فاقد مشروعيت دانسته و پايگاه اجتماعي خود را همواره به عدم شركت در انتخابات‌ها فرامي‌خوانند. اين مجموعه نيز شايد حدود 5 درصد وزن اجتماعي داشته باشند. (تحريمي‌هاي منفعل)

تقسيم‌بندي جريان‌هاي سياسي
در يك تقسيم‌بندي كلي و مرسوم جريان‌هاي سياسي شامل محافظه‌كاران (اقتدارگرايان و سنتي‌ها)، اصلاح‌طلبان و ساختارشكنان(تحريمي‌ها) هستند و بر اساس شاخص‌هاي مورد نظر اين تحليل مي‌توان اين جريان‌ها را در 8 جريان از يكديگر باز شناخت. جدول و دياگرام زير نشان‌دهنده اين تقسيم‌بندي، اصلي ترين گروه‌هاي سياسي موجود در هر يك از دسته‌ها و كانديداهاي احتمالي مورد حمايت هريك از آنان در انتخابات رياست جمهوري است:


گزاره‌هايي درباره انتخابات دهمين دوره رياست‌جمهوري
بر اساس شاخص‌ها، جداول و دياگرام‌هاي متن حاضر مي‌توان مدعي گزاره‌هاي زير درباره دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري بود،
1- اگر انتخابات آزاد و عادلانه باشد و رقابت‌هاي انتخاباتي بدون مسأله باشد ائتلاف‌هايي كه شكل خواهد گرفت از يك سو همه اصلاح‌طلبان با وزني معادل 40 درصد كل در يك سو و همه اقتدارگرايان و محافظه‌كاران با وزني معادل 30 درصد كل در يك سو قرار خواهند گرفت. و ميزان مشاركت در بالاترين سطح يعني 70 دردصد واجدان شرايط خواهد بود. اين در حالتي است كه كانديداي اصلي اصلاح‌طلبان خاتمي و كانديداي اصلي اقتدارگرايان و محافظه‌كاران احمدي‌نژاد باشد. بدين ترتيب نتيجه انتخابات در همان دور نخست رقم خواهد خورد. (خاتمي با 57 درصد آراء در برابر 43 درصد آراء احمدي‌نژاد پيروز خواهد شد)
2- اگر انتخابات آزاد و عادلانه باشد اما به هر دليل خاتمي در انتخابات شركت نكند، انتخابات با حداقل 4 كانديدا برگزار خواهد شد و ميزان مشاركت كمتر از 60 درصد خواهد بود، كانديداي اصلاح‌طلبان ( كروبي يا نجفي) (شامل اصلاح‌طلبان لا بشرط و اصلاح‌طلبان بشرط لاي فعال) مجموعاً كمتر از 30 درصد (بخش‌هايي از اصلاح‌طلبان بشرط لاي فعال نيز ريزش خواهند كرد)، كانديداي محافظه‌كاران منتقد 5 درصد، كانديداي اقتدارگرايان منتقد 5 درصد و كانديداي اقتدارگريان حاكم 20 درصد (احمدي‌نژاد) بدين ترتيب به احتمال زياد انتخابات به دور دوم كشيده خواهد شد و كانديداي اصلاح‌طلبان با احمدي‌نژاد رقابت خواهد كرد و مي‌توان انتظار داشت كه در دور دوم احمدي‌نژاد با اختلاف اندك پيروز شود.
3- اگر انتخابات آزاد و عادلانه نباشد، انتخابات باز هم چند قطبي (با حداقل چهار كانديدا) خواهد بود اما در جبهه اصلاح‌طلبان تنها اصلاح‌طلبان لا بشرط شركت خواهند كرد. ميزان مشاركت به زير 50 درصد (حدود 45 درصد) كاهش خواهد يافت. انتخابات به احتمال زياد ميان كانديداي اصلاح‌طلبان لا بشرط و احمدي‌نژاد به دور دوم كشيده مي‌شود و احمدي‌نژاد در دور دوم با فاصله قابل توجه پيروز خواهد شد.
4- روشن است كه تحريمي‌ها با كاستن از ميزان مشاركت و ايجاد نااميدي از تأثيرگذاري در رأي‌دهندگان بالقوه در يك ائتلاف نانوشته به سود اقتدارگرايان حاكم عمل مي‌كنند.
** در تدوين اين متن از يافته‌هاي پيمايش‌هاي نگرش سنجي انجام شده در سال‌هاي اخير از جمله پيمايش سراسري ارزش ها و نگرش‌هاي ايرانيان (موج دوم و گزارش مقدماتي موج سوم)، پيمايش نگرش‌هاي سياسي ايرانيان (انجام شده و منتشر نشده توسط ايسپا)، گزارش افكارسنجي سراسري اخير مركز پژوهش‌هاي صدا و سيما و تحليل كمي آراء انتخابات دور نهم رياست جمهوري و انتخابات مجلس هشتم استفاده شده است.


سعيد شريعتي | | نظرات(15) | TrackBack
۱۰:۳۹ چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۷

خاتمي يك سر و گردن (بلكه بيشتر) برتر از ديگران است!

گفتگوي كوتاه بنده با خبرنگار ايسكا نيوز:تهران – خبرگزاري ايسكانيوز: عضو شوراي مركزي حزب مشاركت با اشاره به جايگاه و محبوبيت سيد محمد خاتمي در ميان افكار عمومي گفت : خاتمي نسبت به ديگر كانديداهاي اصلاح طلبان يك سر و گردن بالاتر است.
سعيد شريعتي، عضوي شوراي مركزي حزب مشاركت روز سه شنبه در گفت و گو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران دانشجويي ايران "ايسكانيوز" گفت: در بين بيست حزب جبهه اصلاحات اتفاق نظر حاصل شده كه يك گزينه واحد را براي كانديداتوري انتخابات رياست جمهوري آينده معرفي كنند.
وي تصريح كرد: انتخاب يك گزينه واحد براي انتخابات همچنين مورد تاكيد و تاييد دبير كل حزب مشاركت نيز است.
شريعتي در پاسخ به اين سوال كه آيا تاكنون اجماع بر سر شخص واحد در بين اصلاح طلبان ايجاد شده يا خير افزود : تها كانديدايي كه اتفاق نظر قطعي در مورد او وجود دارد و همين طور اجماع بر سر او قطعي است، خاتمي است.
اين عضو شوراي مركزي مشاركت در پاسخ به اين پرسش كه اگر شخص خاتمي بعنوان نامزد انتخابات رياست جمهوري مطرح شود ممكن است به چالش كشيده شود، پاسخ داد: موضوع به چالش كشيده شدن خاص يك نفر مثل خاتمي نيست و هر شخص ديگري كه كانديدا شود با توجه به سوابق خدمت او در بخشي از نظام در اين 29 سال، خواه رييس جمهور سابق، خواه رييس مجلس سابق يا نماينده مجلس و يا وزير و هر كسي كه سابقا در نهاد و ارگاني مسوول بوده، به چالش كشيده خواهد شد.
شريعتي ادامه داد: ولي آنچه حائز اهميت است، اين است كه اگر قرار باشد خاتمي مورد نقد و چالش باشد، قطعا دولت وي با دولت بعدي مورد مقايسه قرار خواهد گرفت كه در اين صورت نيز مي توان گفت نقد كمتري نسبت به وي وارد خواهد شد

سعيد شريعتي | | نظرات(6) | TrackBack
۰۹:۳۷ سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۷

عدم صلاحيت دولت در اجراي تحول اقتصادي

اعلام عمومي اجراي طرح تحول اقتصادي توسط رئيس دولت نهم واكنش‌هاي متفاوتي را در سطوح مختلف كارشناسي و مديريتي برانگيخته است.
فارغ از اين كه اجراي اين طرح با محوريت شعار هدفمند كردن يارانه‌ها آن هم به مفهوم توزيع مستقيم پول ميان مردم در عين حال حذف يارانه‌هاي انرژي تا چه حد با رويكردهاي عدالت‌محورانه با قرائت دولت نهم سازگار است و نتايج اين اقدام كه در حقيقت حركتي پر سرعت به سمت اقتصاد آزاد خواهد بود تا چه ميزان با باورهاي مجريان آن همخواني دارد ، آنچه كه قاطبه كارشناسان و صاحب‌نظران اقتصادي بر سر آن متفقند ابعاد وسيع تأثيرات مستقيم و غير مستقيم اين طرح در تمامي حوزه‌ها خواهد بود.
حقيقت آن است كه عبور از اقتصاد يارانه‌اي كه به ناگزير مداخله مستقيم و گسترده دولت را در تصدي‌گري‌هاي اقتصادي و نيز روندهاي خودبنياد بازار به دنبال دارد و در دهه‌هاي گذشته اقتصاد ايران را دچار بيماري‌هاي گوناگون ساختاري و اجرايي و مديريتي كرده است و ساير حوزه‌ها را نيز تحت تأثيرات منفي خود قرار داده است، عزمي است كه در تمامي دولت‌هاي تشكيل شده پس از دفاع مقدس بوده است اما واهمه از عواقب و پيامدهاي آني و كوتاه مدت اين جراحي بزرگ همه دولت‌هاي پيشين را را از انجام يكباره اين جراحي منصرف ساخته است.
اگر بيماري اقتصاد يارانه‌اي كشور را به غده پيشرفته سرطاني تشبيه كنيم جراحي اين غده بزرگ به سبب واهمه از متازتاز آن و درگير شدن همه اعضا و جوارح با آن عملاً صورت نگرفته است و دولت‌هاي گذشته ترجيح داده‌اند به جاي اقدام به جراحي بزرگ با درمان‌هاي تدريجي ابتدا پيشرفت اين بيماري را كنترل كرده و در طي زمان با اطمينان از عدم بازگشت ان و به حداقل رساندن تأثيرات جراحي بر ساير اعضاي بيمار در موقعيت مناسب دست به اين اقدام زده شود.
اقدام به چنين جراحي بزرگي پيشنياز‌هاي مهمي دارد كه اگر بدان‌ها توجه نشود اين جراحي بزرگ با حيات و ممات بيمار بازي كردن خواهد بود.
كارآمدي جراح، داشتن ابزار كافي، اعتماد بيمار به جراح و نيز توان جراح به بكار گيري ساير متحصصين براي كنترل عوارض جانبي چنين جراحي پيش‌نياز‌هاي اساسي اين جراحي است.
1- دولت نهم نشان داده است در اجراي سياست‌هاي هر چند كم دامنه و محدود اقتصادي نه صاحب پشتوانه نظري است و نه در عمل موفقيتي را به همراه داشته است. اين يك مسأله اجماعي است كه دولت نهم در به سامان كردن اوضاع اقتصادي در سه سال گذشته نه تنها موفق نبوده است بلكه از هر جهت كشور را به قهقرا برده است. از اين جهت شايستگي و كارآمدي انجام چنين جراحي بزرگي در دولت نهم نيست.
2- دولت نهم در اقدامي خودزنانه كليه ابزارهاي كارشناسي خود را معدوم كرده است و تنها با اتكا به اراده فردي دست به اقدامات اقتصادي متعارض و متضاد مي‌زند. حذف سازمان برنامه‌ريزي و مديريت كشور از ساختار تصميم‌سازي و تصميم‌گيري دولت، حذف شوراهاي عالي كه به عنوان بازوي مشورتي و ايده‌پردازي و تصميم‌سازي دولت‌هاي گذشته بوده‌اند، منكوب كردن بانك مركزي در برابر خواسته‌هاي بي‌پشتوانه افراد خاص در دولت در اجراي سياست‌هاي پولي منضبط در كشور و موارد مشابه و متعدد ديگر گوياي آن است كه دولت در برخورداري از ابزار‌هاي كارآمد براي اجرا و نظارت و كنترل پيشرفت چنين طرح بزرگي محروم است.
3- در سال سوم از عمر دولت و در واقع در ماه‌هاي پاياني حيات اين دولت در حالي كه ميزان رضايت‌مندي و اعتماد به توانايي‌هاي دولت در جامعه در سراشيبي نزول است و حتي محبوبيت‌هاي پوپوليستي رئيس دولت در طبقات محروم به دليل فشارهاي بزرگ تورمي به اين طبقه به سرعت رو به اضمحلال است، انجام چنين جراحي نمي تواند ممكن باشد چرا كه كاريزمايي كه مي توانست براي اين جراحي بزرگ هزينه شود وجود نداشته يا در حال حاضر از ميان رفته است. از اين منظر طراحي تبليغاتي اعلام اين طرح هم آبي بر آتش نگراني‌هاي طبقات پايين دست جامعه به سبب چگونگي تحمل فشارها و هزينه‌هاي ناگهاني اجراي اين طرح نريخته است و بيشتر آن را ترفند تبليغات دور دوم رياست جمهوري آقاي احمدي‌نژاد قلمداد مي‌كنند.
4- دولت نهم نه فقط كارشناسان و صاحب‌نظران منتقد خود را طرد كرده است بلكه در عمل حتي دوستان اقتصاددادن دولت نيز چندان رغبتي به دفاع از ايده‌ها و طرح‌هاي دولت و همكاري در اجراي آن ندارند. برگزاري صوري جلسات با اقتصادددانان تكافوي اصل بهره‌گيري از متخصصين و صاحب‌نظران در طراحي و اجراي چنين جراحي بزرگي را نمي‌كند و اگر دقت شده باشد جمع‌بندي نظراتي كه در نشست اخير اقتصاددانان با دولت در اين زمينه شده است صرفا تأكيد بر تأمل و دقت و صبر بيشتر دولت در سنجش همه جوانب چنين جراحي بوده است و چيز دندانگير ديگري از آن به دست نيامده است.
از اين رو ضمن تأكيد بر اينكه چنين جراحي و حذف يارانه‌هاي حامل‌هاي انرژي و هدفمند كردن يارانه‌ها با جهت‌گيري دگرگون ساختن اقتصاد يارانه‌اي كشور ضرورتي انكار ناپذير است اما بايد به جرأت مدعي بود كه اين دولت شايستگي انجام چنين تحولي را ندارد و جز تهوري كه نه ناشي از وجود عقلانيت بالا بلكه فقط به سبب اعتماد به نفس مثال‌زدني‌اي كه در اين مجموعه وجود دارد هيچ يك از مقدمات و ملزومات چنين جراحي بزرگي در اقتصاد كشور براي دولت نهم فراهم نيست.

* اين يادداشت براي سرمقاله خبرنامه مشاركت هفته دوم تيرماه تنظيم شده است

سعيد شريعتي | | نظرات(10) | TrackBack
۱۲:۳۳ سه شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۷

دو پست با يك كليك

1) واژه مظلوم اقتدار

يكي از پديده‌هايي كه در دو سه سال اخير مورد توجه صاحب‌نظران بوده است مقوله «مظلوميت واژگاني» است. اين مفهوم بدان معناست كه واژه‌هاي مهم و كليدي در ادبيات سياسي، اجتماعي و اعتقادي مورد ظلم واقع مي‌شوند و خالي از معناي حقيقي يا از آن بدتر در معنايي صد و هشتاد درجه برعكس معناي حقيقي خود به كار مي‌روند. درست به همان سياق كه «برعكس نهند نام زنگي كافور.»
اگر چه جريان حاكم به ويژه دولتيان در اين زمينه بيش از همه مورد اتهام هستند اما در مورد يك كلمه خاص بسياري از روشنفكران و فعالان سياسي اصلاح‌طلب نيز به اعتقاد من ستم روا داشته‌اند و آن واژه اقتدار و خصوصاً كاربرد آن در تركيب «اقتدارگرايي» آن هم در توصيف رفتار جريان حاكم است.
حقيقت آن است كه «اقتدار» به كاربردن «قدرتِ» «مشروع» متكي به «اعتماد» و در جهت «رضايت‌مندي» شهروندان جامعه (به عنوان صاحبان اصلي قدرت) است.
چنانچه حاكمي هر يك از اجزاء اصلي يادشده در بالا را نداشته باشد طبيعتاً حكومت او از مفهوم اقتدار تهي است.
حال جريان حاكم در دولت نهم را چگونه مي‌توان «اقتدارگرا» ناميد در حالي كه حتي اگر قدرت در اختيار او را مشروع بدانيم كه طي سازوكارهاي بي‌مسأله دموكراتيك بدست آمده است (كه در اين موضوع اما و اگر فراوان است) اما نه اعتمادي را برانگيخته است و نه رضايت‌مندي را به همراه داشته است.
هر روز كه مي‌گذرد عدم اعتماد به تصميم‌ها و اعمال قدرت گروه حاكم كم‌تر و كم‌تر مي‌شود، گفتارها و رفتارهاي غيركارشناسانه و نامدبرانه رئيس و اعضاي دولت به كاهش اين اعتماد دامن زده است. تصميمات يك‌شبه و تغيير آنها باز هم يكشبه بي‌ثباتي و بي اعتمادي را در تمام سطوح دامن زده است و نمونه‌هاي بسياري را در اين زمينه مي‌توان مثال زد.
ديروز يكي از دوستان از قول يكي از معاونان وزارت بازرگاني مي‌گفت رئيس دولت شخصا صبح تماس مي‌گيرد و مي‌گويد كوپن پنير اعلام كنيد تا ما به خودمان بجنبيم ظهر مجدد مستقيما تماس مي‌گيرد مي‌گويد چه خبر است اين همه كالاهاي يارانه‌اي در بازار ريخته‌ايد سريع گزارشي تهيه‌ كنيد ببينيم چه خبر است و عصر مجدد با وزير تماس مي‌گيرد كه مردم احتياج دارند كوپن ارزاق عمومي مردم را اعلام كنيد و ما نمي‌دانيم به كدامين ساز آواز بخوانيم. اين بي اعتمادي يك مسئول درجه سوم به مسئول درجه اول است حال شما ببينيد اين بي اعتمادي تا كجا نفوذ دارد و مردم روي هيچ چيز نمي‌توانند حساب باز كنند.
در باب مقوله رضايت‌مندي هم كه ناگفته پيداست اوضاع از چه قرار است. چند روز پيش به يكي از دوستان مي‌گفتم وضعيت چنان است كه اگر از كسي سؤال شود كه از اوضاع و احوال خود راضي هستي و او بگويد الحمدلله خدا را شكر اوضاع خوب است بايد يا او را در زمره عرفاي متقدم بدانيم كه مي‌گفتند «هر چه از دوست رسد نيكوست» و «رشته‌اي برگردنم افكنده دوست مي‌كشد هر جا كه خاطرخواه اوست» يا اينكه در اوضاع و احوال سلامت رواني طرف ترديد جدي كنيم. شما ببينيد از رئيس دولت از اوضاع و احوال و جولان دادن مخالفان و مافيا گله‌مند است تا رئيس قوه قضائيه كه دل پردردي از اوضاع دارد همين‌طور بگير بيا پايين تا مردم كوچه و بازار. خلاصه كيست كه از وضع موجود راضي باشد.
شايد اقتدار (Authority) را بتوان با مفهوم «قلمرو» در ادبيات كهن فارسي معادل گرفت. «قلمرو» (قلم+رو) يعني محدوده‌اي كه فرمان مكتوب حاكم تا آن محدوده نفوذ داشته و مورد امتثال (اعتماد و رضايت) قرار مي‌گرفته است.
حال ببينيد قلمرو جريان دولت نهم تا كجاست؟ وقتي رئيس دولت رسما در حضور جمعيت مردمي اعلام مي‌كند كه وزير اقتصاد حرف مرا نمي‌خواند و مشكلات و گراني‌ها ناشي از اين موضوع است. وقتي وزير سابق كشور تلويحا مي‌گويد رئيس دولت تصميمات شخصي خود را به من تحميل مي‌كرد و من به آن تصميمات راضي نبودم. يا رئيس كل بانك مركزي بسته نظارتي مي‌برد و دولت درست صد و هشتاد درجه برعكس آن تصميم مي‌گيرد و رئيس بانك مركزي صريحا اعلام مي‌كند ما مصوبه دولت را ابلاغ نمي‌كنيم و بعد معاون اول رئيس جمهور مجبور به ابلاغ تصميمات دولت مي‌شود.
شما بفرماييد «قلمرو» اين دولت كجاست.
حقيقتاً ظلم به واژه اقتدار است اگر رفتار و عملكرد دولت نهم و جريان حامي آن را اقتدار گرايي بنماييم.
بين زورمداري و اقتدارگرايي قطعاًٌ فاصله بسيار است. و گفته‌اند «مرد افغان زير بار زور نمي‌رود مگر آنكه آن زور پرزور باشد».

2) شكست اقتدار دولت

پست دوم سه اپيزود دارد:
1) دانشجويان دانشگاه زنجان با هدف انتقام‌گيري از معاون دانشگاه كه حكم غيرقانوني لغو تشكل‌هاي دانشجويي را صادر كرده است برنامه‌ريزي مي‌كنند.
الف) اقدام اطلاعاتي: خرده اطلاعاتي را كه از اطراف و اكناف شنيده‌اند يك‌كاسه كرده و شايعاتي را كه در مورد فساد اخلاقي معاون مزبور هست گردآوري مي‌كنند در اين حين به موردي برمي‌خورند كه دست به نقد پيشنهاد‌هاي ننگيني را دريافت كرده است. دختر قرباني در اين كار اطلاعاتي وارد همكاري مي‌شود و نقش «منبع» و «طعمه» را همزمان مي‌پذيرد.
ب) كار عملياتي: پس از تكميل كار اطلاعاتي وارد فاز عمليات مي‌شوند. «طعمه» با سوژه قرار مي‌گذارد و نيروهاي عملياتي با برنامه‌ريزي و مجهز به اسباب تهيه سند و مدرك رأس زمان مقرر وارد محل عمليات مي‌شوند و سوژه را حين ارتكاب بازداشت مي‌كنند و از او فيلم تهيه مي‌شود و بلافاصله در تيراژ ميليوني در شبكه اينترنت و بلوتوث تكثير مي‌شود.
ج) كار قضايي: دانشجويان منتظر رسيدگي مسئولان دانشگاه، مقامات وزارت علوم و حتي دستگاه قضايي نمي‌مانند و حكم به اخراج معاون متخلف داده و عملا با اشغال دانشگاه و ممانعت از تردد مسئولان مديرت دانشگاه را معزول نموده و بالاتر از آن خواستار استعفاي وزير علوم مي‌شوند.
اين يعني شكست اقتدار دولت و يعني اينكه دانشجويان اعتمادي به اعمال قدرت مشروع توسط دولت براي رسيدن به خواسته‌هايشان (كه اعلام كرده‌اند) به شكلي كه موجب رضايت‌مندي آنان شود ندارند و خود وارد مجموعه اقداماتي مي‌شوند كه اختيار و ابزار قانوني و مشروع آنها علي‌القاعده تنها در اختيار دولت است.
2) يكي از حاميان با سابقه دولت كه با معرفي نمايندگان حامي دولت در جريان تحقيق و تفحص مجلس از قوه‌قضائيه (كه روشن است اعمال فشار و تضعيف اين دستگاه را در برابر دولت و حاميانش هدف‌گيري كرده است) به بايگاني پرونده‌هاي موجود در سازمان بازرسي كل كشور دسترسي پيدا مي‌كند و پس از انتشار اصل گزارش تحقيق و تفحص مجموعه‌اي از اطلاعات حاشيه‌اي را با هدف تثبيت نظريه رئيس دولت كه «جريان‌هاي مافيايي مانع از كار دولت هستند و در 16 سال گذشته فساد در مجموعه كارگزاران نظام نهادينه شده است و دولت نهم در جهت ريشه‌كني اين فسادها قيام كرده است» در جمعي از دانشجويان حامي ايده عدالتخواهي دولت‌نهم مطرح مي نمايد و موجي سهمگين مي‌آفريند و به سرعت در چنبره روابط تودرتوي جريان‌هاي همسو و همسود مچاله مي‌شود و از گردونه بازي به بيرون رانده مي‌شود.
علي‌االقاعده اگر اتهاماتي از اين جنس وجود ندارد پس ادعاهاي رئيس دولت كه قند (به لهجه هموطنان آذري بخوانيد) مكرر است ناظر به چه گروه‌ها و اشخاصي است.
و اگر وجود دارد چرا دولت عدالتخواه اين دست و آن دست مي‌كند و اقدام جدي براي از ميان بردن ريشه‌هاي باندهاي مافيايي صورت نمي‌دهد تا قربانياني چون پاليزدار احساس وظيفه نكنند و پا در ميدان عمليات انتحاري(استشهادي) نگذارند.
و اين هر دو يعني شكست اقتدار دولت و يعني يا دروغ‌ مي‌گويند و يا عرضه اقدام ندارند و بي جهت عده‌اي را به صداهاي پرهياهو و هيجان به دنبال نخودسياه مي‌فرستند.
3) درست در روزي كه پس از نزديك به دوسال پيگيري‌هاي وزارت اطلاعات، وزارت خارجه، نيروي انتظامي ساير نهادهاي مسئول دولت پاكستان تنها مي‌پذيرد كه برادر عبدالمالك ريگي شرور و آشوب‌طلب سيستان و بلوچستان را تحويل ايران دهد و از آن به عنوان يك پيروز براي دولت نهم ياد مي‌شود اعلام مي‌شود كه 16 نفر از سربازان مظلوم نيروي انتظامي در سراوان به گروگان گرفته شده‌اند طبيعي است كه بازتاب اين خبر در كنار آن خبر معني جز اين به ذهن نمي‌رساند كه اشرار در مقابل يك نفر كه به هر شكل به دام نيروهاي دولتي افتاده است 16 نفر را مي‌برند و آب از آب تكان نمي‌خورد. تازه پشت‌بند آن معاون دادگستري سراوان توسط اشرار ترور مي‌شود و اين يعني شكست اقتدار دولت يعني در يكي از استراتژيك‌ترين استانهاي مرزي كشور اشرار و آشوب‌طلبان هر غلطي كه دلشان بخواهد مي‌كنند و دولت توان حل اين معضل را ندارد.

سعيد شريعتي | | نظرات(1) | TrackBack
۱۰:۲۴ پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۷

آنان كه باد كشته‌اند ...

ديروز در هياهوي بازداشت افشاگر خوش خدمتي‌ها، انتشار نوشته احمدي‌نژاد در مورد اعتقاداتش به امام زمان و سخنراني‌هاي او در شهركرد به اين موضوع فكر مي‌كردم كه بر سر فضاي ذهني جامعه ما چه مي‌رود.
نمي‌خواهم بحث تحليلي جامعه‌شناسانه يا ارزيابي اقتصادي از وضعيت موجود يا رفتارشناسي جناح حاكم بكنم. اما به شدت نگران از دست رفتن روحيه اميد و نشاط در جامعه هستم. موتور محركه رشد و پيشرفت جامعه اميد و نشاط است. جامعه جوان ما كه علي‌الاصول از اين معنا بايد بيشترين بهره را ببرد امروز به جد از خلاء اين دو عنصر رنج مي‌برد..
شما كافي است به ادبياتي كه اين روزها از تريبون‌هاي مختلف سياسي و رسانه‌اي از چپ و راست در جامعه پخش مي‌شود دقت كنيد و آثار و تبعات آن را ببينيد.
رئيس دولت فرافكني مي‌كند و دورادور خود را آكنده از توطئه، مافيا عوامل خارجي و عوامل داخلي مي‌بيند. اين ادبيات در عين حال كه توصيف كننده وضعيت آشوبناك مديريت در دولت نهم است حاكي از آن است كه دولت نهم و رئيس آن برنامه‌هاي خود را ناموفق مي‌بيند و حال به دنبال عوامل آن مي‌گردد و به طور طبيعي آن را در بيرون از خود جستجو مي‌كند.
حال شما خود را به جاي انبوهي از جوانان پر انرژي بگذاريد كه همه حيثيت و جواني خود را خرج روي كار آمدن اينچنين دولتي كرده‌اند. آنهايشان كه مي‌برند و سر از نااميدي و انزوا درمي‌آورند را كاري ندارم. به آنهايي‌شان كه مثل همين عباس پاليزدار احساس تكليف و وظيفه مي‌كنند مي‌پردازم. دورادور خود را پر از فساد و تباهي مي‌بينند، اميدهايشان براي از ميان بردن اين فسادها نااميد مي‌شود و شروع به انتقام‌گيري از عواملي مي‌كنند كه گمان مي كنند منشاء ‌اصلي مفاسد هستند و سردستگان مافيايي كه رئيس دولت محبوب آنها مدام سربسته از آنها نام مي‌برد.
همين جا بايد نگراني خودم را اعلام كنم. تيپ‌هايي كه شما مي‌شناسيد و امروز گرداگرد گفتمان عدالت‌خواهي از جنس دولت نهم را پركرده‌اند استعداد آن را دارند كه براي برداشتن موانع هر وسيله‌اي را مباح بشمارند. اگر ناقوس شكست اين دولت كه همه آرمانهاي اين تيپ‌ها را با صداي بلند و با ادبياتي تهاجمي فرياد زده در گوش آنها بپيچد دست بردن آنها به ابزار خشونت و ارهاب دور از انتظار نيست. آنها تئوريسيني دارند كه ارهاب را در اسلام جايز مي‌شمارد و تفسير آنان از آيه كريمه واعدوالهم مااستطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله روشن و توجيه‌گر همه اعمالشان عليه پليدي‌هايي كه گمان مي‌برند هست.
پاليزدار مفسد اقتصادي يا اخلال‌گر امنيت ملي يا صف شكن مجاهده عليه عوامل بنيادي فساد، يا اولين تير از تركش درآمده از سوي اليگارشي نظامي عليه اليگارشي روحاني هر صفتي كه داشته باشد و هر طور كه با او رفتار شود و هر سرنوشتي در انتظار او باشد راهي را آغاز كرده است كه پويندگان بالقوه زيادي دارد. من دعا مي‌كنم كه به همين حرف‌ها كه گوش و دهان كوچه و بازار از آنها پر است ختم به خير شود. من دعا مي‌كنم از جنس سعيد عسگرها كه يك مقاله را در صبح‌امروز خواندند و به فتواي پيرشان اسلحه بر گونه سعيد حجاريان گذاشتند ديگر سربرنياورد. من واقعاً احساس خطر مي‌كنم. آنان كه باد كشته‌اند طوفان درو خواهند كرد.

سعيد شريعتي | | نظرات(1) | TrackBack
۱۸:۳۵ چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۵

سؤال از جان كري


محمدرضا جلايي‌پور و جان كري


چند شب پيش با دوست خوبم محمدرضا جلايي‌پور صحبت مي‌كردم. از ايشان در مورد اجلاس داوس پرسيدم. حتماً شنيده‌ايد كه محمدرضا و بهاره آروين به عنوان دو جوان پژوهش‌گر در اين اجلاس شركت داشتند.
نكات قابل توجهي را مي‌گفت چند لينك هم در اين باره برايم فرستاد. از جمله متن پرسش و پاسخ خودش با جان كري رو كه خيلي هم بازتاب پيدا كرده بوده را برايم فرستاد.
اين پرسش و پاسخ در "ميزگرد آيندة عراق" که روز شنبه 7 بهمن 1385 با حضور جان کري، سيد محمد خاتمي، عادل عبدالمهدي، عبدالله گل، احمد محمود نظيف در مجمع جهاني اقتصاد در داوس مطرح شده است.
با اجازه محمدرضا اين پرسش و پاسخ را در اينجا مي‌آورم:

سوال محمدرضا جلايي‌پور:
از آنجا که توسعه اقتصادي اگر پيش‌نياز توسعه و اصلاحات سياسي نباشد حداقل از عواملي است که به توسعه سياسي کمک مي‌کند، آيا فکر نمي‌کنيد تحريم‌هاي اقتصادي آمريکا عليه ايران به مانعي بر سر راه اصلاحات سياسي در ايران تبديل شده‌است؟ آيا قبول داريد که ظهور احمدي‌نژاد تا حدي نتيجة اين بود که غرب آنگونه که بايد قدر خاتمي‌ را ندانست؟

پاسخ کري:
جان کري در پاسخ به اين سوال با انتقاد شديد از سياست هاي خارجي دولت جمهوري‌خواه آمريکا گفت که بوش موجب شده‌است آمريکا به نوعي "چهرة منفور بين‌المللي" تبديل شود. او همچنين اذعان کرد که دولت آمريکا به نحو شايسته‌اي با دولت ميانه‌روي خاتمي وارد گفتگو نشد. کري در عين حال تأکيد کرد که راه هنوز باز است و اگر دولت ايران اعلام کند که به طور موقت غني‌سازي اورانيوم را به حالت تعليق در مي‌آورد، امکان برقراري گفتگو ميان دو دولت فراهم است. وي در ادامه با انتقاد شديد از سياست خارجي بوش گفت: "وقتي از کنار "گرم‌شدن جهاني" مي‌گذريم، وقتي به طرز غيرمسئوليت شناسانه‌اي در ارتباط با مسألة ايدز در آفريقا به کندي پيش مي‌رويم و و وقتي به شعارها و معيارهاي خودمان نيز پاي‌بند نيستيم، درواقع داريم پيامِ نيرنگ و تزوير را به گوش جهانيان مي‌رسانيم. هيچگاه نديده‌ام آمريکا به اندازة امروز منزوي شده‌ و به دلايلي به نوعي "چهرة منفور بين‌المللي" تبديل شده‌باشد. ما بايد در دفاع از منافعمان بهتر عمل کنيم چراکه هدف ديپلماسي همين است. اما براي اين کار بايد عينک خودمان را برداريم و به به واقعيات و فرهنگ‌ها و تاريخ‌هاي ديگران توجه کنيم. براي من اهميتي ندارد که چه نعداد سرباز به عراق مي‌فرستيم، آنچه مهم است اين واقعيت است که عراق آرام نخواهد شد. بخشي از مسئوليت اين ناآرامي به عهدة ماست و فقدان يک ديپلماسي مشروع و حساب‌شده ماية شرمندگي است. سفرهاي سريع و کوتاه وزير خارجة آمريکا به منطقه، ديپلماسي نيست. بايد يک هيئت ويژه براي حل اين بحران تشکيل شود، هيئتي که متشکل از نماينده‌هاي هر دو حزب دموکرات و جمهوري‌خواه باشد؛ مثلا کلينتون و يکي از مقامات ارشد جمهوري‌خواه تا با همکاري هم به راه‌حلي دست يابند."

اين پرسش و پاسخ که تاکنون موج وسيعي از انتقادات جمهوري‌خواهان به کري را باعث شده‌است به دلايلي نامعلوم چند دقيقه پس ازپخش مستقيم آن از صدر اخبار ِCNN و از فايل صوتي و تصويري اين ميزگرد که روي سايت مجمع جهاني اقتصاد قرار دارد حذف شد.

سعيد شريعتي | | نظرات(10)
۱۳:۰۹ شنبه ۷ بهمن ۱۳۸۵

مثلث راهبردي اصلاح‌طلبان

دستاورد‌هاي اصلاح‌طلبان در يكسال گذشته در عرصه سياسي كه به كسب يك پيروزي روحيه بخش در انتخابات شوراها انجاميد اين فرصت را براي آنها به وجود آورده است كه با نگاهي اميدوارنه و البته دورانديشانه‌تر به آينده بنگرند و خود را براي ايفاي نقشي جدي‌تر و اثربخش تر در ساختار سياسي كشور آماده سازند.
افول ستاره بخت جريان حاكم و آغاز روند پر شتاب رويگرداني اجتماعي از اين جريان و همچنين چندپارگي جريان محافظه‌كار به ويژه مرزبندي هاي به وجود آمده ميان اقتدارگرايان و محافظه‌كاران ميانه‌روتر در برابر انسجام روزافزون اصلاح‌طلبان و كاهش نقاط افتراق ميان آنان زمينه مناسبي براي تحرك هر چه بيشتر سياسي و اجتماعي اصلاح‌طلبان ايجاد كرده است و در عين حال امكانات بالقوه بيشتري براي افزدوه شدن بر دامنه ائتلاف اصلاح‌طلبان را فراهم آورده است.
آنچه اصلاح‌طلبان بايد در سال آينده به آن بيانديشند به اعتقاد من يك مثلث با سه ضلع مشخص است. اين سه ضلع عبارت است از ائتلاف، اعتماد و سازماندهي.
روي هر سه ضلع اين مثلث نيز بايد مثلثي ديگر بنا كرد كه ابعاد هر يك از اين سه ضلع را تبيين مي‌نمايد.


در درجه اول اصلاح‌طلبان بايد در سال آينده به ائتلاف خود عمق استراتژيك بيشتري ببخشند. اشتراك‌هاي خود را به حداكثر برسانند و با تعيين اولويت‌هاي راهبردي خود متناسب با امكانات، ظرفيت‌ها و تجارب گذشته از ميان اين اولويت‌ها دست به انتخاب راهبردها و راهكارهايي بزنند كه بيشترين همرأيي و همكاري بر سر آنها در ميان اصلاح‌طلبان وجود دارد. پرهيز از پراكندگي گفتماني و تلاش بيهوده براي خلق نظريه‌هاي شاذ و بي‌پشتوانه كه در تجربه اصلاح‌طلبي يكي از نقاط ضعف به شمار مي‌آيد اصل مهمي است كه مي تواند به استحكام ائتلاف اصلاح‌طلبان كمك شايان نمايد.
بر روي ضلع ائتلاف مثلثي بايد بنا كرد كه سه ضلع آن عبارت است از: ائتلاف سياسي، ائتلاف اجتماعي و ائتلاف فراملي.
بديهي است كه اصلاح‌طلبان بايد در سال آينده ائتلاف سياسي كه در فاصله دو مرحله انتخابات رياست جمهوري دور نهم پديدار شد و در انتخابات شوراها به نقطه اوج خود رسيد حفظ نمايند و دامنه آن را تا جاي ممكن گسترش دهند، به آن عمق معنايي بيشتري ببخشند. اين موضوعي است كه نه تنها گروه‌ها و شخصيت‌هاي داراي نقش و اثر در ائتلاف به آن تأكيد داشته‌اند بلكه حتي فعالان و صاحب‌نظران سياسي اصلاح‌طلب كه نسبت چنداني با اين ائتلاف برقرار نكرده بودند نيز بر آن تأكيد دارند.
نكته مهم‌تر آن است كه اصلاح‌طلبان بايد در سال آينده به گشودن جبهه ائتلاف اجتماعي اصلاح‌طلبان نيز بيانديشند. بسياري از نيروهاي متشكل اجتماعي در از مجامع صنفي تا كانون‌هاي فرهنگي، از اتحاديه‌هاي كارگري تا تشكل‌هاي دانشجويي، از روزنامه‌نگاران و ناشران و هنرمندان و ... هستند كه همواره دغدغه‌هاي اصلاح‌طلبانه خود را ابراز داشته‌اند و در سال‌هاي اخير به دليل اينكه ميان فعالان سياسي و فعالان اجتماعي اصلاح‌طلب به هر علت گسست افتاده بود از نقش و اثر گذاري و هم‌آفزايي انان بسيار كاسته شده بود.
برقراري ارتباط منظم با مجموعه‌هاي اجتماعي، درك مطالبات اين مجموعه‌ها و صورت‌بندي و تبديل اين مقولات به گفتارها و برنامه‌هاي سياسي ضرورتي است كه جبهه اصلاح‌طلبان بايد در يكسال آينده پيش از پيش بدان همت گمارند.
در وجه سوم عنصر ائتلاف سخن از ائتلاف فراملي براي صلح است. به هر حال ساية شوم ناامني و جنگ بر سر كشور ما و منطقه سايه‌افكنده است، فزون‌خواهي آمريكا از يك‌سو و بي تدبيري‌هاي جريان حاكم از سوي ديگر بحران را بر منطقه مسلط ساخته است. در اين ميان خطر جنگ، نابودكننده مسير استقرار دموكراسي و اصلاحات است. بر همين مبنا ضروري است كه مجموعه اصلاح‌طلبان با هر چه در توان دارند در ائتلافي فراملي با صلح‌طلبان جهان اجازه ندهند كه عقاب شوم جنگ و ناامني كبوتر صلح و دموكراسي و اصلاحات را در چنگال خود بفشارد.
در وجه دوم مسألة اعتماد است. اصلاح‌طلبان در سه بعد نيازمند تقويت عنصر اعتماد و پيگيري پروژه اعتمادسازي‌اند. اولاً اصلاح‌طلبان نيازمند تقويت عنصر اعتماد به نفس‌اند. ضربات گذشته و تجربه‌هاي تلخ پيشين و تصلبي كه بعضاً حاكميت در برابر اصلاحات از خود نشان داده است عنصر اعتماد به نفس را در جبهه اصلاحات تضعيف كرده است. اينك زمان آن رسيده است كه اصلاح‌طلبان اولاً خود باور كنند كه «ما مي‌توانيم» ثانياً جلوه‌هاي اين توانستن را در تحرك‌هاي سياسي جمعي در اين فرصت يكساله به نمايش بگذارند و هشيارانه تحركات جريان رقيب را براي تضعيف روحيه جمعي در ميان اصلاح‌طلبان و كاستن از اعتماد به نفس آنان زير نظر داشته باشند.
اين خود مقدمه بعد ديگر مسأله اعتماد است كه ناظر بر اعتماد اجتماعي است. اصلاح‌طلبان بايد برنامه‌مند ببه سوي ازسازي هر چه بيشتر اعتماد جامعه به خود پيش بروند. شكست‌هاي سياسي دولت نهم و ضعف‌ها و ناكارآمدي‌هايي دستگاه اجرايي و مجلس هفتم در يكسال آينده بيش از پيش نمايان خواهد شد و اين فرصت را به اصلاح‌طلبان خواهد داد كه با نقد آن و نيز مقايسه دولت و مجلس اصلاحات با دولت و مجلس فعلي و همچنين نشان دادن راهكارهاي عملي براي برون رفت از وضع موجود اعتماد اجتماعي را نسبت به خود بازسازي كنند.
در عين حال سوءتفاهم‌ها و منازعات تند سياسي گذشته به عنصر اعتماد دو جانبه ميان اصلاح‌طلبان و نهادهاي عالي حاكميت لطمه زده است. بازسازي اين اعتماد دو سويه به عنوان پروژه‌اي بنيادي بايد در دستور كار اصلاح‌طلبان قرار بگيرد. گسترش دامنه همكاري با نظام و افزودن بر پشتوانه‌هاي حمايتي، كارشناسي، مديريتي بهرة يك سوي اين تعامل و امكان حضور در ساختار سياسي و مديريتي كشور و بهره‌مندي از امكاناتي كه قدرت در اختيار نيروهاي سياسي قرار مي‌دهد بهره سويه ديگر پروژه اعتماد سازي است و طبيعتا از «بازي دو سر برد» همه راضي خواهند بود.
وجه سوم مثلث استراتژيك اصلاح‌طلبان سازماندهي اجتماعي است. تمام امكانات تشكيلاتي احزاب و گروه‌هاي اصلاح‌طلب بايد در يكسال آينده معطوف به سازماندهي نيروهاي هوادار و طرفدار اصلاحات در جامعه باشد. برقراري ارتباط مستمر با اين بدنه اجتماعي در طول يكسال آينده و نقش دادن به عناصر فعال در ميان اين بدنه بزرگ براي گسترش سازماندهي اجتماعي مي تواند حاصل كار اصلاح‌طلبان را به بار بنشاند.. طبيعتا در طرف مقابل امكانات بالفعل حكومتي وجود دارد كه قانوني يا غيرقانوني طرف مقابل از آنها در جهت سازماندهي نيروهاي حامي بهره مي‌برد در عين حال تضييقاتي كه در بعد رسانه‌اي براي اصلاح‌طلبان وجود دارد از مهم‌ترين چالش‌هاي اصلاح‌طلبان است لذا اين دو امر اصلاح‌طلبان را وادار مي‌سازد كه به مسأله سازماندهي اجتماعي به عنوان يك استراتژي زوال ناپذير نگاه كنند. در اين وجه نيز يك حركت سه جانبه را بايد تصوير كرد.
سازمان‌دهي نخبگان كه نقش رابط ميان نيروهاي سياسي و اجتماعي را با بدنه جامعه برقرار مي‌كنند. سازماندهي نيروهاي هوادار براي حضور فعال در صحنه‌هاي اجتماعي- سياسي به ويژه انتخابات كه نقش تك تك هوادارن اصلاحات مهم و اثر‌گذار خواهد بود. و نهايتاً تشكيل سازماني مردمي از نيروهاي هوادار و باانگيزه بيشتر اصلاحات براي نظارت بر سلامت روند انتخابات سه جانب اصلي سازماندهي اصلاح‌طلبان است.
(روز چهارشنبه مصاحبه‌اي با ايسنا كردم كه اين متن صورت تكميل شده و يادداشتي آن مصاحبه است. البته ايسنا امروز آن را با تغيير پاره‌اي از جملات منتشر كرده است.(

سعيد شريعتي | | نظرات(2)
۱۴:۵۱ یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۵

مصاحبه با كارلوس گرايب سردبير نشريه وجا

امروز مصاحبه‌اي داشتم با سردبير نشريه وجا (Veja) كه در برزيل منتشر مي‌شود.
ظاهراً پر تيراژترين نشريه در آمريكاي لاتين و چهارمين نشريه پرتيراژ دنيا بعد از تايم، نيوزويك و اشپيگل است.
سردبير اين نشريه آقاي كارلوس گرايب اشراف خوبي در مورد تحولات سياسي ايران خصوصاً در يك سال گذشته داشت. چون مستقيماً از جلسه علني امروز مجلس مي‌آمد و در آنجا شنونده اظهارات آقاي احمدي نژاد در هنگام تقديم لايحه بودجه بود از وضعيت اقتصادي كشور پرسيد و از تناقض‌هايي كه بين اظهارات منتقدان احمدي‌نژاد و ادعاهاي رئيس‌جمهور است سؤال داشت. من هم ضمن توضيح وضعيت كلي افتصاد كشور و چشم‌انداز‌هاي آينده نكاتي را عنوان كردم كه بد نيست خلاصه آن را نيز در اينجا بياورم.
به ايشان عرض كردم كه اقتصاد ايران نمي تواند در شرايط انزواي بين‌االمللي چندان دوام بياورد. مشكل اصلي اقتصاد ايران وابستگي شديد به درآمدهاي نفتي و عدم سرمايه‌گذاري كافي در امور توليدي از منابع داخلي و خارجي است. لذا به ناگزير بايد براي بهبود وضعيت اقتصادي با دنياي پيرامون تعاملي سازنده و فعال داشت.
تزريق پول نفت در رگ اقتصاد ايران آن را فلج خواهد كرد و افزايش نقدينگي و سوق يافتن دلارهاي نفتي به سمت واردات كالاهاي مصرفي براي جلوگيري از افزايش تورم ممكن است در كوتاه مدت جواب دهد اما هرچه عرصه بين‌المللي بر ايران تنگ‌تر شود طبعاً هزينه واردات كالاها مستقيم (قيمت) و غير مستقيم (بيمه، حمل و نقل، هزينه‌هاي بانكي و مبادله‌اي، هزينه‌هاي سربار و ...) افزايش يافته و خواهي نخواهي كنترل تورم از دست در مي‌رود و فشار آن مستقيماً بر توده‌هاي پايين‌دست جامعه وارد خواهد آمد.
مصاحبه كننده در اينجا اشاره به اظهارات امروز احمدي‌نژاد كرد كه در مجلس افزايش بي‌رويه واردات را منكر شده بود. من امروز به طور اتفاقي همين بخش از صحبت‌هاي احمدي نژاد را شنيده بودم. براي آقاي كرايب توضيح دادم كه ممكن است ميزان وارادات افزايش نيافته باشد. اما آنچه كه قطعي است و رئيس‌جمهور از باب تجاهل‌العارف از آن زيركانه عبور كرده است تركيب سبد واردات است كه به شدت به سمت كالاهاي مصرفي بي‌دوام تغيير جهت داده است و وزن و ميزان كالاهاي سرمايه‌اي و واسط در اين سبد در يكسال گذشته كاهش چشمگير يافته است. اين يعني واردات بي‌رويه.
آقاي كرايب در مورد وضعيت سياسي كشور، انتخابات رياست جمهوري‌گذشته، ائتلاف اصلاح‌طلبان، مسأله هسته‌اي و نقش ايران در منطقه و حمايت ايران از تروريسم پرسيد و من در مورد هر كدام توضيحاتي برايش دادم بيانيه حزب در مورد پرونده هسته‌ايران را برايش توضيح دادم و از دلايل حمايت ايران از حزب‌الله لبنان و لزوم حمايت از اين جريان برايش گفتم و توضيح دادم كه به همان دليل كه آمريكا از اسرائيل حمايت مي‌كند ايران از مردم فلسطين و لبنان و حزب‌الله حمايت كرده و خواهد كرد.
در كل فكر مي‌كنم مصاحبه خوبي بود.
اگر در سايت اين روزنامه روزي منتشر شد حتماً لينكش را مي‌گذارم.

سعيد شريعتي | | نظرات(5)
۱۱:۳۹ جمعه ۲۲ دی ۱۳۸۵

راهبرد هم‌آغوشي در خارزار


به بهانه سرمقاله پنج‌شنبه روزنامه همشهري


اگر موسى ( ع ) مى‏ترسيد ، بر جان خود نمى‏ترسيد ، بلكه از چيرگى نادانان و گمراهان مى‏ترسيد .

امام علي (ع)، خطبه چهارم نهج‌البلاغه


سرمقاله روز پنج‌شنبه روزنامه همشهري كه اكنون توسط حسين انتظامي سخنگوي شوراي عالي امنيت ملي و يكي از نزديك‌ترين افراد به علي لاريجاني اداره مي‌شود، در شرايط سياسي كنوني كشور پرده از اختلافات عميق در پنهاني‌ترين سطوح تصميم‌گيري براي سرنوشت‌سازترين مسأله سياست‌خارجي كشور بر مي‌دارد.

بي‌شك اين سرمقاله نمي‌تواند بدون هماهنگي با دبير شوراي عالي امنيت ملي در پرتيراژترين رسانه مكتوب ايران درج شود و تصوير اختلاف راهبردي ميان رئيس شوراي عالي امنيت ملي ودبير اين شورا را به نمايش بگذارد. اگر اين سرمقاله در هر يك از روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب بدون هماهنگي درج مي‌شد، آن هم در شرايطي كه هر گونه سخن گفتن در نقد وضعيت پرونده هسته‌اي به شدت سانسور مي‌شود قطعاً مي‌توانست آن مطبوعه را تا مرز توقيف پيش‌ببرد.

با آنكه اختلاف ميان لاريجاني و احمدي‌نژاد از مدت‌ها پيش براي اهالي سياست آشكار شده بود، اختلافاتي كه برخي مسئولان ارشد پيگيري پرونده هسته‌اي را تا سر حد اعلام كناره‌گيري و استعفا نيز پيش برده بود، اما هيچ‌گاه به اين وضوح اين اختلاف علني نشده و براي آن محمل نظري نتراشيده شده بود. حتي آن زمان كه بدون هماهنگي با علي لاريجاني ثمره هاشمي مستقيماً به نمايندگي از رئيس دولت در موضوع هسته‌اي تور اروپايي گذاشت و به ديدار شيراك رفت جز گلايه‌هاي قابل انتظار برون‌دادي از اين اختلافات نمايش داده نشده بود.

من در همان ابتدا كه لاريجاني به ظاهر مدار پرونده هسته‌اي كشور شد و مهار ديپلماسي كشور را در دست گرفت واعلام كرد كه سياست‌هاي دوران روحاني را كنار مي‌گذارد و به جاي سياست اعتمادسازي، سياست تهديدزايي متقابل را در پيش مي‌گيرد، با دريافتي كه از شخصيت علي لاريجاني و كلاً برادران لاريجاني داشتم در جاهاي مختلف اين گمانه را مطرح كردم كه استراتژي علي لاريجاني در پيگيري اين پرونده خارج كردن اروپايي‌ها از معركه و رويارويي مستقيم ايران و آمريكا در اين ماجرا بوده است.

علي لاريجاني كه به اعتقاد من روح برادر ديپلماتش در پيكره منطق ديپلماسي او حلول كرده است، از ديرباز به دنبال ثبت افتخار گشايش روابط ايران و آمريكا به نام خاندان لاريجاني بوده است. مشهور آن است كه در دوران دولت اصلاحات كه هر گاه مي‌رفت اندك گشايشي در روابط ايران و آمريكا به وجود آيد حادثه و رخدادي يا الم شنگه و فريادي مانع از آن مي‌شد، از جواد لاريجاني نقل شد كه ما اجازه نمي دهيم كساني كه روزگاري نان قطع رابطه با آمريكا را خوردند امروز مجدداً نان گشايش مجدد اين رابطه را نيز بخورند، عادلانه آن است كه اين سهم نصيب ما شود.

تحليل من از گفتار و رفتار علي لاريجاني در ماجراي پرونده هسته‌اي اين بود كه او اين پرونده را بهترين محمل براي حل مسائل فيمابين ايران و آمريكا مي‌داند. در منطق اين تحليل علي لاريجاني معتقد است:

1) در نهايت تصميم‌گيرنده اصلي براي حل بحران هسته‌اي ايران در ميان جامعه جهاني آمريكاست و حرف آخر را او مي‌زند.

2) اروپا با ورود در ميانه اين دعوا در عمل از دو طرف باج‌خواهي مي‌‌كند.

3) ايران بي‌جهت رانت اضافي به دولت‌هاي اروپايي مي‌دهد، در حالي كه نهايتاً بايد نظر آمريكا در اين پرونده تأمين شود.

4) شكست اروپا و كنار رفتن عملي آنان تنها در گرو تند‌تر شدن موضع ايران و شكستن تعليق‌ها و راه‌اندازي مراحل چرخه توليد سوخت هسته‌اي است. تنها در اين صورت است كه اروپا ديگر نمي‌تواند آمريكا را نسبت به ايفاي نقش خود قانع كند و لاجرم آمريكا خود وارد ميدان مي‌شود.

5) با كنار رفتن اروپا از ميانه دعوا نشستن ايران و آمريكا در دو سوي ميز مذاكره بدون هيچ مزاحم ديگري توجيه‌پذير مي‌شود و آنگاه است كه مي‌توان به بهانه پرونده هسته‌اي، پوشه‌هاي ديگري را نيز گشود و آرام آرام دامنه مذاكرات را به تمام مسائل فيمابين كشاند و در يك پكيج بزرگ براي مسائل ميان ايران و آمريكا راه حل پيدا كرد.

6) طبعاً به موازات اين سناريو بايد تمام اهرم‌هاي در اختيار ايران در منطقه از افغانستان تا عراق و فلسطين و لبنان و ... در حالت آماده باش قرار داشته باشند و راهبرد دوگانه «هم‌آغوشي در خارزار» با بهره‌گيري از اين اهرم‌ها پي‌گرفته شود.
اين نگاه راهبردي البته به شدت ريسك‌پذير و خطرناك و از اين منظر قابل نقد است و شايد پس از اين يادداشت به ارزيابي و نقد اين راهبرد بپردازم، اما تا اردي‌بهشت ماه امسال – مستند به سرمقاله همشهري- در محافل تصميم‌گيري غلبه داشته است و از آن تاريخ است كه زاويه و شكاف‌ها علني شده و عملاً اين راهبرد را با شكست مواجه مي‌كند.

به نظر مي‌رسد دو راهبرد رقيب فعلي تا مقطع خروج اروپا از معركه مذاكرات با يكديگر مشترك و متفق بوده است و از آنجاست كه در حاليكه لاريجاني آرام آرام چراغ‌هايي را روشن و خاموش مي‌كند تا سفره‌هاي سبز ميز مذاكره ميان ايران و آمريكا پهن شود، احمدي‌نژاد با دميدن در كوره اختلافات ايران و اسرائيل و طرح و دامن‌زدن به مسأله محو اسرائيل و ماجراي هولوكاست عملاً راهبرد سخنراني‌هاي آتشين را البته با حمايت‌هايي كه پشت سر خود حس مي‌كند غلبه مي‌بخشد و شتاب سانتريفيوژ ديپلماسي هسته‌اي را تا حدي تند مي‌كند كه حتي علي لاريجاني نيز در آستانه پرتاب شدن از سيكلوترون تصميم‌سازي به بيرون قرار مي‌گيرد.

به هر حال سياست خارجي كشور در مرحله‌اي نفس‌گير و بحراني قرار دارد و نطق چهارشنبه بوش نشان مي‌دهد كه هر دوي راهبردهاي فوق نه تنها وافي به مقصود نبوده‌اند بلكه موقعيت‌هاي برتر ايران در منطقه را نيز با خطر‌ات جدي مواجه كرده‌‌اند.

همه دوستان را بارديگر به خواندن بيانيه اخير جبهه مشاركت دعوت مي‌كنم. ما را به سبب انتشار اين بيانيه و بيانيه نخستمان در روزهاي آخر سال گذشته به مرعوب بودن متهم كرده‌اند. اگر چه ما را پروايي از اين اتهامات كودكانه نيست. اما بايد گفت كه شعور ترس داشتن بالاترين شجاعت است و مرد شجاع ان است كه جايي كه لازم است بترسد با صداي بلند بگويد مي‌ترسم.

اين بخش از سخن امام علي خطاب به خوارج را كه در ابتداي نوشته آوردم در اينجا مفصل‌تر مي‌نگارم:


«كر باد ، گوشى كه بانگ بلند حق را نشنود ، كه آنكه بانگ بلند را نشنود ، آواز نرم چگونه او را بياگاهاند . هر چه استوارتر باد ، آن دل كه پيوسته از خوف خدا لرزان است . من همواره در انتظار غدر و مكر شما مى‏بودم .... شما در پس پرده دين جاى كرده بوديد و پرده دين بود كه شما را از من مستور مى‏داشت ، ولى صدق نيت من پرده از چهره شما برافكند و قيافه واقعى شما را به من بنمود . براى هدايت شما بر روى جاده حق ايستادم ، در حالى كه ، بيراهه‏هاى ضلالت در هر سو كشيده شده بود و شما سرگردان و گم گشته به هر راهى گام مى‏نهاديد . تشنه بوديد و ، هر چه زمين را مى‏كنديد به نم آبى نمى‏رسيديد . امروز اين زبان بسته را گويا كرده‏ام ، باشد كه حقايق را به شما بگويد ... كه من از آن روز كه حق را ديده‏ام ، در آن ترديد نكرده‏ام . اگر موسى ( ع ) مى‏ترسيد ، بر جان خود نمى‏ترسيد ، بلكه از چيرگى نادانان و گمراهان مى‏ترسيد .»


شخصاً اميدوارم خارج از حب و بغض‌ها و اختلاف نظرهاي داخلي تدبيري عاقلانه و دورانديشانه و ملي (به تمام معنا) – نه بر مبناي منطق از اين ستون به آن ستون فرج است- براي خروج كشور از اين بحران انديشيده شود.


سعيد شريعتي | | نظرات(3)
۱۵:۰۸ سه شنبه ۱۲ دی ۱۳۸۵

درباره اعدام

اين روزها در حاشيه حوزه مباحث سياسي موضوع اعدام برجسته شده است. مهمترين خبر اين روزها اعدام صدام حسين ديكتاتور عراق بوده است كه بحث هاي متنوعي را در مورد موضوع اعدام برانگيخته است. حداقل دو دسته با اعدام صدام مخالفت مي‌كنند. عده اي كه اعدام زود هنگام صدام را عاملي جهت سرپوش نهادان به جنايت‌هاي بزرگ و اصلي كه احتمالاً شركايي هم داشته است مي دانند و عده‌اي نيز به دليل مخالفتي كه با اصل مقوله اعدام دارند با اعدام صدام به عنوان مصداقي از مصاديق اعدام مخالفت مي‌ورزند.
از سوي ديگر در داخل كشور نيز بار ديگر در حوزه مسائل حقوقي سرفصل اعدام گشوده شده است . نمايندگان مجلس در اصلاحيه‌اي بر قانون مجازات اسلامي طرحي ارائه كرده‌اند كه در صورت تصويب بر اساس آن عوامل انتشار تصاوير و فيلم‌هاي مستهجن و يا حاوي تصاوير مربوط به حريم خصوصي افراد به اعدام محكوم مي‌شوند.
در مورد موضوع فوق نامه آقاي عمادالدين باقي كه امروز منتشر شده است بسيار خواندني و آموزنده است. من تا حدود زيادي با آقاي باقي در اين زمينه خاص هم‌نظرم. البته در مقوله دفاع كلي از لغو حكم اعدام هنوز به اندازه لازم توجيه نشده‌ام و كماكان فكر مي‌كنم يكي از مجازات‌هاي لازم البته فوق‌العاده استثنايي اعدام است كه بايد تحت ضوابط روشن و طي تشريفات خاص حقوقي عليه افراد استثنايي به اجرا درآيد.
اما ديشب به طور كاملاً اتفاقي فيلم زندگي ديويد گيل را ديدم. فيلم محصول 2003 و ساخته الان پاركر و با بازي درخشان كوين اسپيسي و كيت وينسلت است. فيلمي صريح و تأثير گذار در مخالفت با صدور حكم اعدام. ديدن اين فيلم را به تمام دوستاني كه به مقوله حقوق بشر فكر مي‌كنند توصيه مي‌كنم.

سعيد شريعتي | | نظرات(4)
۱۵:۱۶ شنبه ۲ دی ۱۳۸۵

پيروزي در سه سطح

پيروزي در سه سطح
انتخابات 24 آذر براي اصلاح‌طلبان از ابعاد مختلف پيروزي‌هايي را به همراه آورد. اگر چه بررسي دستاوردها و پيروزي‌هاي جبهه اصلاحات در اين انتخابات نياز به تحليلي جامع‌تر و فرصتي فراخ‌تر دارد اما در اين يادداشت منحصراً به پيروزي‌هاي به دست آمده در سه سطح خواهيم پرداخت.
1- پيروزي استراتژيك
پيش از اين از سوي جبهه اصلاح‌طلبان اعلام شده بود كه يك استراتژي سه وجهي را در اين انتخابات دنبال مي‌كنند. وجوه اين استراتژي عبارت بود از ائتلاف حداكثري، مطالبات حداقلي و مشاركت حداكثري.
مجموعه فرايندهاي منتهي با انتخابات و نتايج حاصل از آن نشان مي‌دهد كه در هر سه وجه، اين استراتژي با پيروزي قرين بوده است.
ائتلاف به دست آمده در ميان اصلاح‌طلبان به حداكثر ممكن رسيد. اين سطح از ائتلاف و همراهي حتي در دوران اوج اصلاحات در نيمه دوم دهه هفتاد نيز در هيچ مقطعي حاصل نشده بود. درايت و تدبير گروه‌ها و شخصيت‌هاي اصلاح‌طلب دستيابي به چنين ائتلافي را ممكن ساخت. ائتلافي كه مي‌تواند در آينده نيز با گسترش قاعده خود و جذب تمام گروه‌هايي كه بالقوه در برابر اقتدارگرايي و تماميت‌خواهي و ناكارآمدي دولت نهم و جريان حاكم موضع دارند، تأثيرگذاري و ثمربخشي خود را تقويت و تحكيم نمايد.
وجه ديگر استراتژي اصلاح‌طلبان مطالبات حداقلي بود. پيش از اين در برهه‌هاي مختلف اين نقد به جبهه اصلاحات وارد بود كه با طرح مطالبات حداكثري و بالا بردن سطح توقع جامعه از خود، عملاً چون به حداكثر مطالبات اعلام شده دست نمي‌يافتند، در نتيجه هر سطح ديگري از پيروزي به نوعي به منزله شكست براي آنان تلقي مي‌شد. تجربه‌آموزي از حركت‌هاي گذشته در طرح حداقلي مطالبات اين بار به عنوان وجهي از استراتژي اصلاح‌طلبان مطرح بود و در عمل نيز تحقق يافت. آنچه حداقل مطالبات مشترك اصلاح‌طلبان را شكل مي‌داد شكستن انحصارگرايي و تماميت‌خواهي و يكدستي جريان حاكم بود و در عمل اصلاح‌طلبان با مهار طرح مطالبات حداكثري و تكاليف و برنامه‌هاي مالايطاق در عمل حتي بيش از انتظار توانستند به نتيجه مطلوب دست يازند و نه تنها يكدستي جريان حاكم فروشكست بلكه در بسياري از شهره‌هاي كوچك و بزرگ كشور عملاً اصلاح‌طلبان تعيين كننده نحوه اداره شهر‌ها شده‌اند.
در وجه سوم اين استراتژي نيز مشاركت حداكثري تا حد قابل قبولي تحقق يافت. مشاركت نزديك به 60 درصد در كل كشور براي دو انتخاباتي كه در گذشته با اقبال چنداني در افكار عمومي مواجه نبودند اگر چه تماما نمي تواند به حساب تحركات اصلاح‌طلبان گذاشته شود اما از آنجا كه بخش قابل توجهي از آراء خاموش جامعه كه به فرض شركت در انتخابات در پايگاه اصلاح‌طلبان فعال مي‌شود اين‌بار به صحنه آمد و نه تنها سرجمع آرا را بالا برد بلكه به جريان اصلاحات در سراسر كشور وزن قابل توجهي بخشيد.
2- پيروزي تاكتيك‌ها
اصلاح‌طلبان با به‌كار‌بردن تاكتيك‌هاي سياسي هوشمندانه توانستند بعد ديگري از پيروزي‌هاي خود را به نمايش بگذارند. به ميدان آمدن چهره‌هاي سرشناس و مقبول و مورد احترام جامعه براي نامزدي در انتخابات، فعال‌شدن چهره‌ها و شخصيت‌هاي ملي در درون جريان اصلاحات، منفعل‌كردن رقيب در برابر هماهنگي و همدلي درون جبهه‌اي، تمركز دقيق بر روي رقيبي مشخص و نگشودن جبهه‌هاي متعدد در رقابت سياسي و منحصر كردن آن به جريان تندروي حاكم، فعال‌كردن و به نمايش‌گذاردن شكاف‌هاي موجود در جريان محافظه‌كار و دادن فرصت براي عمق پيدا كردن اين شكاف‌ها، هماهنگي نسبي در امر تبليغات انتخاباتي (در كنار ضعف‌هايي كه ناشي از نبود امكانات مالي و رسانه‌اي كافي وجود داشت)، راهبري كل جريان اصلاحات در سراسر كشور با تكثير و توسعه موضع ائتلافي و ... همه و همه ابعاد مختلف پيروزي‌هاي تاكتيكي اصلاح‌طلبان بوده است.
3- پيروزي در نتايج
پيروزي‌هاي فوق به هر روي منتج به نتايجي فارغ از حد انتظار براي جبهه اصلاحات بود. منزوي‌شدن جريان حاكم نتيجه اصلي انتخابات بود. اجماع گسترده‌اي كه در داخل بر سر اين مفهوم صورت گرفت كه نتايج انتخابات يك نه بزرگ به دولت نهم و جريان حاكم بود تمام جناح‌هاي سياسي را دربرمي‌گيرد. در عين حال انعكاس بين‌المللي اين انتخابات شكست سياست‌هاي دولت نهم بود.
علاوه بر اين پيروزي اصلي يعني منزوي ساختن جريان اقتدارگرايي، نتايج عيني اين انتخابات نيز نشان‌دهنده پيروزي قابل توجه اصلاح‌طلبان بود: از 1854 كرسي شوراهاي شهر در 324 شهر از 28 استان كشور كه مورد ارزيابي قرار گرفته است، منتخبين مردم را 739 نفر اصلاح‌طلب (9/39 درصد)، 551 نفر مستقل (7/29 درصد)، 509 نفر اصول‌گرا (4/27درصد) و 55 نفر از فهرست رايحه خوش خدمت (3 درصد) تشكيل مي‌دهند.
در شهر تهران عليرغم همه ابهامات و مسائلي كه در مورد نحوه شمارش آراء و اعلام نتايج وجود دارد اما همين نتايج اعلام شده حاكي از انزواي فهرست رايحه خوش خدمت و تشكيل فراكسيوني قدرتمند و وزين از اصلاح‌طلبان است كه در كنار چهره‌هاي معقولي كه از جريان حامي شهردار فعلي تهران در شوراي سوم حضور دارند مي‌توانند به طور جدي به اداره اصلاح‌طلبانه شهر تهران در چهارسال آينده بيانديشند.
به هر روي اميد است جريان اصلاحات قدر اين پيروزي را بداند و با گسترد‌ه‌كردن ارتباط خود با بدنه جامعه به تكثير و گسترش دامنه پيروزي‌هاي خود در گام‌هاي آينده همت گمارد.

سعيد شريعتي | | نظرات(0)
۲۳:۲۷ یکشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۵

استراتژي گشايش

اگرچه فضاي پيراموني كارگزاران حرفه‌اي عرصه سياست و نيروهايي كه به طور موسمي اما فعال در آكسيون‌هاي بزرگ سياسي به ويژه انتخابات هاي سراسري فعال مي‌شوند در آستانه انتخابات شوراهاي شهر تفاوت جدي با سال هاي 81 تا 84 كرده است اما هنوز صداهايي ضعيف راهبرد سياست‌ورزي و تجلي آن در انتخابات را از منظري فايده‌گرانه به چالش مي كشند.
پس از آنكه «ائتلاف حداكثري» اصلاح طلبان با درايت و تدبير احزاب و گروه ها و شخصيت هاي برجسته اصلاح‌طلب محقق شد و اولين گام از راهبرد اصلاح‌طلبان در انتخابات پيش رو بالاتر از حد انتظار برداشته شد؛ منتقدان راهبرد سياست ورزي با عباراتي نظير اين جمله كه «بر فرض كه در انتخابات شوراها پيروز شديد، چه فايده؟ و بعد از آن چه؟ نقدهاي خود را متوجه ائتلاف اصلاح طلبان مي كنند. اين منظر نقادانه به اصل سياست ورزي بيش از هر نگاه ديگري دستيابي به هدف را ناممكن جلوه مي دهد تا روش ها را سالبه به انتفاء موضوع نمايد و از خيز انتفاع بيندازد.
طبيعتا «هدف» در نگاه منتقداني از اين دست چنان «كلي» و «تجريدي» است كه به ناگزير بازيگران را به عرصه «همه يا هيچ» رهنمون مي سازد. به همين دليل در نگاه منتقدان «طراحي براي پيروزي» به هيچ عنوان نمي تواند «مرحله اي» و «گام به گام» صورت گيرد. در اين نگاه سياست و ميدان عمل آنقدر «صلب» و «تك عاملي» است كه تنها با عبارات «فصل الخطابي» بايد در مورد آن صحبت كرد و حكم صادر نمود. در پاسخ به اين ديدگاه كه براي به در كردن منطق مقابل چنين ادعا مي كند كه چون شما براي گره هاي بزرگ سياست برنامه اي نداريد بايد گفت پس فكر كردن و برنامه ريختن براي گشودن گره هاي كوچك كار عبثي است بايد گفت، سياست امري سيال است كه در هر لحظه امكانات و فرصت هايي از برهم كنش عاملان و عملگرهاي سياسي در آن پديدار مي شود، اين امكانات و فرصت هاي نوظهور چنان پيچيده و پيش بيني ناپذير خلق مي شوند كه امكان پرداختن به «فصل الخطاب» ها را از ميان مي برند. هر جمله «كلي» در منطق سياست ورزي به دليل سيال بودن عرصه عمل سياسي پهلو به پهلوي «نقيض» خود است.
لذا استراتژي هاي سياسي ذيل اصل سياست ورزي با چشم اندازهاي كوتاه مدت و البته در يك جهت گيري كلي تدوين مي شوند. درست نظير بازي شطرنج. در شطرنج هيچ بازيگر حرفه اي پيش از دست بردن به مهره اول امكان ندارد كه طراحي جدي براي «مات» كردن حريف در ذهن داشته باشد. به همين دليل در تدارك يك بازي شطرنج هر دو حريف سه مرحله متفاوت از استراتژي را در ذهن خود طراحي مي كنند. استراتژي گشايش (شروع بازي)، استراتژي وسط بازي، استراتژي آخر بازي، به دليل سيال بودن فوق العاده بازي شطرنج به تعداد بازيگران اين بازي بلكه به تعداد بازي هاي صورت گرفته مي توان تركيبات مختلفي از استراتژي ها را معرفي كرد.
در بازي شطرنج بازيگران حرفه اي از ابتدا به فكر مات كردن حريف نيستند يعني امكان ندارد كه چنين اتفاقي در ذهن بازيگران حرفه اي صورت بندد؛ گره هاي بزرگ (مات كردن حريف) پس از آنكه گره هاي كوچك در اختيار گرفتن نقاط استراتژيك صفحه شطرنج، تهديد و گرفتن پياده هاي حريف و تهديد و گرفتن سوارهاي حريف باز شد پيش چشم بازيگر شطرنج مي نشينند. اصلاح طلبان در شطرنج سياست «استراتژي گشايش» يا شروع بازي خود را مقتدرانه آغاز كرده اند. طرح و نقشه براي گرفتن نقاط استراتژيك صفحه شطرنج سياست و باز كردن مسير حركت سوارهاي سياسي با ائتلاف حداكثري اصلاح طلبان تحقق يافته است و رقيب به گونه اي جدي و به واسطه اختلاف و تشتت گسترده دروني خود مرعوب شده است.
اگر قواعد بازي تا پايان رعايت شود (سلامت انتخابات) مي‌توان اميدوار بود كه استراتژي هاي وسط بازي نيز به گونه اي پسنديده در تداوم ائتلاف استراتژيك اصلاح طلبان محقق شود. شرط تداوم موفقيت «استراتژي گشايش» اصلاح طلبان تكيه بر اصل دوم از استراتژي كلان يعني «مطالبات حداقلي» است. «مطالبات حداقلي» يعني آنكه در وسط بازي ناگهان بدون آنكه تدارك لازم ديده باشيم و به نقطه عطف لازم رسيده باشيم «روند بازي» را رها نكرده و در لحظه به فكر پايان دادن به بازي و صدور «فصل الخطاب»ها نيفتيم.
اين حركت مي‌تواند تداوم يابد و اصلاح‌طلبان را به موقعيت‌هاي برتر استراتژيك رهنمون شود. بايد آموخت كه در اين مسير نبايد تعجيل كرد و رقيب را به برهم زدن قواعد بازي تحريك نمود. همين!

سعيد شريعتي | | نظرات(0)
۱۴:۱۰ یکشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۵

واحد مركزي خبر و رسم جديد

خبرنگار واحد مركزي خبر بيش از يك هفته پيگير بود كه با من گفتگويي داشته باشد. با اينكه خيلي به روند كاري واحد مركزي خبر در ارتباط با اصلاح طلبان خوش بين نبودم و سابقه كاري اين خبرگزاري مانع از آن مي شد كه بسادگي اين دعوت را قبول كنم اما به دليل اصرار خبرنگار محترم بالاخره قرار گفتگو را گذاشتيم. بيش از يك ساعت با ايشان مصاحبه كردم و به چندين سوال ايشان در زمينه اصلي ترين مباحث سياسي روز كشور پاسخ گفتم. قرار شد كه بعد از تنظيم متن گفتگو را هم با هم مرور كنيم كه مشكلي نباشد.
حالا تصور كنيد كه بعد از يك هفته ايشان مجدد به من زنگ زد و گفت مصاحبه را تنظيم كردم و ارسال كردم. گفتم پس قرارمان چه شد بعلاوه من كه روي خروجي واحد مركزي خبر اين مصاحبه را نديدم. با كمال تعجب پاسخ شنيدم كه اين گفتگو روي خط ويژه واحد مركزي خبر رفته است.
واقعاَ مرغ پخته هم خنده اش مي گيرد. معمولاَ اخبار امنيتي يا نيمه سري و اصطلاحاَ ويژه روي تلكس ويژه براي دسترسي هاي خاص منتشر مي شود من نمي دانم مصاحبه بنده و مواضع اعلام شده ما چه ويژگي خاصي دارد كه اين خبرگزاري آن را روي تلكس ويژه منتشر كرده است.
علاوه بر اين به خبرنگار محترم هم گفتم كه اين كار شما در عرف روزنامه نگاري نه تنها خلاف عرف است بلكه نوعي جاسوسي مي تواند تلقي شود. من با اين تصور كه شما خبرنگار هستيد و نظرات بنده را براي انتشار عمومي مي خواهيد با شما قرار گفتگو گذاشتم و اگر مي دانستم شما مخبر ويژه هستيد هرگز اين قرار را با شما نمي گذاشتم. به هر حال بدعتي بود كه البته نظير اين نوع برخوردها را ما تا به حال از اجزاي مختلف رسانه ملي به وفور ديده ايم.
به هر حال ايشان بعد از گلايه هاي من قول داد كه متن مصاحبه را براي من ارسال كند. الحق به وعده خود وفا كرد و آنچه در پي مي خوانيد حاصل آن گفتگو است:

رئيس كميته اطلاع رساني جبهه مشاركت ايران اسلامي شركت اين حزب در انتخابات را مشروط به ازاد وعادلانه بودن و برگزاري سالم انتخابات دانست.
رئيس كميته اطلاع رساني جبهه مشاركت ايران اسلامي شركت اين حزب در انتخابات را مشروط به ازاد وعادلانه بودن و برگزاري سالم انتخابات دانست.
شريعتي در گفتگو با خبرنگار واحد مركزي خبر گفت:در رايزني با مجموعه گروههاي اصلاح طلب، شركت مشروط در انتخابات را پذيرفته ايم زيرا در غير اين صورت انتخابات از معنا و مفهوم تهي مي شود.
وي با اشاره به تلاش حزب مشاركت براي سازماندهي افراد براي انتخابات افزود: چشم بسته وارد انتخابات نمي شويم و چك سفيد به كسي نمي دهيم.
عضو شوراي مركزي حزب مشاركت اظهار كرد: حضور فعال در عرصه انتخابات به منظور اگاهي بخشي به افكار عمومي،اعلام مواضع و رويكردها و استفاده حداكثري از فضاي به وجود آمده در زمينه انتخابات، يكي ديگر از راهبردهاي اين حزب است.
شريعتي گفت: مشاركت به عنوان يكي از گروههاي اصلاح طلب راهبرد خود را پس از انتخابات رياست جمهوري در قالب حركت جمعي و ائتلاف با ديگر گروههاي اصلاح طلب تعريف كرده و در انتخابات آينده هم در همين قالب فعاليت مي كند.
وي افزود: حركت جمعي و ائتلاف اصلاح طلبان محدود به دو انتخاب آينده نيست بلكه پيگيري خواسته ها و مطالبات اصلاح طلبانه ما در آينده در همين قالب است.
وي همچنين درباره فهرست مشترك گروههاي اصلاح طلب براي نامزدي مجلس خبرگان گفت: گروههاي روحاني اصلاح طلب مانند مجمع روحانيون و مجمع مدرسين و محققين حوزه علميه قم، در زمينه شناخت افراد داراي نفوذ اجتماعي، براي اخذ اراي مردم در انتخابات خبرگان، مي توانند كار كارشناسي انجام دهند.
وي خاطرنشان كرد: اصلاح طلبان پذيرفته اند كار اصلي را اين گروهها انجام دهند و پس از مشخص شدن فهرست، در نهايت همراهي و همدلي نظر خود را اعلام مي كنيم و اگر شرايط در كليت انتخابات برقرار باشد از مردم مي خواهيم به فهرست مورد تاييد گروههاي اصلاح طلب راي دهند.
رييس كميته اطلاع رساني حزب مشاركت گفت: دولت در برنامه ريزيهاي اقتصادي با پشت كردن به قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادي و سياسي،چشم انداز 20 ساله و همچنين ترويج نوعي اقتصاد پوپوليستي، كشور را به سوي اقتصاد مصرفي سوق مي دهد.
سعيد شريعتي در گفتگو با خبرنگار واحد مركزي خبر افزود: با اين نوع سياست اقتصاديلإ دولت صرفا به واسطه اي براي تزريق پولهاي نفت به اقتصاد مصرفي كشور تبديل مي شود.وي اضافه كرد: اگر چه در كوتاه مدت ممكن است نظر برخي اقشار جامعه را به خود جلب كند اما با استدلال علمي و تجربي مي توان ثابت كرد كه در ميان مدت و بلند مدت بر ضد دولت تمام مي شود.
شريعتي خاطرنشان كرد: سيل توقعات فزآينده جامعه كه با چنين سياست گذاري اقتصادي روز افزون مي شود كمر دولت را مي شكند.
عضو شوراي مركزي حزب جبهه مشاركت ايران اسلامي با اشاره به همسويي قواي سه گانه گفت: براي رسيدن به اين يكدستي در بين اركان نظام، بسياري از افراد و سرمايه هاي جمهوري اسلامي به بهانه هاي مختلف و با انگ هاي ريز و درشت از گردونه قدرت خارج و حاشيه نشين شدند.
سعيد شريعتي در گفتگو با خبرنگار واحد مركزي خبر افزود: يكدستي در جريان حاكم نه تنها انكار ناپذير است بلكه براي انان مطلوبي ارماني بوده است و براي ان نقشه ها و سوداهايي در سر پرورانده اند.
وي اضافه كرد: همسو بودن قوا يك شبه و به طور اتفاقي صورت نگرفته، بلكه براي رسيدن به چنين وضعي هزينه هاي گزاف مادي و معنوي پرداخت شده است.
شريعتي گفت: در طول 27 سال گذشته اين حد از همراهي و همفكري در بين اركان قواي سه گانه بي سابقه است.
رئيس كميته اطلاع‌رساني حزب مشاركت ايران اسلامي دولت نهم را دولتي غير حزبي و ضد حزب دانست.
شريعتي در گفتگو با خبرنگار ما گفت: رئيس جمهور بارها به اينكه به هيچ حزب و دسته اي تعلق ندارند افتخار كرده اند.
وي افزود: طبيعي است كه چنين دولتي نيازي براي تعامل با احزاب احساس نكند و براي محدود كردن فعاليت احزاب تلاش كند.
شريعتي گفت: اين نوع نگاه رئيس جمهور و دولت نهم به احزاب چپ و راست نمي شناسد و اصلاح طلب و محافظه كار برايشان فرقي ندارد.
وي خاطرنشان كرد: با تداوم چنين ديدگاهي، ميان دولت نهم و مجموعه گروههاي سياسي و احزاب به جاي تعامل،تقابل صورت خواهد گرفت.
وي گفت: دولت نهم دچار عوام زدگي مفرط شده است.
شريعتي در گفتگو با خبرنگار واحد مركزي خبر افزود: اين عوام زدگي حتي صداي همراهان سينه چاك و مبلغان رئيس جمهور و دولت نهم را دراورده است.
وي اضافه كرد: افراط بي منطق و بي دليل دولت نهم در جدايي از نخبگان، در آينده براي ان مشكل ايجاد مي كند.
شريعتي اظهار كرد: چشم بستن به تجربه هاي گران قيمتي كه با هزينه هاي گزاف براي جمهوري اسلامي در 27 سال گذشته به دست آمده است و تصور اينكه هنوز كشور ظرفيت اداره شدن با ازمون و خطا دارد، در آينده دست و پاي دولت را مي بندد.
شريعتي گفت: كنار گذاشتن انبوهي از مديران با تجربه نه فقط از جناح اصلاحات بلكه از مديران با سابقه محافظه كار براي اندكي ناهمراهي با حاميان دولت نهم، قوه مجريه را از عنصر تجربه خالي كرده است.
وي با اشاره به بي اعتمادي مفرط تصميم گيران دولت نهم به كارشناسان افزود: بي توجهي به نظرات كارشناسان و
تصميم گيريهاي يك شبه،سياست گذاري و تصميم گيري در كشور را با بي ثباتي غيرقابل قبولي مواجه مي كند.
عضو شوراي مركزي حزب جبهه مشاركت ايران اسلامي گفت: بين احزاب و گروههاي منتقد دولت با صدا و سيم، ديوار بلند بي اعتمادي حاكم است.
شريعتي در گفتگو با خبرنگار واحد مركزي خبر افزود: سهم و نقش دو طرف در ايجاد اين ديوار بايد مشخص شود.
وي اضافه كرد: چنانچه اراده سومي در بين نباشد براي كاستن از ارتفاع اين ديوار و از ميان برداشتن ان دو طرف بايد كوشش كنند.
عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت با بيان اينكه صدا و سيما سرمايه ملي است گفت: صدا و سيما رسانه انحصاري ملي است و هيچ رسانه اي قدرت هماوردي با آن را ندارد .
وي افزود: اين رسانه براي اثبات بي طرفي خود،بايد به همه سليقه ها و گرايش هاي فكري و سياسي كه براي منافع ملي و در چارچوب قانون اساسي فعاليت مي كنند،نگاه يكساني داشته باشد.
شريعتي اظهار كرد: جناحهاي سياسي به هيچ عنوان نبايد از صدا و سيما رنجيده شوند و ان را در برابر خود بدانند زيرا در كوتاه مدت اين گروهها از اين امر ضربه مي خورند.
وي خاطرنشان كرد: در بلند مدت نيز اگر رويه بي اعتمادي همچنان ادامه يابد صدا و سيما منزلت و شان خود را در جامعه از دست رفته خواهد ديد.
عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت ايران اسلامي طرح اعتمادسازي را از منظر منافع ملي بر طرح هسته اي مقدم دانست.
شريعتي در گفتگو با خبرنگار ما با اشاره به صرف نظر نكردن و مسلم بودن حق داشتن فناوري صلح آميز هسته اي گفت: لازم است زمينه هاي به دست آوردن اين حق را با اعتماد سازي فراهم كنيم.
وي افزود: نه تنها براي موضوع هسته اي بلكه براي دستيابي به پيشرفتها و تكنولوژي دنياي جديد/ بدون شك نيازمند ارائه چهره و تصويري قابل اعتماد، صلح طلب و مسالمت جو از ايران به دنيا هستيم.
شريعتي اضافه كرد: هر اندازه، با خطاهاي خود و يا با اسير و گرفتار شدن در دام تبليغات مخالفان تندرو جمهوري اسلامي در جوامع جهاني از اين اصل فاصله بگيريم بايد منتظر محدوديت هاي زيادي براي توسعه/ پيشرفت و نقش افريني در جامعه جهاني باشيم.
شريعتي اظهار كرد: راه غلط طي شده در يك سال اخير كه موجب ارجاع پرونده هسته اي كشورمان به شوراي امنيت سازمان ملل، ايجاد اجماع جهاني برضد جمهوري اسلامي، افزايش فشارهاي سياسي و اقتصادي و روبرو شدن با تحريم هاي پي در پي از طرف جامعه جهاني شده است بايد هرچه سريعتر تغيير كند.
وي گفت: به جاي چانه زني بر سر بندهاي كوتاه و بلند بسته پيشنهادي/ همراه با طرفهاي مذاكره كننده مسيري را طراحي كنيم كه در كوتاه مدت اعتماد جامعه جهاني را دوباره جلب كنيم.
رئيس كميته اطلاع {ساني جبهه مشاركت اضافه كرد: شايد اين بسته پيشنهادي همان است كه آقاي لاريجاني مي‌گفت آبنبات چوبي به ما بدهند و در غلطان را از ما بگيرند.
شريعتي خاطرنشان كرد: نبايد در اين چرخه نامطلوب و نامشخص مجبور شويم تحت فشارهاي بين المللي از حقوق مسلم خود صرف نظر كنيم.
رئيس كميته اطلاع‌رساني حزب جبهه مشاركت ايران اسلامي گفت: در دوره جديد با محدوديت هاي طاقت فرسايي از طرف دولت جديد مواجه هستيم.
شريعتي در گفتگو با خبرنگار واحد مركزي خبر افزود: از بعد رسانه اي و اصل تشكيلاتي فشارهاي زيادي برما وارد مي شود اما از همه امكانات خود براي برقراري ارتباط با مردم، بسيج افكار عمومي و تقويت پايگاه اجتماعي خود استفاده مي كنيم.
وي اضافه كرد: در گام نخست با گروههاي موسوم به اصلاح طلب در چارچوب فعاليت هاي مسالمت اميز و مطابق با قانون اساسي تلاش همكاري مي كنيم.
شريعتي اظهار داشت: با توجه به مرزبنديها و اصل رقابت، همچنين تفاوت نظري كه بين خود و جريان حاكم به ويژه قوه مجريه قائليم با گروههاي بالقوه منتقد دولت نهم ائتلاف مي كنيم.
وي با اشاره به تلاش براي به فعليت در آوردن همكاري با گروههاي منتقد دولت خاطرنشان كرد: با نقد كارشناسانه و تشكيل جبهه منتقد دولت، به صورت مسالمت اميز و جدي با جريان حاكم رقابت مي كنيم.

سعيد شريعتي | | نظرات(7)
۱۹:۵۷ سه شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۵

بوّال الزمزم

اين خبرنگارها بيكارند والله! چپ و راست زنگ مي‌زنند در مورد مزخرفات بي‌ربط سؤال‌هاي بي‌ربط مي‌كنند!
يكي گفت بوّال الزمزم يعني چي؟گفتم يعني كسي كه در چاه زمزم مي‌شاشد به اين اميد كه معروف شود.
يكي مي‌پرسد اسم فاعل زنيكه فحش دهنده است؟ مي‌گويم بي‌ادب نشو اين حرف‌ها دور از شأن ماست.

سعيد شريعتي | | نظرات(2)
۱۳:۵۱ یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۵

بي‌خيال آقاي الهام!

كاري به اين ندارم كه آقاي رييس جمهور و ابواب جمعي ايشان چندين بار تا كنون خواسته‌اند در برابر رسانه‌ها اعلام خضوع و خشوع كنند و به عادت مألوف آقاي خاتمي نشان دهند كه نقدهاي مطبوعاتي را تحمل مي‌كنند و در برابر سؤالاتي كه جامعه از طريق مطبوعات از آنان مي‌پرسد پاسخگو هستند و در برابر توهين و افترا نيز سكوت و سلم پيشه مي‌كنند.
به اين هم كاري ندارم كه تا كنون واقعاً چقدر سؤالات جدي از آقاي رئيس جمهور و سخنگوي ايشان شده است و تا چه حد آنان جز با مطايبه و مزه‌پراني كه روشي براي ليز خوردن از كنار سؤالهاي جدي است، پاسخي قانع‌كننده داده‌‌اند.
يك سر بزنگاه براي همه كساني كه ادعاي افتقار و پاكدامني مي‌كنند آنجايي است كه در معرض اتهام سوءاستفاده مالي قرار مي‌گيرند.
مسأله فاقد سند بودن 300 ميليارد هزينه در دوره شهرداري آقاي احمدي‌نژاد اين روزها به مسأله‌اي جدي تبديل شده است. طبيعي است كه منشاء اين مسأله هم دعواهاي درون گروهي جريان راست اقتدارگرا بوده است. اگر نه قاليباف و واعظ آشتياني و خادم و .... كه اصلاح‌طلب نيستند، اين بزرگواران بودند كه پته ماجرا را روي دايره انداختند. بالاخره رفقاي قديم به نقطه اختلاف رسيده‌اند و اكنون طيفي كه مخالف احمدي‌نژاد شده‌است مي‌خواهد در آستانه انتخابات شوراها «ليست آقاي رئيس جمهور»‌را بي‌اثر كند.
من به آقاي احمدي‌نژاد حق مي‌دهم. به هر حال سيستم مالي و حقوقي دستگاه عريض و طويلي مثل شهرداري تهران كاملاً مستعد آن هست كه شتر با بارش به طور كامل در آن گم شود چه برسد 300 ميليارد پول بي‌زبان كه خرج مصارف عام‌المنفعه در جهت ايجاد نشاط اجتماعي و سياسي شده باشد. و گرنه چشم بسته حاضرم سوگند بخورم يك ريال، بگو دهشاهي از اين 300 ميليارد به حساب شخصي و قوم و خويشي آقاي احمدي‌نژاد نرفته است.
اما نمي‌فهمم كه آقاي الهام كه حقوقدان است و سخنگوي دولت چرا اينچنين از طرح اين موضوع در مطبوعات برآشفته ميشود و عسس را فرامي‌خواند كه «بگير اين مفتريان را و در كام بدوز زبان دروغزنان را».
علي‌القاعده آن را كه حساب پاك است از حرف بي‌حساب چه باك است!
ببينيد آقاي غلامحسين خان الهام! (كه خانمتان همين چند وقت پيش هر چه مفتريات و لاطائلات بود نثار دو رئيس جمهور پيشين كرد و از نام و ناموس و مال و مقال چيزي براي آنان سالم باقي نگذاشت.)
1- اگر مي‌خواهيد لاپوشاني شود بهتر است سكوت پيشه كنيد تا از جايي به سردمداران ماجرا (اعضاي شوراي شهر و شهردار كنوني) پيغامي برسد كه آقا بي‌خيال شويد و شتر ديدي نديدي. بعد از اين نوع پيغام و پسغام‌ها هم كه بهتر مي‌دانيد كسي را ياراي بگذار و بردار نخواهد بود.
2- اگر ماجرا لغو است و هيچ مايه‌اي از حقيقت ندارد كه مرّوا باللغو كراما. آنچنان كه هاشمي و خاتمي با امثال سركار عليه جنابعالي كردند و عهده بر اخ‌الزوجه محترم افتاد كه پاسدار حيثيت خانواده محترم استاد دواني شود.
3- ‌بي‌خود پاي عسس و محتسب را به اين ماجرا باز نكنيد به هر حال اگر دادگاهي تشكيل شود يكي مي‌گويند و يكي مي‌شنفند اما هر چه اين ماجرا بيشتر هم بخورد، افكار عمومي كه 300‌هزارتومان هم برايش پولي است به اين راحتي قانع نمي‌شود كه در شهرداري 300 ميليارد گم و گور شود بعد دادگاه تشكيل بدهند و صاحب قدرتي كه در مظان افترا بوده است روزنامه‌اي، مطبوعه‌اي، بدبختي، بيچاره‌اي را دراز كند؛ آن وقت بگويند :
گردي نشسته بود به دامان آن نگار
بادي وزيد و طرف چمن پر غبار شد
اين افكار عمومي بي‌مرام هزار حرف و سخن مي‌سازد و پچ پچ، پچ پچ دمار از روزگار آن صاحب قدرت در‌مي‌آورد.
آقاي الهام عجالتاً كرامت بفرماييد اين ديوار كوتاه مطبوعات را فعلاً بي خيال شويد.!

سعيد شريعتي | | نظرات(3)

اصلاح‌طلبان و انتخابات *

عرصه سياسي كشور بار ديگر آرام آرام رنگ و بوي انتخاباتي مي‌گيرد. پس از يكسال و نيم از برگزاري انتخابات رياست جمهوري دور نهم و نتايج قابل تأمل آن سازمان‌هاي سياسي و احزاب كشور خود را براي حضور در انتخابات 24 آذر ماه آماده مي‌كنند. اگر چه بدعت‌ها و ابداعات سؤال برانگيز و بر هم زدن ناگهاني نظام انتخاباتي كشور از سوي جريان حاكم كه با طرح همزماني دو انتخابات شوراها و خبرگان آغاز شد، دغدغه‌ها و ابهامات زيادي را از پيش بر فضاي انتخابات آينده حاكم كرده است، اما چنانچه روندي ناسالم و ناعادلانه كه بر هم زننده اصل آزادي انتخابات و رقابتي بودن آن باشد، به دو انتخابات پيش روي تحميل نشود، نقاط اميدواري فراواني براي كسب نتايج قابل قبول در انتخابات آينده براي اصلاح‌طلبان وجود دارد.
در اين جهت ذكر برخي از نكات خالي از لطف نيست:
خوشبختانه اصلي‌ترين گروه‌هاي اصلاح‌طلب تا كنون بر سر اصول كلي حركت جمعي به توافق و تفاهم قابل توجهي رسيده‌‌اند و اخبار حاكي از آن است كه به زودي رئيس ستاد انتخاباتي مشترك اصلاح‌طلبان معرفي خواهد شد و اين ستاد فعاليت جدي خود را آغاز خواهد كرد.
رئوس اصلي‌ترين راهبرد‌هاي اصلاح‌طلبان در انتخابات آتي را بايد اينچنين برشمرد:
1- ائتلاف حداكثري
2- مطالبات حداقلي
3- حضور فعال در عرصه فعاليت‌هاي انتخاباتي
4- شركت مشروط در انتخابات
5- تقسيم‌كار بر اساس مزيت‌هاي نسبي گروه‌هاي شركت‌كننده در ائتلاف
بر اين اساس مي‌توان اميد داشت كه فارغ از اختلاف‌نظرهاي جزئي ميان گروه‌هاي اصلاح‌طلب، اين گروه‌ها با حداكثر توان خود در صورت‌بندي صحنه رقابت سياسي وارد شده و اصلي‌ترين رقيب خود را كه همان جريان اقتدارگراي شبه‌پادگاني است و تلاش مي‌كند در پشت نام رييس جمهور سنگر بگيرد به ميدان رقابت فرابخواند.
با اين وجود چند نكته وجود دارد كه اصلاح‌طلبان در رأس و بدنه بايد بدان توجه ويژه داشته باشند:
1- در ميدان رقابت‌هاي سياسي، هر گروه تا حدود زيادي خود در ارائه تعريف پيشين از پيروزي و شكست نقش‌آفرين است. سخنگويان و صاحبان تريبون در جبهه اصلاحات بايد دقت لازم را در تبيين پيروزي و شكست در انتخابات آتي داشته باشند، چرا كه هر چه از پيش پيروزي را بزرگتر تعريف كنيم طبعاً دست‌نيافتني‌تر خواهد بود. بر اين منوال نبايد گزاره‌هايي از ناحيه اصلاح‌طلبان صادر شود كه پيروزي در انتخابات آينده را بر ميناي منطق «همه يا هيچ» تعريف نمايد.
2- انتخابات آتي خصوصاً انتخابات شوراها نقطه آغاز بازگشت به صحنه براي اصلاح‌طلبان است و نه نقطه آخر. در شرايطي كه تمام اركان قدرت در اختيار جريان حاكم است، هيچ صاحب تحليلي كه با شرايط ساختار قدرت ايران اندك آشنايي داشته باشد انتظار معجزه و پيروزي بسيار خيره كننده از اصلاح‌طلبان ندارد. به همين دليل كسب پيروزي عيني حداقلي در اين انتخابات مي‌تواند به سرعت به پيروزي ذهني بسيار بزرگي تبديل شود كه دستمايه بازسازي روحيه و انسجام هر چه بيشتر اصلاح‌طلبان و بدنه اجتماعي حامي آنان گردد.
3- نقطه سخت كار ايجاد نشاط و روحيه لازم در ميان هواداران و نيروهاي اكتيو سازمان‌ها و احزاب اصلاح‌طلب است كه اگر چه ممكن است در قالب تشكيلات متبوع خود بسادگي توجيه و فعال شوند اما در تقسيم‌كار ميان گروه‌هاي اصلاح‌طلب در يك ستاد مشترك احتمال آنكه برخي ذهنيت‌ها و اختلاف‌نظر‌ها بر انگيزه‌ها و ميزان فعاليت‌ها حاكم شود وجود دارد. طبيعي است كه اين نكته اصلي‌ترين منفذ جريان رقيب براي انجام عمليات رواني، تخريب، شايعه‌پراكني و خبرسازي و اختلاف‌افكني ميان مجموعه‌هاي اصلاح‌طلب و حاميان آنان با يكديگر است. لذا تمهيدات لازم براي از پيش خنثي كردن اين نوع اقدامات بايد مورد توجه رأُس و بدنه گروه‌هاي اصلاح‌طلب قرار گيرد. به عبارت ديگر همه گروه‌هاي اصلاح‌طلب بايد موظف شوند نيروهاي پاي كار خود را براي فعال شدن در كنار يكديگر بدون اهميت دادن چندان به نقاط افتراق توجيه و بسيج نمايند.
4- كلان‌شهر‌ها به ويژه تهران اصلي‌ترين تابلوي انتخابات شوراها هستند. كسي نمي‌تواند بر مشكلات به هم پيچيده شهري و معضلاتي كه توده شهروندان هر روز با آن دست به گريبانند چشم بپوشد و مسئوليت اداره چنين شهرهايي را ساده بيانگارد. كساني كه در اردوگاه اصلاح‌طلبي قرار دارند به طور روشن دريافته‌اند كه به كرسي شوراها نبايد به عنوان سكوي پرتاب قدرت نگاه كنند و تنها كساني شايسته عنوان نماينده مردم در شوراي شهر هستند كه فداكارانه آماده خدمت باشند و در حالي كه از پيش مي‌توان تصور كرد كه چه نوع مواجهه‌هايي از سوي رسانه‌ها و ارباب قدرت در جريان حاكم با شوراهاي شهر احتمالي اصلاح‌طلب در آينده تدارك ديده شده است، خود را آماده سوداي نام و آبرو در ميدان خدمت نمايند. به همين لحاظ بايد در انتخاب فهرست نامزدهاي انتخابات شوراها افرادي صاحب وزن، با تجربه، سرد و گرم چشيده و البته غيور را مقدم داشت و از اين نوع افراد خواست كه ايثارگرانه در ميدان انتخابات پا پيش بگذارند. اين خود نتايجي را به دنبال دارد كه به فرض پيروزي در انتخابات حمايت مستمر و ارتباط سازمان‌يافته نمايندگان اصلاح‌طلب در شوراها با جبهه اصلاحات ابتدايي‌ترين آن است.

سعيد شريعتي | | نظرات(4)
۱۳:۰۳ چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۵

پاسخ به بادامچيان

دوستان مي دانند من خيلي اهل موضع‌گيري‌هاي تند نيستم اما گاهي برخي از سخن‌ها را بايد با منطق و شيوه خودشان پاسخ گفت. مجموعه افرادي كه در جريان مؤتلفه فعالند افرادي مؤدب و با وقار البته با ديدگاه‌هاي سياسي و فرهنگي و اجتماعي خاص خودند كه به هر حال صاحب احترامند اما يكي دو نفر من جمله همين آقاي بادامچيان تفاوت هاي اساسي اخلاقي با ساير هم حزبي‌هايش دارد.
به هر حال ايشان پرت و پلاهايي راجع به مشاركت و كنگره و سخنراني آقاي خاتمي در كنگره نهم ايراد كرده بود كه پاسخي به اين شرح كه در سايت ايلنا هم درج شده به ايشان داده شد:
سعيد شريعتي عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت در واكنش به اظهارات قائم مقام حزب مؤتلفه در رابطه با سخنراني افتتاحيه كنگره مشاركت گفت: متعجبيم كه آقايان تا كي مي‌خواهند از اين شيوه‌هاي نخ‌نما براي انگ زدن به رقباي سياسي بهره‌ببرند و به جاي آنكه گوش‌هايشان را براي شنيدن سخنان دلسوزانه و مشفقانه باز كنند، چشمانشان را بر حقايق ببندند. آقاي بادامچيان بهتر از هر كسي مي‌دانند كه دوران آنكه عده‌اي رقباي خود را در كشور به آمريكا نسبت بدهند و در مقابل عده‌اي نيز رقباي خود را انگليسي بخوانند گذشته است.
وي درباره اينكه بادامچيان اكبر گنجي را ايدئولوگ اصلاحات خوانده است اظهار داشت: اعتقادات هر كسي در جاي خود محترم است اما كسي كه تفاوت ديدگاه‌هاي جبهه مشاركت و امثال آقاي گنجي را نداند و مرزبندي ميان تفكر وي با ديدگاه‌هاي اصلاح‌طلبانه ما را تشخيص ندهد يا جاهل است و يا مغرض البته نسبت جهل دور از شأن بزرگواران مؤتلفه‌اي است اما اين آقايان نشان داده‌اند چندان تفكيكي ميان غرض‌وزري و رقابت سياسي قائل نيستند و بيش از انتقاد‌هاي منصفانه، اغراض خود را در روابط با گروه‌هاي رقيب حاكم مي‌كنند و بعضاً خود نيز در دام همين خيالات و اغراض خود فرومي‌افتند.
عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت درباره مقايسه سخنان دكتر خاتمي با وزير خارجه آمريكا از سوي بادامچيان گفت: در اردي‌بهشت سال 76 عده‌اي از آقايان در ادامه اقدامات تخريبي خود عليه آقاي خاتمي از قبيل به راه انداختن كارناوال عصر عاشورا و چاپ ويژه‌نامه يالثارات تصميم گرفتند عكسي را در تيراژ وسيع منتشر كنند كه در آن آقاي خاتمي در كسوت وزارت ارشاد وقت در مراسم اعطاي جايزه كتاب سال به سلمان رشدي جايزه مي‌دهد و با اين كار در جهت تخريب شخصيت آقاي خاتمي نزد مردم مسلمان برآيند اما سعيد امامي با همه كينه‌اي كه نسبت به خاتمي و حاميانش داشت مانع از اين كار شد استدلال او هم اين بود كه در شرايطي كه خاتمي چنين محبوبيت گسترده‌اي يافته‌ است انتشار اين عكس نه تنها به تخريب خاتمي منجر نمي‌شود بلكه سبب تطهير چهره سلمان رشدي مي‌گردد.
من مي‌خواهم از اين ماجرا استفاده كنم و به آقاي بادامچيان يادآوري كنم كه نسبت دادن سخنان دلسوزانه و آگاهانه و نقدهاي كارشناسانه‌اي كه در سخنراني افتتاحيه كنگره مشاركت ايراد شد و في‌الجمله مورد تأييد و همراهي بسياري از نخبگان و دلسوزان كشور نيز قرار گرفته است به شخصيت‌ها و مقامات بيگانه نه تنها سبب تخريب شخصيت دكتر خاتمي نمي‌شود بلكه مي‌تواند منجر به تطهير چهره‌هاي منفور نيز گردد.
شريعتي با اشاره به واكنش بادامچيان در مورد نقد‌هاي مشاركت نسبت به دولت نهم اظهار داشت: گمان نمي‌كنم آقاي بادامچيان و دوستانشان خود را از صف منتقدان دولت نهم جدا بدانند و اين موضوع را بارها در موضع‌گيري‌هاي رسمي حزب متبوعشان بيان داشته‌اند. اما چرا نقد دولت نهم را از سوي اصلاح‌طلبان برنمي‌تابند نقض غرضي است كه توجيهي ندارد. دولت نهم همانگونه كه بارها به زبان‌هاي مختلف تأكيد كرده است در برابر احزاب شمشير را از رو بسته است و در اين ميان چپ و راست و اصلاح‌طلب و محافظه‌كار و مدرن و سنتي هم نمي‌شناسد. تصور نمي‌كنم دوستان مؤتلفه‌اي با اين نوع چرب‌زباني‌ها نسبت به دولت نهم بتوانند موقعيت‌هاي از دست رفته خود در اركان حكومت را بازپس بگيرند و چه خوب است دل و زبانشان هر چه كه هست در برابر دولت نهم يكسان باشد و هر آنچه كه در خفا مي‌گويند در علن هم بدان تفوه داشته باشند.

سعيد شريعتي | | نظرات(0)
۱۴:۱۲ چهارشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۵

شب دراز است و قلندر بيدار!

ضرورت‌هاي اداره جامعه حتي احمدي‌نژاد با آن همه ادعا را هم به زانو در مي‌آورد. اگر چه من به جد معتقدم كه اين دولت به هيچ عنوان دولت ايدئولوژيكي نيست و صرفاً از اعتقادات مردم براي راه انداختن پوپوليسم بهره‌برداري مي‌كند و در عمل حتي آسان‌تر از دولت‌هاي قبل شعارهاي ايدوئولوژيك را به بوته فراموشي مي‌سپارد، اما اين قضيه ورزشگاه و ورود خانم‌ها تازه اول اين ماجراست. در بادي امر البته فشارها و اعتراضات شديد از سوي بنيادگرايان واقعي به دولت وارد مي‌شود و شايد دولت مجبور به عقب‌نشيني‌هايي هم بشود اما آرام آرام قبح اين كار در دولت احمدي نژاد هم خواهد ريخت و دور نيست كه آقاي صفار هرندي هم رقاصه از ارمنستان بياورد. به قول قديمي‌ها شب دراز است و قلندر بيدار است و بچه هم هنوز ... نكرده !

سعيد شريعتي | | نظرات(2)
۱۱:۲۹ سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۵

وضعيت ايران در دو سال آينده

اين پرسشي است كه ذهن بسياري از صاحب‌نظران و فعالان سياسي و اجتماعي را به خود مشغول داشته است. به مناسبت اينكه اين بحث در جمعي از دوستان ما مطرح شده و به عنوان يك تمرين ذهني پذيرفته‌ايم كه هر يك پاسخ خود را به اين سؤال ارئه كنيم، به نظرم رسيد كه طرح بحث در محيط وبلاگستان مي‌تواند مفيد فايده باشد.
فارغ از تحليل‌ها و پيشگويي‌هاي نوسترآداموسي معتقدم كه در رابطه با اين پرسش مي توان به صورتي روش‌مند به پاسخي‌هايي رسيد كه قابل ارزيابي و سنجش بوده و از زمره گزاره‌هاي ابطال‌ناپذير يا گزاره‌هايي كه امكان بررسي صدق و كذب آن‌ها به هر دليل ميسر نيست خارج باشند.
به عنوان مثال تابع تغييرات وضعيت ايران را مي‌توان با اتكا به متغيرهاي اصلي و برخي پارامترها كه تأثير‌گذارتر و روشن‌ترند تعريف و آزمون كرد. گر چه بحث و اختلاف پيشيني درباره متغيرهاي اصلي و پارامتر‌هاي اين تابع ميان صاحب‌نظران حتماً وجود دارد كه به همين خاطررسيدن به صورت واحدي از تابع تغييرات ناممكن مي نمايد، اما مهم اين است كه اگر اين روش براي سنجش تغييرات مورد توافق قرار گيرد،حداكثر به چند تابع تغييرات خواهيم رسيد كه خود اين تنوع طبيعتاً مي‌تواند به گونه‌اي بيانگر تكثر و آرايش نيروهاي فكري و سياسي در جامعه ايران باشد. با اين مقدمه در اين پست و پست‌هاي آينده كه ذيل همين عنوان به صورت مسلسل خواهد آمد در حد خود تلاش‌ خواهم كرد كه اين روش را پي بگيرم و در نهايت با كمك نظرات و راهنمايي‌هاي دوستان به پاسخي درخور برسم.
اميدوارم در اين پويش ذهني دوستان به من كمك كنند. به ويژه از دوستان وبلاگ‌نويس و صاحب‌نظري چون دكتر جواد كاشي، حامد قدوسي، دكتر آرش نراقي دكتر نعمت الله فاضلي و ... انتظار راهنمايي و كمك دارم.
سعي مي‌كنم با استفاده از سيستم نظرسنجي هم در رابطه با اهميت و اولويت متغيرهاي تابع تغيرات مورد نظر از همه دوستان كه به اينجا مراجعه مي‌كنند نظر بخواهم.
فعلاً تا بعد

سعيد شريعتي | | نظرات(0)
۱۴:۵۸ یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵

گفتگو، ضرورتي اجتناب‌ناپذير

پس از انتشار خبر ديدار مشاركت با مؤتلفه بسياري از صاحب نظران و فعالان سياسي از گشايش باب گفتگو ميان جريان‌هاي رقيب در ايران استقبال كردند و آن را نشانه‌اي از رشد عقلانيت سياسي در كشور دانستند. در اين ميان البته عده‌اي هم در دو طرف بودند كه بدون هيچ استدلالي تنها به خاطر «ضرورت مخالف خواني» مشاركت را متهم به «گردش به راست» نمودند و افراد قليل مشابهي درست در آن سر طيف مؤتلفه را متهم به «فالوده خوردن با اصلاح‌طلبان» كردند.
اين دو دسته از افراد كه به ظاهر تندترين مواضع را عليه هم دارند در نفي گفتگو و ناخرسندي از تعامل نيروهاي سياسي با يكديگر هم‌داستان و همدستانند. با تأكيد مجدد به اينكه سياست فن تعامل و گفتگو براي رسيدن به تفاهم و نقاط مشترك است. مطلبي را كه در شماره اخير خبرنامه داخلي مشاركت در اين‌باره نوشته‌ام را اينجا مي‌گذارم و خوشحال مي‌شوم كه دوستان نظراتشان را در اين باره ارائه كنند:


گفتگوهاي جبهه مشاركت با شخصيت‌ها و گروه‌هاي سياسي در چند ماه گذشته پيرامون مسأله پرونده هسته‌اي كشور، بابي جديد را براي بازخواني ضعف ها و قوت‌هاي عرصه سياسي ايران گشوده است.
هنگامي كه خبر ديدار سران دو حزب مشاركت و مؤتلفه علني شد و به سرعت در سطح سطح اول اخبار رسانه‌هاي داخلي و خارجي بازتاب يافت، انتظار مي‌رفت كه اين خبر دستمايه‌ تحليل‌هاي متفاوت صاحب‌نظران شود. اگر چه پيش از اين خبر رايزني‌هاي جبهه مشاركت با چهره‌هايي چون آقاي هاشمي و آقاي روحاني نيز منتشر شده بود ولي خبر ديدار با مؤتلفه به دليل جايگاه سنتي اين حزب پر سابقه در جبهه رقيب اصلاحات طبعاً واكنش‌هاي بيشتري را برانگيخت.
در اين ميان در خلال برخي تحليل‌ها پاره‌اي از سؤالات و شبهات مطرح شده است كه به نظر مي‌آيد پرداختن به برخي از آنها هم در جهت تبيين بيشتر رخداد اخير و هم در جهت تثبيت اصل «گفتگو» در عرصه سياسي ايران ضروري و حائز اهميت است:
آيا اين يك تاكتيك جديد جبهه مشاركت براي تثبيت جايگاه خود در عرصه سياسي است؟
1) نمي‌توان نفي كرد كه يك حزب سياسي كه به دنبال اصلاحات است و استراتژي خود را سياست‌ورزي اصلاح‌طلبانه عنوان كرده است به طور طبيعي بايد جاي پاي خود را در عرصه سياسي محكم كند و ميدان سياست ورزي را تا سر حد امكان هموار كرده، در پيوستن شمار بيشتري از فعالان سياسي از پايگاه اجتماعي خود به ميدان سياست ورزي ايجاد رغبت، انگيزه و آسوده خاطري نمايد.
2) در عين حال نمي‌توان نفي كرد كه كار يك حزب سياسي يافتن راهكارها و تاكتيك‌هاي لازم براي پيش‌بردن اهداف خود است و هر زمان به واسطه تدبير و خرد جمعي به راهكاري جديد دست يافت وظيفه حزب عمل به آن تاكتيك است. طبيعتاً هيچ عملي در ميدان سياست نمي‌تواند مطلق بوده و همه طرف‌هاي ناظر را راضي كند اما مسلم است كه حزب ناگزير از انتخاب تاكتيك‌هاي جديد در هر مرحله و مقطع براي عملي كردن برنامه‌هاي خود است.
3) اما آيا گفتگو و رايزني سياسي براي جبهه مشاركت در حد تاكتيكي مقطعي است كه به جبر زمان به آن رسيده باشد؟ سابقه عملكرد كادر رهبري حزب نشان‌دهنده آن است كه گفتگو رايزني در سر لوحه باورهاي اصلاح‌طلبانه حزب بوده است. كادر رهبري حزب با پذيرفتن اصل گفتگو به عنوان پايه و بنيان اصلاح‌طلبي چه در زماني كه در ساختار حاكميت نقش داشته‌اند و چه بعد از آن به اين موضوع نه به عنوان يك تاكتيك بلكه به عنوان يك استراتژي نگريسته و عمل كرده‌اند.
رايزني‌هاي حزب با گروه‌هاي منتقد خارج از قدرت در زماني كه هزينه سياسي اين نوع گفتگو‌ها بر هيچ كس پنهان نبود در عين حال گفتگو‌هاي شفاهي، رايزني‌هاي مكتوب در قالب مكاتبات سربسته با اركان بالايي ساختار قدرت، تعامل و رايزني و همكاري با فراكسيون اقليت مجلس ششم به واسطه اعضاي فراكسيون مشاركت و گفتگو‌هاي شفاهي و مكتوب با احزاب و جريان‌هاي رقيب در سابقه حزب نشان‌دهنده پاي‌بندي به اين اصل بوده است.
آيا اين اقدام گرايش به جريان راست است؟
1) نمي توان نفي كرد كه گردش و چرخش‌هاي سياسي براي شكل دادن ائتلاف‌ها، همكاري‌ها و رسيدن به نقاط مشترك لازمه امر سياست‌ورزي است. تلقي صلب و لايتغير از مواضع سياسي داشتن و نگرش‌ها و رويكردهاي سياسي را به صورت ايدئولوژي‌هاي متصلب طرح كردن جز رفتن به سمت ختم سياست‌ورزي و ايجاد فضاهاي آنتاگونيسيتي ميان جريان‌ها و نيروهاي سياسي ثمره‌اي نخواهد داشت. بسياري از آن مواضعي كه در يك فضاي ايدئولوژي زده لايتغير و تابو مي‌نمايد در يك فضاي مبتني بر منطق گفتگو در گفتمان اصلاح‌طلبانه خصوصاً در مرور زمان مي توان تغيير كند و از دل خود مواضعي نو و رويكردهاي گشاينده فراهم آورد. يك سياست‌مدار حرفه‌اي اگر انتظار دارد كه رقيب از مواضع خود كوتاه بيايد و به سمت او گرايش پيدا كند بايد اين آمادگي را در خود ايجاد نمايد كه او نيز عنداللزوم از مواضع خود كوتاه بيايد و اه تفاهم را باز نمايد.
2) اما آيا گفتگو‌هاي مشاركت با مؤتلفه مشمول اين قضيه بوده است و مشاركت گردش به راست نموده؟ آنچه كه در اين ميان روشن است اساساً موضوع رايزني‌هاي مذكور به هيچ عنوان مواضع سياسي داخلي دو جريان نبوده است و محتواي مذاكرات اختصاص تام به نگراني‌ها و دغدغه‌هاي جبهه مشاركت در رابطه با پرونده هسته‌اي كشور داشته است. نگراني هايي كه در بيانيه تحليلي حزب در روزهاي پاياني سال گذشته انتشار يافت و البته سبب ناخرسندي عده‌اي از دست‌اندركاران نيز شد. در فضاي بسته رسانه‌اي شوراي مركزي حزب پس از بحث هاي طولاني در اين رابطه به اين ضرورت رسيد كه لازم است مواضع حزب در گفتگوهاي دو جانبه با اشخاص و گرو‌هاي سياسي كه احتمال تأثيرگذاري در آنان مي‌رود به ساختار قدرت انتقال يابد و راه تصميم‌گيري‌هاي عقلاني كه متضمن منافع و امنيت ملي باشد، هموار گردد. اكنون به طور طبيعي اين نگراني‌ها انتقال يافته است و البته كماكان در حزب اين نگراني ها باقي است. مسلما هنوز نمي توان اين گفتگو‌ها را مبنايي براي تغيير گرايش‌ها و تغيير آرايش نيروهاي سياسي دانست. كما اينكه گفتگو‌ها، همكاري‌ها و حتي ائتلاف حزب با نيروهاي سياسي خارج از قدرت در زمان انتخابات رياست جمهوري نه براي حزب و نه براي آن گروه‌ها معناي تغيير گرايش سياسي و نزديكي و دوري فكري به يكديگر داشته است.
به هر روي پذيرش اين اصل كه نيروهاي سياسي براي رسيدن به درك روشن و صريح از مواضع يكديگر لازم بلكه واجب است با يكدگر گفتگو كنند بر كسي پوشيده نيست و راه را بر گفتگو بستن كار نابخردانه‌اي است كه طبعاً همه طرف‌ها از آن متضرر خواهند شد.

سعيد شريعتي | | نظرات(5)
۱۷:۵۲ پنجشنبه ۶ بهمن ۱۳۸۴

فلسطين براي همه فلسطينيان

نتايج اوليه انتخابات پارلماني در فلسطين حاكي از پيروزي نامزدهاي حركت مقاومت اسلامي حماس است. (+ و + و +) اين پيروزي از ابعاد مختلف مي تواند قابل تحليل باشد.
اولاًاين نتيجه را بيش از هر چيز بايد واكنش به سياست‌هاي تندروانه دست‌راستي‌هاي اسرائيل كه تازه شارون نيمه مرحوم در بين آنان يك محافظه‌كار كندرو به حساب مي‌آمد، قلمداد كرد كه به طور طبيعي موقعيت چهره‌هاي ميانه‌رو در جنبش فتح را تحت‌الشعاع قرار داده و ذائقه مردم فلسطين را به سمت گروه‌هاي راديكال‌تر سوق داده است.
ثانياً نشان مي‌دهد كه سياست اعلام شده جمهوري اسلامي ايران (البته بين آن با رويكردهاي عملي بايد تفاوت‌هاي جدي را ديد و تحليل كرد) مبني بر دفاع از طرح مراجعه به آراء عمومي در فلسطين و شعار فلسطين براي همه فلسطينيان سياست كاملاً صحيح است و نتيجه آن نيز چندان دور از منافع گروه‌هاي هم‌پيمان با ايران نيست. برخلاف شعارها و برخي رويكرد‌هاي عملي كه بيش از هر چيز نشان از بي‌سياستي يا بي‌كفايتي مي‌دهد و نتيجه عيني آن دميدن در كروه راديكاليسم كور در هر دو سو است و عوايد آن تنها به حساب تندرو‌هاي اسرائيلي واريز مي‌شود.
ثالثاً به اعتقاد من قدرت گرفتن جريان نسبتاً تندرويي چون حماس در يك مسير انتخاباتي و متكي به آراي عمومي در ميان‌مدت سبب خواهد شد كه امثال اين جريان‌ها بنا بر ضرورت‌هاي اداره امور و رنگ‌هاي تحميلي‌اي كه «قانون قدرت» بر آنان خواهد زد به سمت جرياني ميانه رو و پراگماتيست تغيير رويه بدهند و اين در بلندمدت به نفع استقرار صلح در خاورميانه است. به هر حال هر چه روال ميانه‌روي و منطق پراگماتيسم سياسي در اين خطه از جغرافيا حاكم شود، حمايت از تندروي و راديكاليسم را نامقبول‌تر مي‌نمايد و زمينه را براي استقرار صلح فراهم مي‌كند. اگر چه بنا بر تحليلي كه خيلي آن را نمي‌توان عريان بيان كرد شايد با خواسته‌ها و رويكرد‌هاي برخي سينه‌چاكان ظاهري مردم فلسطين هم‌ساز نباشد.

سعيد شريعتي | | نظرات(4)
۱۶:۲۷ سه شنبه ۴ بهمن ۱۳۸۴

باز اهواز ، باز انفجار

دوباره در اهواز بمبگذاري شد و 8 تن از هموطنانمان در اين اقدام تروريستي جان باختند. واقعاً چه كسي به طور جدي در رابطه با ناامني در خوزستان فكر مي‌كند و خطرات آن را متوجه است و اقدامي را صورت مي‌دهد؟
بعد از اين اتفاق خبرهاي آن را كه در رسانه‌هاي خارجي دنبال مي‌كردم تقريباً اكثر قريب به اتفاق به دو مطلب پرداخته بودند.



يكي نفتي بودن منطقه كه ظاهراً براي آنها اهميت دارد! يكي هم رخ دادن اين انفجار پس از آنكه احمدي نژاد سفرش را به اهواز لغو كرد.
از نظر من اين دومي مهم‌تر است. چرا كه اگر واقعاً لغو سفر احمدي نژاد با احتمال بروز چنين خطري بوده باشد و دستگاه‌هاي امنيتي توانسته بوده باشند كه اين احتمال را تا آن حد قوت ببخشند كه سفر رئيس جمهور مهرورز را به خاطر آن كنسل كنند اين سؤال پيش مي‌ايد كه پس چرا كار را نيمه تما گذاشته‌اند كه عمليات با موفقيت صورت پذيرد و عده‌اي بيگناه جان خود را از دست بدهند .

سعيد شريعتي | | نظرات(1)
۱۳:۲۲ دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۴

تهديدزايي يا سياست از اين ستون تا اون ستون

فكر مي‌كنيد بعد از چند ماه ناپيدا بودن مقتدا صدر ، اين سطح ديدارها كه بي‌مقدمه و بي خبر برايش ترتيب داده مي‌شود چه معنايي دارد. يك طلبه كه در ذهن آمريكايي‌ها مصداق بنيادگرايي از نوع شيعي در عراق است و با توجه به سوابق ماجرا و جيش المهدي در اختيار خود مي‌تواند بالقوه آرامش نسبي پس از انتخابات پارلماني را در عراق با اشارت‌هايي خدشه‌دار كند ناگهان در اين گير ودار از تهران سر در مي‌آورد و با وزير خارجه و دبير شوراي عالي امنيت ملي ديدار مي‌كند. خوب وقتي دبير شوراي عالي امنيت ملي ايران در كنار او مي‌ايستد و در مورد پرونده هسته‌اي اعلام مواضع مي كند پيام‌هاي روشني را براي طرف‌هاي خارجي مي‌فرستد. ساده‌ترين معناي پيام ارسال شده اين است كه امنيت و آرامش در عراق معادل است با همراهي غرب با خواست‌هاي ايران در پرونده هسته‌اي.
خوب شايد اين گوياترين زبان در مفاهمه با غرب است و آخرين تير تركش ايران در چالش با دنياي زورگوي غرب.
شايد هم اين تاكتيك در كوتاه مدت جاي تنفسي براي ايران باقي بگذارد اما بعد از آن چه؟
سؤال اين است كه تركيب فعلي هيأت حاكمه عراق كه همگراترين وجه ممكن با منافع و امنيت ملي ايران را دارد تا چه حد تاب آن را مي‌آورد كه گوشت دم توپ دعواهاي غرب با ايران باشد و اگر روزي اين اهرم فرسوده شد بومرنگي كه امروز به هوا مي‌فرستيم فردا بر سر خودمان فرو نخواهد آمد؟
اين است كه مي‌گويند سكان داران اصلي سياست خارجي ايران شايد بازيگراني قابل در حوزه تاكتيك‌ها باشند اما از استراتژي و آينده‌نگري هيچ سر در نميآورند.
به قول عوام الناس آقايان استادند در زمينه به كار گيزي اين ضرب المثل كه «برو جلو از اين ستون تا اون ستون فرجه»
...

سعيد شريعتي | | نظرات(0)
۱۴:۲۶ سه شنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۴

جنبش ماشين‌سوزي

بيش از ده روز است كه شورش‌هاي خياباني در فرانسه مدار امور را از كنترل پليس و دولتمردان فرانسوي خارج كرده است. از ديروز هم حكومت نظامي در برخي از شهرها اعلام شده است.
جنبشي كه از حومه پاريس به بهانه كشته شدن دو نوجوان عرب‌تبار آغاز شده امروز دامنه‌اي وسيع يافته و اقشار گوناگوني را درگير نموده است.
درست است كه در كانون اين شورش‌هاي عرب‌تبارهاي مسلمان و محروم جامعه فرانسه قرار دارند
اما گزارش‌ها از آن حكايت دارد كه جوانان و نوجوانان سفيد پوست فرانسوي نيز در اين درگيري‌ها حضور و نقش فعال دارند.

عكس از مايكل اسپينگلر، AP


آتش زدن ماشين‌هاي شخصي و عمومي كه شمار آن تا كنون نزديك به 5000 دستگاه شده است، برجسته‌ترين اقدام شورشيان است تا جايي كه مي توان اين شورش را «جنبش ماشين‌سوزي» ناميد.
فارغ از مسائلي كه كشور فرانسه درگير آن است و اساساً از عوارض جوامع فراصنعتي مي‌تواند قلمداد شود، به نظر من چند موضوع را ما مي‌توانيم به بهانه اين واقعه مورد بازخواني قرار دهيم و نسبت خودمان را با آن تبيين كنيم.
اول مسأله مدرنيسم ، صنعتي شدن و تبعات آن،
دوم مسأله اسلام و غرب و تبيض‌عقيدتي و نيز نظريه برخورد تمدنهاي هانتينگتون.
سوم مسأله مهاجرت.
چهارم شورش‌هاي اجتماعي و مسأله ونداليزم.
در مورد دو مسأله اول كه حرف‌هاي زيادي وجود دارد و بسياري از روشنفكران، و نخبگان در اين‌ باره داراي نظر و بحث و البته اختلاف‌نظرهاي گسترده با يكديگر هستند.
اما در مورد دو مسأله بعد به اعتقاد من جامعه ما امروز با اين دو مسأله درگيري نزديك‌تري دارد.
آغاز موج مهاجرت به غرب پس از انتخابات اخير كه نه فقط نخبگان و مغزها بلكه بسياري از مديران، جوانان و ... را شامل مي‌شود با اين مسأله و تبعات مهاجرت به غرب مواجهند و بايد آگاهي‌هاي لازم در اين زمينه را بيابند.
در مورد شورش هاي اجتماعي و ونداليزم هم كه در جامعه ما داراي سوابق ناخوشايندي است و به نظر من يكي از خطرهاي زير پوستي تهديد كننده جامعه ايران است نيز بايد هشيار بود و به آن انديشيد. خصوصاً با رفتارهاي پوپوليستي دولت جديد كه توقعات فزاينده‌اي را در توده‌ها پايين‌دستي جامعه بر مي‌انگيزاند بدون آنكه توان پاسخگويي واقعي آن وجود داشته باشد.
معناي اين گفته روشن است كه خشونت آميز‌ترين واكنش طبقه متوسط به بالاي جامعه به برآورده نشدن مطالباتش از دولت قهر سياسي و عدم مشاركت اجتماعي و سياسي است اما مسالمت‌اميزترين واكنش توده‌هاي بي‌شكل در لايه‌هاي پايين‌دستي جامعه چماق كشيدن و خرابكاري و شورش اجتماعي است. به هر حال خدا آخر و عاقبت ما را به خير كند.

سعيد شريعتي | | نظرات(1)
۲۰:۵۳ یکشنبه ۸ آبان ۱۳۸۴

مطايبه

نقل است از آقاي امام جماراني كه در سال‌هاي پيش از انقلاب در محله جماران عده‌اي از لات و لوت‌هاي محل اهل آب‌شنگولي زدن و به قول امروزي‌ها چت (به كسر چ) كردن بودند. منتها لات هم لات‌هاي قديم به خاطر اينكه توي ماه مبارك و ماه محرم عرق مرق را كنار مي‌گذاشتند و خصوصاً از علما و بزرگان محل «رودربايستي» مي‌كردند. يكي از اين لات‌هاي سابق جماران (يا به قول محلي‌ها جمارون) ارادتي به آقاي امام جماراني داشته و از ايشان حسابي رودربايستي مي‌كرده است منتها يك شبي از شب‌ها محرم توي يكي از كوچه‌هاي تنگ جمارون به طور ناگهاني در حالي كه مست مست بوده و سكندري مي‌خورده با حاج آقا سينه به سينه مي‌شه، هر چي زور مي‌زنه كه خودش جمع و جور كنه نمي‌شه خلاصه برمي‌گرده به حاج آقا مي‌گه : حاج آقاي امام! امشب رو بي‌خيال ما شو كه بي‌رودربايستي مستت مستم!!
گفتند طرف رفته بود استخر وقتي برگشت ديدند حسابي كتك خورده ازش پرسيدند چرا اينقدر آش و لاش شدي گفت حقيقتش اينكه توي استخر ...اش كردم، به خاطر همين ريختند سرم و تا مي‌خوردم مرا زدند. گفتند اينكه مسأله‌اي نيست توي استخر همه همين كار رو مي‌كنند. گفت: آخه من روي دايو واستاده بودم و اين كار را كردم.
راستي مقاله بهنود هم در مورد صحبت‌هاي اخير احمدي‌نژاد خواندني است.

سعيد شريعتي | | نظرات(0)
۰۶:۲۳ شنبه ۷ آبان ۱۳۸۴

پيرامون نامه آرمين به سحابي

نامه محسن آرمين به مهندس سحابي باب تازه‌اي را در شفاف شدن گفتگو‌هاي ميان جريان‌هاي سياسي كشور باز مي‌كند.
همانطور كه متن نامه نشان مي دهد به نظر مي‌رسد اين نامه را مي‌توان محصول يك بحث جمعي در سازمان دانست.
اين روش پسنديده دوستان سازمان مجاهدين در اتكا به كار جمعي بسيار مي‌تواند الگو باشد.
در مورد محتوا هم من فكر مي‌كنم حق با آرمين باشد. خصوصاً در موضوع خودي و غير خودي. متأسفانه دوستان ملي مذهبي و نهضت آزادي در اين زمينه نسبت به ديدگاه‌هاي سازمان كم لطفي دارندو سوءتفاهمي را كه از موضع سازمان در اين زمينه دارند را بارها و بارها دامن زده‌اند.
البته اين را هم اضافه بكنم كه در بخش‌هايي از اين نامه آرمين از جاده انصاف به شانه خاكي رفته است. با اوصافي كه در مهندس سحابي سراغ داريم خيلي نپسنديدم كه آرمين چند بار در طول يك نامه ايشان را متهم به كار تبليغي و سياسي كند اگر چه ديگراني هستند كه از اين كارها مي‌كنند ولي من فكر مي‌كنم مهندس از اين اتهام مبرا باشد.
جنس آدمهايي مثل سحابي از جنس مبارزان دوران «خلوص» است. درست آنچه را كه مي فهمند مي گويند نه با هدف جريان‌سازي و راه آنداختن تبليغات سياسي. البته روشن است كه ممكن است خيلي جاها هم اشتباه كنند يا حداقل با ما اختلاف نظر داشته باشند.

سعيد شريعتي | | نظرات(2)
۰۰:۱۷ جمعه ۲۴ تیر ۱۳۸۴

در دفاع از اكبرگنجي

من امروز به هيچ مبارزه سياسي فكر نمي‌كنم. امروز من حتي دموكراسي نمي‌خواهم. امروز من فقط به زنده ماندن اكبر، به سالم ماندن او فكر مي‌كنم. او تنها چند ساعت تا از دست دادن كبد و كليه‌هايش فاصله دارد. اگر سه روز ديگر در اعتصاب غذا بماند حتي با معالجات پزشكي و سرم هم شايد نتوان او را برگرداند حتي اگر برگردد مشكلات جسمي ناشي از اين اعتصاب غذا مدتها با او خواهد بود. حداقل كاري كه از دست ما برمي‌آيد همين نامه‌هايي است كه مي نويسيم و"گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست آنچه البته به جايي نرسد فرياد است" . نامه سروش ، حجاريان كديور، علوي‌تبار و سحابي را هم بخوانيد
به نام خدا
وضعيت جسمي آقاي اكبر گنجي كه به خاطر اعتراض به حكم غيرعادلانه، شرايط نگهداري در زندان و پايمال شدن حقوق قانوني وي دست به اعتصاب غذا زده ، وخيم و بسيار نگران كننده گزارش شده است. اعتصاب غذا با آن كه بر خلاف ادعاي سخنگوي قوه قضائيه جرم محسوب نمي‌شود، در شرايط عادي وسيله مطلوبي به شمار نمي‌رود. ولي در شرايطي كه زنداني از همه امكانات و راه‌هاي قانوني براي احقاق حق و بيان اعتراض محروم شده باشد، دست يازيدن به سلاح اعتصاب غذا قابل دفاع و توجيه خواهدبود. ما امضا كنندگان زير، فارغ از قضاوت درباره مواضع آقاي گنجي، دفاع از حقوق شهروندي ايشان را وظيفه‌ اي ديني و ملي دانسته، از مسئولان قوه قضائيه مصراً مي‌خواهيم كه با تأمين عاجل درخواستهاي قانوني وانساني آقاي اكبر گنجي، زمينه پايان يافتن فوري اعتصاب غذا، استخلاص از زندان براي معالجه و درمان و رفع نگراني شديد نسبت به سلامت او فراهم شود و حيثيت و اعتباركشورمان در رابطه با رعايت حقوق بشر بيش ازاين خدشه دار نگردد.

زهره آقاجري - هاشم آقاجري - محمد آزادي - حميد آصفي - امير آقايي - مسعود آقايي عباس ابوذري - هادي احتظاظي - نعمت احمدي - محمدرضا احمدي‌نيا - حسن اربابي كريم ارغنده‌پور - يدالله اسلامي - مرتضي اشفاق - حسن افتخار اردبيلي - جلال اقتداري عليرضا اكبرزادگان- اعظم اكبرزاده - علي اكرمي - عبدالمجيد الهامي - محمود اميراحمدي - حجت انصاري - حسين انصاري‌راد - حسن ايزدي - مصطفي ايزدي - ابوالفضل بازرگان عبدالعلي بازرگان - فرشته بازرگان - محمد نويد بازرگان - مختار باطولي - عمادالدين باقي - ‌اكبر بديع‌زادگان - مجتبي بديعي - رحمت‌الله برهاني - محمد بسته‌نگار - محمدحسين بني‌اسدي عماد بهاور - جلال بهرامي - محمد بهزادي - حميد بهشتي - محمد بهفروزي - محمدتقي بيات - صفا بيطرف - حسين پايا - علي پايا - مسعود پدرام - عباس پوراظهري - رضا پويان محمود پيش‌بين - حبيب‌الله پيمان - مجيد پيمان - عباس تاج‌الديني - علي تاجرنيا سيدمصطفي تاج‌زاده - رضا تهراني - سارا توسلي - عبداله توسلي - غلامعباس توسلي محمد توسلي - محمدرضا توسلي - خالد توكل - جلال توكليان - مجيد جابري حميدرضا جلائي‌پور - جلال جلالي‌زاده - فريده جمشيدي - مجتبي جهاني - فرانك چالاك - رضا حاجي - بهمن حافظي - سعيد حجاريان - طه حجازي - حسين حريري - بهزاد حق‌پناه فاطمه حقيقت‌جو - علي حكمت - عبدالكريم ‌حكيمي - ابوالفضل حكيمي - مجيد حكيمي - محمدرضا حمسي - محمد حيدري - جعفر ‌خائف - سيدمحمدرضا خاتمي - احمد خالقي هادي خانيكي - ابراهيم خدادادي - امير خرم - محمد خليل‌نيا - اسماعيل خوش‌محمدي هوشنگ خيرانديش - سيدمحمدعلي دادخواه - محمد دادفر - رسول دادمهر - محمد داديزاده فريبا داودي مهاجر - مصطفي درايتي - محمود دردكشان - سعيد درودي - پروين‌دخت دفتري محمود دل‌آسايي - عباس دهقان نژاد - مصيب دواني - ابراهيم دينوي - حسين‌علي ذوالفقاري - رضا رئيس‌طوسي - محمدصادق رباني - محمدجواد رجائيان - عليرضا رجايي - محمدصادق رسولي - احد رضائي - اصغر رضائي - بيوك رضائي - عبدالعلي رضائي - محمد رضائي - بهمن رضاخاني - حسين رفيعي - مهدي رهنما - فياض زاهد - جمال زره‌ساز - محمد ابراهيم زماني - پرويز زندي‌نيا - محمدرضا زهدي - احمد زيدآبادي - عليرضا ساريخاني - خليل سازگارنژاد - احمد ساعي - نسرين ستوده - داريوش سجادي - سعيده سحابي - عزت‌الله سحابي - فريدون سحابي - منصور سحابي - هاله سحابي - عيسي سحرخيز - محمد سرچمي - جعفر سعيديان‌فر - عبدالفتاح ‌سلطاني - مرتضي سلطانيه - سيدرضا سيدزاده - سيدمحمد سيف‌زاده - محمود شاددل بصير - ابراهيم شاكري تقي شامخي - علي شاملو - محمد شانه چي - حسين شاه‌حسيني - مسعود شجاعي سعيد شريعتي - محمد شريف - الله‌وردي شمبوري - ماشاءالله شمس‌الواعظين احمد شهامت دار - احمد شيرزاد - فيروزه صابر - محمود صارمي - هاشم صباغيان - رضا صدر - احمد صدر حاج‌سيدجوادي - احمد صدري - محمود صدري - مهدي صراف عباس صفائي‌فر - محمد صفاپيشه - فضل‌الله صلواتي - علي اشرف ضرغامي فريدون ضرغامي - اعظم طالقاني - حسام طالقاني - طاهره طالقاني - نرگس طالقاني اكبر طاهري - رئوف طاهري - فرهاد طاهري - محمد طاهري - كيان ظهرابي - هما عابدي سيدجعفر عباس‌زادگان - حسن عرب‌زاده - فيض‌الله عرب‌سرخي - جمشيد عزيزي روئين عطوفت - محمدباقر علوي - عليرضا علوي‌تبار - علي عليزاده نائيني - محمد جعفر عمادي محمود عمراني - علي‌اصغر غروي - علي‌رضا غروي - ماجد غروي - مسيح غروي - سعيد غفارزاده - مسعود غفاري - علي غفراني - محمدجواد غلامرضا كاشي - مهدي غني - محمدتقي فاضل‌ميبدي - باقر فتحعلي‌بيگي - ناصر فخرسلطاني - غفار فرزدي - فاطمه فرهنگ‌خواه حسن فريد اعلم - ارسلان فلاح - مرتضي فلاح - عباس قائم‌الصباحي - احمد قابل - هادي قابل ابوالفضل ‌قدياني - خسرو قشقايي - ماهرو قشقايي - رحمانقلي قلي‌زاده - مهدي قلي‌زاده اقدم عبدالحسين قمي‌زاده - عبدالمجيد قندي‌زاده - نظام‌الدين قهاري - مصطفي قهرماني - حجه‌الله قياسي - اسداله كارشناس - رحمان كارگشا - اميرحسين كاظمي - مرتضي كاظميان محسن كديور - منوچهر كديور - خسرو كردپور - مسعود كردپور - علي كرمي - فاطمه كمالي احمدسرايي - ناصر كميليان - پروين كهزادي - يعقوب كوثري - الهه كولائي محمد كيانوش راد - بهناز كياني - بيژن گل‌افزا - فاطمه گوارايي - مسعود لدني - حسين لقمانيان - علي مؤمني - محمود مؤمني - محمدتقي متقي - حسين مجاهد - زهرا مجردي محسن محققي - نرگس محمدي - احمد محمدي اردهالي - محمد محمدي اردهالي سيد علي محمودي - سعيد مدني - ماشاءالله مديحي - مرضيه مرتاضي لنگرودي - فريدون مرجاني - رجبعلي مزروعي - مصطفي مسكين - رضا مسموعي - ضياء مصباح ليلا مصطفوي - مصطفي مصطفوي - عباس مصلحي - محمدجواد مظفر - احمد معصومي- بدرالسادات مفيدي - مرتضي مقدم - فهيمه ملتي - احمد منتظري - سعيد منتظري خسرو منصوريان - كيوان مهرگان - سيدرضا موسوي‌سعادتلو - يوسف مولايي امير ميرخاني - وحيد ميرزاده - الله‌ كرم ميرزايي - فرشته ناصرگيوه‌چي - علي‌اكبر نجفي حسن نراقي - محمود نعيم‌پور - جعفر نعيمي - محمود نكوروح - امير نكوفر - محمد تقي نكوفر - سيد مجيد نوحي - سيدحميد نوحي - فخرالسادات نوربخش - منوچهر نوربخش - هادي هادي زاده يزدي - خليل هراتي - عليرضا هندي - احسان هوشمند - اكبر والي - رسول ورپايي - منصور وفا - باقر ولي‌بيك - جليل ولي‌بيك - رحيم ياوري - علي‌فريد يحيايي - ابراهيم يزدي - كاظم يزدي - محمد يگانلي - حسن يوسفي‌اشكوري - رضا يوسفيان

سعيد شريعتي | | نظرات(8)
۲۳:۳۰ شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۴

دولت ولايت

ديشب آقاي مهاجراني با تلويزيون هما مصاحبه مي‌كرد با داريوش سجادي.
تعبيرهاي حكيمانه‌اي در مورد دولت آينده به كار مي‌برد.
من جمله تأكيد داشت كه دولت آينده را بايد «دولت ولايت» ناميد.
من هم با تعبير ايشان موافقم. دولت «آقا احمدي نژاد» {درست مثل« آقا امام زمان» بخوانيد!} حدوثاً و بقائاً «دولت ولايت» است.
دولت سازندگي را ديديم. دولت اصلاحات هم گذشت. اين بار نوبت دولت ولايت است.
خوب و بد اين دولت كه مي‌آيد را به پاي ولايت بايد نوشت.
خدا آخر و عاقبت همه ما را ختم به خير كند.

سعيد شريعتي | | نظرات(11)
۲۳:۵۹ جمعه ۲۶ فروردین ۱۳۸۴

رو كاغذاي بي‌صدا ساز مي‌كشيم، ساز مي‌كشيم

مطلب خواندني خورشيد خانوم كه دلايلش رو براي رأي دادن به دكتر معين نوشته بود خواندم و همه كامنتهايي كه تا امشب براش گذاشته بودن.
احساس عجيبي به من دست داد. مطالب گوناگوني در ذهنم آمد كه در ادامه استدلال‌هاي خورشيد خانوم بنويسم و استدلال‌هاي او را هم به نوعي بازگو كنم. اما از ميان همه چيزهايي كه در ذهنم گذشت تنها به اين بسنده مي‌كنم.
شايد در روزهاي آينده كه احتمال مي‌دهم فرصت سرخاراندن هم نداشته باشم فرصتي دست و پا كنم و من هم به شيوه همه دوستاني كه دلايلشون را براي رأيِ دادن به دكتر معين نوشتند بنويسم.
تنها نكته‌اي كه الان مي‌نويسم اين است:


جامعه ايران دچار يك بيماري مزمن است و آن هم عارضه اخلاقي ريا و ظاهرسازي است. اين ريا و ظاهر سازي نتيجه عمل خشك مغزاني متحجر بر عرصه توليد و توزيع انديشه و فرهنگ در جامعه است كه كوته‌بيني‌هاي خود را به شكل نرم‌هاي تحميلي بر جامعه بار كرده‌اند و در اين ميان دين اين گوهر انسان ساز ملعبه قدرت‌طلبي قشري‌گران شده است.
نسل جوان ما بر عليه اين تحميل رياكاري برخواسته است و اين خيزش را حتي گاه با افراط و زياده‌روي به نمايش مي‌گذارد. جدال سهميگني ميان بنيان‌گذاران رياكاري و نسل جواني كه مي‌خواهد خودش باشد در جريان است.
من به معين رأي مي‌دهم به همان دليل كه به خاتمي رأي دادم چرا كه اين دو مرد بزرگ مي‌دانند كه با رياكاري چگونه بايد مبارزه كرد.
اين دو مرد بزرگ و انديشمند آفات حاكم شدن رياكاري را بر جامعه مي‌دانند و مي‌دانند كه بنيان‌هاي اخلاقي جامعه چگونه به تاراج رياكاران رفته است.
اين دو مرد بزرگ مي‌دانند كه بايد بگذارند ما خودمان باشيم. ما را همان طور مي‌خواهند كه هستيم. نه آن طور كه آنان دوست دارند باشيم. معين نمي خواهد ما را با زنجير به بهشت ببرد. معين ادعا ندارد كه دين را فقط او فهميده است. معين ادعا ندارد كه همه دانش در دست اوست و شرق و غرب عالم آدم‌هايي نفهمند كه بايد از ما بياموزند.
معين به انسان بودن من باور دارد. انساني كه حق دارد بداند، حق دارد بپرسد و حق دارد بخواهد. شعار او شهروند قدرتمند است، و من اين شعار را اينگونه مي‌فهمم كه منشاء قدرت در جامعه شهروندان‌اند نه تفسير‌هاي طبقه‌اي خاص از پيام خداوند.
تا رياكاري از اين جامعه رخت برنيندد و انسان‌ها خودشان نباشند و خودشان را باور نكنند گرفتاري از اين ملت رفع نخواهد شد.
من به معين رأي مي‌دهم و هر چه او بيشتر بتواند دامن اين شهر را از آلودگي رياكاران پاكيزه كند بيشتر به رأي دادن به او افتخار مي كنم. كما اينكه امروز به همين دليل به رأِي خود به خاتمي افتخار مي‌كنم. او رياكاران را بيش از پيش به من شناسانده است.
و در آخر اين ترانه را به خورشيد خانوم تقديم مي‌كنم به خاطر مطلب بسيار ارزشمندش:

خورشيد خانوم چارقد مشكي نمي‌خواس
مثل شما با اين سر و شكل و لباس
كپه نور ماه سبكتر از هواست
خورشيد خانوم رهاتر از من و شماس
هر كي مي خواد با كلاشي
سر كلاس نقاشي
پيرهن گلدار نكشيم
خاطره يار نكشيم
درخت سرباز نكشيم
بدتر از اون ساز نكشيم
بايد بدونه عاقبت
دوبال پرواز مي‌كشيم
دراي اين مدرسه رو
رنگي و دلباز مي‌كشيم
رو كاغذاي بي‌صدا
ساز مي‌كشيم، ساز مي‌كشيم

سعيد شريعتي | | نظرات(34)
۲۲:۵۱ دوشنبه ۸ فروردین ۱۳۸۴

سايت مضحك نگاه دات دبليو اس

بر و بچه‌هاي اهل اينترنت خوب يادشون هست كه سال 81 يه سايت راه افتاد به اسم يه خبر اين سايت زير نظر مستقيم شيخ حسن (نه اون شيخ حسن معروف) كار مي‌كرد و پروژه پرونده نظرسنجي رو پوشش مي‌داد.
بعد خبر رسيد كه بچه‌هاي وزارت اطلاعات سر نخ‌هاي جعل و تحريف و شايعه‌سازي و دروغ‌پراكني اين سايت رو درآوردند و وقتي گند كارشون دراومد بي‌سر و صدا درش رو تخته كردن.
اخيرا هم به بهانه انتخابات رياست جمهوري يه سايت جديد راه افتاده كه خوراك تهيه مي‌كنه براي تيترهاي كيهانو سياست روز از قول اصلاح‌طلب‌ها، به اسم نگاه.
روز يكشنبه 7 فروردين رفته بودم عيد ديدني آقاي خاتمي، يكي از بچه‌هاي ستاد آقاي كروبي رو ديدم و بحث اين سايت پيش اومد. بهش گفتم موضع‌گيري آقاي منتجب و شخص آقاي كروبي در مورد رفتار اين سايت خيلي خوب بود اما به نظر كافي نمي‌رسه. اين سايت درسته كه ظاهرش داره در جهت حمايت از كروبي كار مي‌كنه ولي نتيجه عملي اين نوع دروغ‌پراكني رسوا، اول از همه به ضرر كروبي تموم مي‌شه.
اون بنده خدا گفت چند وقت پيش «فرهادي» نامي زنگ مي‌زنه به آقاي واحدي مسئول بخش رسانه‌اي ستاد كروبي كه آره ما سايت نگاه رو راه انداختيم و شما به ما خوراك بديد كه ما در جهت حمايت از كروبي استفاده كنيم. واحدي هم خيلي تند باهاش برخورد مي‌كنه و مي‌گه كه آقاي كروبي به اين نوع حمايت‌ها احتياج نداره.
به هر حال من تقريبا به يقين رسيدم كه جنس كاري كه توي سايت نگاه داره مي‌شه از جنس كارهايي كه تو سايت يه خبر مي‌شد. مطمئنم بعدا هماهنگي‌هاي پشت پرده‌ش هم درمياد.
امشب ديدم در يك حركت كاملا مسخره از من خبر مضحكي رو جعل كردن و با عكس و تشكيلات زدن تو سايتشون.
يه آسمون ريسمون عجيب و غريب هم به هم بافتن كه مرغ پخته از اين نوع دروغ‌سازي خندش مي‌گيره.
خدا به راه راست هدايتشون كنه!

سعيد شريعتي | | نظرات(13)
۰۷:۳۷ یکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۳

در نفي تخريب

1) در آستانه انتخابات و بالا گرفتن رقابت‌هاي انتخاباتي علاوه بر همه فرصت‌ها و موهبت‌هاي سياسي كه در عرصه عمومي پديدار مي‌شود، ناخوشايندي‌ها و رفتارها و گفتارهاي غيرقابل دفاعي نيز فضاي رشد پيدا مي‌كند كه مي‌تواند كام‌ها را تلخ نمايد.
اصل رقابت و به تبع آن نقد برنامه‌ها و سياست‌هاي نامزدهاي انتخابات را همواره يك مسأله تهديد مي‌كند و آن فراگيرشدن «فضاي تخريب» است.
روي آوردن اردوگاه‌هاي رقيب در صحنه انتخابات به استفاده از شيوه‌ها و ادبيات تخريبي عليه يكديگر به جاي ارائه ديدگاه‌هاي اثباتي و يا نقد عالمانه و منصفانه منجر به بالاگرفتن نزاع‌هاي انتخاباتي و غلبه «حاشيه‌ها» به «متن و اصل انتخابات» خواهد شد.
2) شيوه «اصلاح‌طلبانه» در رقابت انتخاباتي قطعاً با انواع ديگر ورود به رقابت‌هاي انتخاباتي متفاوت است.
استفاده از ادبيات «افشاگرانه» يكي از شيوه‌هاي منسوخ شده در رقابت‌هاي انتخاباتي است كه يقيناً از چارچوب رفتارهاي اصلاح‌طلبانه خارج است.

«افشاگري» كه هدف آن ايجاد «جنگ رواني» عليه رقبا و تحريك افكار عمومي نسبت به آنان است، خصوصاً در شرايط سياسي امروز، بيش از آنكه معطوف به نتيجه مطلوب باشد به سرعت به ضد خود بدل مي‌شود.
گسترش فضاي رسانه‌اي خصوصاً در حوزه رسانه‌هاي مجازي اگرچه در يك نگاه امكان «افشاگري» را گسترده كرده است اما به همين ميزان از اعتبار و تأثير اين روش كاسته است.
به طور معمول پروژه «افشاگري» مبتني است بر «گزينش بخش‌هايي از واقعيت»، «افزودن اكاذيب جهت‌دار» و «آگرانديسمان كردن سويه‌هاي منفي رخدادها» و سپس اين مجموعه را در قالب «شايعه» بسته بندي كردن و تزريق آن به افكار عمومي.
هر چه آگاهي‌ها عمومي و دسترسي آزاد و متنوع شهروندان به رسانه‌ها بيشتر باشد و به جاي آنكه اطلاعات شهروندان «تك منبعي» باشد، «منابع متكثر» در آگاهي‌يابي شهروندان دخيل شوند؛ از قدرت ‌«رسانه شايعه» كاسته شده و پروژه «افشاگري» عقيم مي‌ماند.
سرمايه‌گذاري بر روي «پروژه افشاگري» و اقدامات «تخريبي» خصوصاً در اين دوره از انتخابات سرمايه‌گذاري با بهره‌وري بسيار ناچيز و شايد حتي منفي خواهد بود.
3) متأسفانه اخيراً در برخي از رسانه‌ها و سايت‌ها روش‌هاي مذمومي به كار گرفته شده است كه نشانگر آن است كه اين بار عمليات تخريب و «افشاگري» را برخي «روزنامه‌نگاران» و «وبلاگ‌نويسان» عليه يكديگر به راه انداخته‌اند.
به نظر مي‌رسد هر دو سوي اين جريان كه بعضاً دوستان خوب روزنامه‌نگار هستند راه ناصواب طي مي‌كنند.
اينكه عده‌اي از روزنامه‌نگاران يكديگر را به طور متقابل به وابستگي مالي و فكري به ستادهاي انتخاباتي كانديداهاي موجود متهم مي‌كنند و بعضاً با الفاظ نامناسب و دون‌شأن روزنامه‌نگاري «حاشيه»‌هايي را مي‌سازند كه «متن» اصلي انتخابات و رسالت روشنگري روزنامه‌نگاران را در اين عرصه تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد به هيچ عنوان رفتار قابل دفاعي نيست.
هيچ كس نمي‌تواند نافي اين امر باشد كه همه كانديداهاي انتخاباتي و ستادهاي آنان براي برقراري ارتباط با افكار عمومي نياز به رابطان مطبوعاتي دارند و طبيعي است كه روزنامه‌نگاران حرفه‌اي نيز با توجه به گرايشات فكري و سياسي خود در چارچوب‌هاي متعارف همكاري‌هايي را با كانديداهاي انتخاباتي داشته باشند؛ اين امر رايج كه در همه دوره‌هاي انتخابات وجود داشته است چنانچه در اين دوره نيز تكرار شود؛ نمي‌بايد بهانه‌اي براي منازعه و مشاجره‌هاي لفظي و قلمي ميان روزنامه‌نگاران شود، حتي اگر چرخش‌ها و گردش‌هاي فكري و سياسي نيز در جريان اين امر علني و ظاهر شود.
4) «نفي تخريب» در همه سطح و در همه جا به عنوان يك «استراتژي رسانه‌اي» اصلاح‌طلبانه بايد در دستور كار همه روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب از طيف‌هاي سياسي مختلف قرار گيرد.
افتادن در دام «افشاگري» راهي است كه نهايت آن به «خودزني» يا مقالاتي چون «بازي با مرگ» منجر مي‌شود.
روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب با درك شرايط سياسي موجود سعي مي‌كند كه بازي را چنان بيارايد كه همه طرف‌ها در آن احساس «برد» نمايند در عين حال حقايق و واقعيت‌ها، فرصت‌ها و تهديدها، نقدها و پيشنهادها صادقانه و صريح در معرض افكار عمومي كه قاضي نهايي همه بازي‌هاي سياسي و اجتماعي است قرار گيرد. اين بازي البته بازي چندان ساده‌اي نيست.

سعيد شريعتي | | نظرات(4)
۲۲:۲۶ یکشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۳

اهداف حمله به رمضانزاده

دكتر عبدالله رمضانزاده
حمله رسانه‌اي سازمان يافته به عبدالله رمضانزاده سخنگوي محبوب دولت خاتمي، با چند هدف صورت مي‌گيرد،
1- سرپوش گذاشتن به اختلافات دروني محافظه‌كاران و طراحي هدفي مقطعي براي نمايش وحدت رسانه‌اي در حمله به جناح اصلاح‌طلب براي تقويت روحيه از هم پاشيده شده پايگاه سياسي اقتدارگرايان كه در اثر اختلافات دروني به بحراني‌ترين وضعيت رسيده است
2- ايجاد جو ارعاب در ميان اصلاح‌طلبان پيشرو با هدف كند كردن روند ارتباط آنان با بدنه اجتماعي
3- منفعل كردن نخبگان اصلاح‌طلب در ميان اقوام خصوصا اصلاح‌طلبان كردستان و انحراف توجه آنان از مسأله انتخابات
4- مشغول كردن اصلاح‌طلبان و رسانه‌هاي آنان به بحث‌هاي حاشيه‌اي به جاي پرداختن به مسأله اصلي يعني انتخابات
5- ايجاد تشويش در ذهن مقامات رسمي كشور براي موضع‌گيري عليه اصلاح‌طلبان پيشرو (به نظر مي‌رسد اين كار را با طراحي سؤالات براي پرسش از مقامات در مصاحبه‌ها، يا طراحي بولتن‌هاي ويژه و يا رايزني‌هاي فشرده در جلسات خصوصي انجام دهند و در هفته آخر سال يا پيام‌هاي نوروزي سال آينده نتيجه اين اقدامات خود را به دست آورند.)

به نظر من بايد با شناخت دقيق اين جنگ رواني كه در حال تدارك است در سطح وسيع آمادگي خود را براي مقابله با اين ترفند‌هاي سوخته به دست بياوريم. و در مقابل اقدامات لازم را سامان دهيم.
1- افشاي خط تبليغي تدارك دهندگان اين جنگ رواني در تمامي رسانه‌ها، سايت‌ها و مطبوعات اصلاح‌طلب.
2- تأكيد بر حقوق اساسي و مطالبات به رسميت شناخته شده اقوام و اقليت‌ها در قانون اساسي و عدم كوتاه آمدن بر سر آنها
3- رايزني فشرده با تمام گرو‌هاي تأثير گذار اجتماعي و مقامات رسمي كشور در جهت خنثي‌سازي خط تبليغي تدارك دهندگان اين جنگ رواني
4- شكايت كردن از روزنامه‌هاي دروغپردازي و هتاكي مثل سياست‌روز و ساير رسانه‌هايي كه با توهين و ادبيات خشونت‌آميز به اين جنگ رواني دامن مي‌زنند.
اگر كس ديگري از دوستان ايده‌اي دارد براي مقابله با اين جنگ رواني و حمايت از دكتر رمضانزاده و مطالبات اقوام و اقليت‌ها كامنت بگذارد يا در وبلاگش بنويسد.
حمايت از رمضانزاده در اوركات و گزگ و ساير «وب سوسايتي» ها نيز بي‌تأثير نيست.
سرمقاله روزنامه اقبال رو براي روز دوشنبه نوشتم، اگه تونستيد بخونيد.

سعيد شريعتي | | نظرات(6)
۲۲:۵۱ شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۳

مخلصيم آقا سعيد!

قيم‌مأبي به هر شكل و صورت و در هر جايگاهي كه باشد، زشت و چندش آوره. مجموعه اخباري كه از پشت پرده نامه منتشر شده از طرف انجمن دانشكده پزشكي اصفهان در رابطه با سفر دكتر معين به دعوت انجمن اسلامي دانشگاه اصفهان و علوم پزشكي براي حضور در جمع دانشجويان و اساتيد اين شهر، واقعاً كلافه‌ام مي‌كنه.
نه از اين بابت كه فكر كنين برنامه‌هاي دكتر معين در اصفهان رو تحت‌الشعاع قرار مي‌ده. الحمدلله به همت همه بچه‌هاي اصفهان خصوصاً دانشجويان كه ميزبان اصلي دكترند خبرهاي خوبي از اصفهان مي‌رسه و برنامه اين شهر هم فردا انشالله مثل تبريز پيش خواهد رفت.
اما من تعجب مي‌كنم از اين دوستاني كه براي 60 ميليون (دات كام) نسخه دموكراسي مي‌پيچند اما در يه غلبير جا (همين تشكل درب و داغون كه از هر كرانه هم تير بلا بر سرش باريده) به شيوه‌هاي قيم‌مأبانه مي‌خواهند قيموميت و استيلاي خود را تحكم ببخشند.
خبر تماس يكي از اعضاي اين تشكل با بچه‌هاي اصفهان و تهديد اونها به اينكه «حق رأي شما رو مي‌گيريم اگر برنامه معين رو به هم نزنيد» و شما حق نداشتيد بدون مشورت با ما از معين دعوت كنيد و از اينطور حرف‌ها كه من نمي‌فهمم كه چطور در ادبيات دموكراسي‌خواهي جا مي‌گيره، واقعا تعجب منو برانگيخت. بعد هم از طرف ديگه دست و پا زدن يكي ديگه از آقايون براي انتشار گسترده نامه‌اي كه چند نفر از قول يك انجمن نوشتن توي رسانه‌ها!

خدا رحم كنه به ما اگه اينها بخوان يه روزي به يه ذره قدرت برسند و عنان و اختيار امور دست اين تيپا بيفته. بيچاره‌ايم بوالله.
به هر حال اين اتفاق يكبار ديگه من رو به اين نتيجه رسوند كه مشكل ما تو ايران كمبود ظرفيت‌هاي فردي و اجتماعي براي دموكرات بودنه نه قانون‌اساسي مسأله دار.
در فكر نوشتن اين مطلب بودم كه يه دوست خوب باهام تماس گرفت و گفت كه سعيد رضوي فقيه در پاسخ اون بچه‌ها يه نامه نوشته و براي من ايميل كرده.
اگر چه جلسه شوراي ستاد داشتم ولي به هر ضرب و زوري كه بود پيه جريمه دقيقه‌اي 200 تومان آقا بهزاد رو به تنم ماليدم و سريع خودم رو به اينترنت رسوندم.
واقعاً اين دكتر رضوي فقيه از نادره مردان بزرگ روزگاره كه دموكرات بودن رو در همه سكنات وجوديش مي‌شه ديد.
آقا سعيد خيلي مخلصيم!
اينم متن نامه آقاي دكتر رضوي فقيه
دكتر سعيد رضوي فقيه
اعضاي محترم انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اصفهان و علوم پزشكي
با عرض سلام و آرزوي تندرستي و كاميابي براي شما عزيزان، شايسته مي دانم نكاتي را به كوتاهي و البته با صراحت دوستانه پيرامون نامه اخيرتان خطاب به آقاي دكتر مصطفي معين متذكر شوم.هر چند بسيار محتمل ميدانم كه در اين روزگار غريب من نيز با همه پيشينه همفكري ها و همكاري ها كه با هم داشته ايم از خشم شما بي بهره نمانم.
دوستان عزيز،اينجانب بسيار افسوس مي خورم كه نامه شما به عنوان پيشگامان استيفاي حقوق و آزادي هاي اساسي خطاب هركس حتي اگر مخالف و دشمن شما باشد با چنين جمله اي پايان پذيرد كه : "... بديهي است در صورت حضور شما در دانشگاه به عنوان كانديداي انتخاباتي ، عواقب تلخي گريبان گير دانشگاه و متعاقب آن مبارزات انتخاباتي شما و احزاب حامي تان خواهد بود."
حسرت و افسوس اينجانب از آن روست كه مي بينم هم اينك عواقب تلخي گريبانگير خود ما و فعالان جنبش دانشجويي ايران شده است و ظاهرا بناست در پي آن همه تلاش و از خودگذشتگي كه ديگران داشته اند و شما هم داشته ايد گونه هايي از گروه فشار و دولت پنهان حذف و سر نگون شوند تا در نهايت گونه هايي ديگر جايگزين آنها گردند. اگر نام انجمن شما را چند بار در صدر و متن و ذيل نامه نمي ديدم گمان مي بردم كه گروههاي فشار و چماق كشي آن را نگاشته و منتشر كرده اند كه همواره تجمعات خود ما را تهديد مي كردند و بر هم ميزدند.من و شما دست كم در دو ارديبهشت ماه سالهاي 1382و1383 خاطره اي مشترك و ملموس از چنين برخوردهايي در دانشگاه اصفهان از سوي گروههاي فشار داريم و بنابراين شايسته ما نيست هنوز از زندان نقض حقوق بشرو سلب آزادي بيان در نيامده، گويش و منش زندانبانان را مشق كنيم و افراد را از "عواقب تلخ حضور خود در دانشگاه"بترسانيم. شما ميتوانيد و حق هم داريد كه با مشي يك نامزد انتخابات رياست جمهوري و حزب متبوعش مخالف باشيد و يا اساسا انتخابات را بي فايده تلقي و حتي آن را تحريم كنيد اما خلاف خوي آزاديخواهانه و مباني حقوق بشر و آزادي بيان است كه به هر دليل سياسي و تشكيلاتي يا غير آن با تهديد به عواقب تلخ ! شهروندان را از سخن گفتن آن هم در معبد گفتگو و پناهگاه آزادي بيان منع كنيد. اين اقدام خلاف رسم مهمان نوازي هم هست اما دو پيامد ناپسند ديگر نيز مي تواند داشته باشدو اينجانب مي ترسم كه خداي ناكرده به نام شما و ديگر دوستان فرض شود . يكي آنكه خدمتي باشد بي مزد و منت به قدرت طلباني كه مي خواهند هرچه سريعتر بساط اصلاحات را جمع و جمع اصلاح طلبان را پريشان كنند و به نيرو و آبروي شما بخشي از اصلاحات و اصلاح طلبان را بكوبند و آنان را از زبان شما رد صلاحيت كنند و ديگر اينكه انتشار اين نامه بي سابقه مشروعيتي ببخشد به همه گردنكشي هايي كه گروههاي فشار پيش از اين كردند يا پس از آن خواهند كرد. از خاطر نبريم كه پس از حضور گرم دانشجويان دانشگاه تبريز در مراسم سخنراني دكتر معين ممكن است اين شائبه در اذهان به وجود بيايد كه من وشما خواسته يا نا خواسته به نفع محافظه كاران مي خواهيم از تكرار تجمع دانشگاه تبريز در دانشگاه اصفهان و ايجاد ارتباط ميان معين و دانشجويان جلوگيري كنيم.
در خاتمه از شما خواهش مي كنم يك بار ديگر تاريخ تحولات سياسي چند دهه اخير به ويژه چند سال گذشته را مرور كنيد تا دريابيد چنين ادبياتي را چه گروهها و دسته جاتي به كار مي بردند و قضاوت امروز ما نسبت به آنان چيست؟
با تجديد علاقه و ارادت قلبي ام نسبت به شما عزيزان براي همگي تان آرزوي موفقيت دارم
دكتر سعيد رضوي فقيه
14/12/1383

سعيد شريعتي | | نظرات(9)
۱۸:۵۲ جمعه ۲۷ شهریور ۱۳۸۳

اعتراض

نزديك به دو ماه است كه بعضي از بچه‌هاي فني همكار با سايت‌هاي سياسي را گرفته‌اند و هيچ كس از سرنوشت اونها مطلع نيست. خدا پدر اين شادابي را بيامررزد كه اقلاً يه خبري داد كه دادستاني تهران مسئول برخور با سايت‌هاست. . پريشب مهندس جهانگرد دبير شوراي عالي اطلاع رساني را ديدم و از او پرسيدم كه آقاي شادابي گفته سايت‌هايي كه با انها برخورد شده مجوز نداشتند ايشان گفت كه هيچ قانون و مصوبه‌اي از سوي هيچ نهادي در كشور وجود ندارد كه به سايت‌ها بخواهد مجوز بدهد يا ندهد. اصلاً شما از آنها بپرسيد خوب به فرض كه بايد مجوز گرفت چه نهادي مسئول دادن مجوز است كه به آن مراجعه كنيم؟!
امروز يكي از دوستان با من تماس گرفت كه نامه‌اي در اعتراض به بازداشت غيرقانوني حنيف مزروعي و شهرام رفيع‌زاده و بابك غفوري و ساير بچه‌هاي كه بي‌جهت در ناكجاآبادند داريم جمع مي كنيم گفتم من هم موافقم. فقط نمي‌دانم كه اين اعتراض‌ها به جايي مي‌رسد يا نه حال مي‌خواهد خاتمي اعتراض كن. مي خواهد ما اعتراض كنيم . و يا حسين با شيوه‌هاي خاص خود اعتراض خود را نشان دهد.

سعيد شريعتي | | نظرات(19)