۲۱:۴۹ دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۸۵

موي گربة وطنم

امروز روز بزرگ غدير بود. به همه دوستان اين روز بزرگ را تبريك مي‌گويم
امروز آقاي خاتمي به رسم هر سال در روز عيد در جمع صميمي هنرمندان و فرهيختگان حضور يافت و عيد ديدني اين سيد بزرگوار در عيدالسادات اينگونه رقم خورد. برنامه جذاب و پر نشاطي ترتيب داده بودند اهالي هنر با محوريت آقاي مسجد جامعي. برنامه‌اي با روح كه فكر مي‌كنم تمام دويست سيصد نفري كه در جلسه حضور داشتند سراپا شوق و شور جلسه را ترك كردند. دو بخش جذاب موسيقي آن كه يكي گروه موسيقي افغاني با دو ترانه زيباي علي شاه قلتدر و بيا بريم به مزار ملا ممد جان و گروه چهل دف كه چند قطعه در محمدت اميرمؤمنان اجرا كردند و در ميانه آن قطعه بيادماندني «علي بود» مرحوم سيد خليل عالي‌نژاد را نواختند و خواندند. شعرهاي منتخب سهيل محمودي با آن لحن شيرين شعر خواندنش، مديحه سرايي قاسم رفعتي، صحبت‌هاي زيباي آقاي مسجد جامعي و در نهايت هم سخنراني جذاب و شيواي سيد بزرگوار آقاي خاتمي . همه و همه دست به هم داد كه يك روز بياد ماندني را براي من برپا دارد.
قطعاَ يكي از بهترين قسمت‌هاي برنامه كه مورد توجه و استقبال حاضران قرار گرفت شعر خواني يكي از دوستان خوب ما آقاي ناصر فيض شاعر خوب و مسلط طنزسرا بود. ايشان شعري خواند كه فكر مي‌كنم عليرغم ظاهر طنز شما هم تصديق خواهيد كرد كه يكي از پر مضمون‌ترين غزل‌هايي است كه در اين سال‌ها شنيده‌ايد. عنوان اين پست را هم از يكي از بيت‌هاي اين شعر وام گرفته‌ام.متن آن شعر را از وبلاگش در اينجا مي‌آورم. بخوانيد:

بايد كه شيوه‌ي سخنم را عوض كنم

شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض كنم


گاهي براي خواندن يك شعر لازم است

روزي سه بار انجمنم را عوض كنم


از هر سه انجمن كه در آن شعر خوانده ام

آنگه مسير آمدنم را عوض كنم


در راه اگر به خانه ي يك دوست سر زدم

اين بار شكل در زدنم را عوض كنم


وقتي چمن رسيده به اينجاي شعر من

وقت است قيچي چمنم را عوض كنم


پيراهني به غير غزل نيست در برم

گفتي كه جامه ي كهنم را عوض كنم


دستي به جام باده و دستي به زلف يار

پس من چگونه پيرهنم را عوض كنم؟


شعرم اگر به ذوق تو بايد عوض شود

بايد تما م آنچه منم را عوض كنم


ديگر زمانه شاهد ابيات زير نيست

روزي كه شيوه ي كهنم را عوض كنم


***


بايد پس از شكستن يك شاخ ديگرش

جاي دو شاخ كرگدنم را عوض كنم


مرگا به من! كه با پر طاووس عالمي

يك موي گربه ي وطنم را عوض كنم


وقتي چراغ مه شكنم را شكسته‌اند

بايد چراغ مه شكنم را عوض كنم


عمري به راه نوبت ماشين نشسته‌ام

امروز مي روم لگنم را عوض كنم


تا شايد اتفاق نيفتد از اين به بعد

روزي هزار بار فنم را عوض كنم


با من برادران زنم خوب نيستند

بايد برادران زنم را عوض كنم!


دارد قطار عمر كجا مي برد مرا؟

يارب! عنايتي! ترنم را عوض كنم


ور نه ز هول مرگ زماني هزار بار

مجبور مي شوم كفنم را عوض كنم

سعيد شريعتي | | نظرات(4)
۲۰:۵۵ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۸۵

تسليت به آقاي علي‌اكبر موسوي

خبر درگذشت پدر آقاي موسوي براي همه دوستان ايشان خبر رقت‌انگيزي بود. در وضعيت ويژه‌اي كه ايشان دچار آن است اندوه اين داغ دو چندان مي‌شود.
توفيق ديدار پدر آقاي موسوي را نداشته‌ام اما پيداست كه مردي عالم و فاضل و متقي از دنيا رفته است.
به سهم خود به خانواده آقاي موسوي و خود ايشان تسليت مي‌گويم و از جفايي كه اين روزها در حق او رفته است متأسفم.
امشب شنيدم كه پيكر پدر را بدون حضور پسر به خاك سپرده‌اند و عليرغم وعده‌هاي مكرر كه سبب ايجاد اخلال در مراسم خاكسپاري هم شده است و كار را تا نزديكي‌هاي غروب كش داده است اما هنوز ايشان را آزاد نكرده‌اند.
چه كسي تاب اين همه نفرين كه از دل‌هاي زجر ديده به آسمان مي‌رود را به اين آقايان داده است. خدا آخر و عاقبت ظلم را به خير نمي‌داند.

سعيد شريعتي | | نظرات(3)
۲۳:۵۷ جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۵

تبريك به خانم ابتكار

زحمات خانم ابتكار در 8 سال دوران اصلاحات براي اينكه در ايران جا بيفتد كه محيط زيست هم حق مسلم ماست از يادها فراموش نمي‌شود. همين كه سازمان ملل ايشان را به عنوان يكي از هفت قهرمان زمين خود برگزيده است نشان‌دهنده آن است كه تلاش‌هاي او با استانداردهاي جهاني منطبق و داراي ارزش بوده است.


من نمي دانم اين خانم جوادي كيست ولي اميدوارم كه فارغ از حب و بغض‌ها حيطه كاري سازمان حفاظت از محيط زيست از ساده‌انديشي هاي دولتمردان جديد مصون بماند. به هر حال ايران از نظر محيط زيست كشوري به شدت آسيب‌پذير است. همين ديشب خبري را مي‌ديدم كه متذكر مي‌شد 70 درصد از اراضي سرزمين ايران در خطر بيابان‌زايي است. وضعيت شهر‌هاي پر جمعيت هم كه نياز به يادآورسي ندارد. جنگل‌هاي آماج تاراج هم كه قصه تكراري است. مراتعي كه به يغماي زمين‌خواران دولتي و غيردولتي مي‌روند هم كه جاي خود دارد.
در اين ميان حفاظت از اين ميراث گذشتگان و امانت آيندگان عزم ملي مي‌خواهد كه 8 سال ابتكار و همكارانش در اين جهت تلاش كردند.
خداوند به ايشان توفيق دهد.

سعيد شريعتي | | نظرات(1)
۲۲:۳۶ شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۴

ميم‌هاي آلوده

ارديبهشت ماه سال 83 دومين كارگاه آينده‌انديشي به همت مركز تحقيقات سياست علمي كشور ومؤسسه عالي آموزش و پژوهش مديريت و برنامه‌ريزي در محل اين مؤسسه و با مديريت دكتر علي پايا و دكتر حسين راغفر برگزار شد.
امروز مجموعه مقالات و سخنراني‌هاي اين كارگاه به دستم رسيد. در ميان مجموعه بحث هايي كه در اين كارگاه‌ه دو روزه ارائه شد سخنراني دكتر پايا مثل هميشه براي من جالب توجه بود. عنوان سخنراني «ميم‌ها، جهان 3 و آينده فرهنگ در ايران» بود..
در رابطه با مفهوم «ميم» (Meme) در اين سخنراني عنوان شد:
ريچارد داوكين كه واژه ميم را بر سر زبان‌ها انداخت. اصطلاح حوضچه ميم‌ها را، به تناظر با حوضچه ژن‌ها، مطرح كرد. يك گونه زيستي ممكن است از مجموعه‌اي از ژن‌هاي درون يك حوضچه ژنتيكي واحد به وجود آمده باشد يا ژن‌هاي مختلف از حوضچه‌هاي متفاوت خواه مجزا و خواه پيوسته در ساختمان آن موجود باشند. در مورد حوضچه ميم‌ها نيز وضع كم و بيش چنين است: مجموعه ميم‌هايي كه در هر زمان در اختيار يك جمعيت يا بخش هاي كوچكي از آن است، ممكن است نظير حوضچه ميم يك قبيله منزوي، از نظر ژنتيكي محدود و داراي تنوع اندك باشد و يا آنكه به واسطه برخورداري از امكانات حوضچه‌هاي ژنتيكي مختلف بر تنوع دروني آن افزوده شده باشد.
اين بحث با گفتگو درباره تشابه فرهنگ و ارگانيسم‌هاي زنده و مشابهت‌هاي ميم‌ها و ژن‌ها ادامه پيدا كرد و به موضوع ميم‌هاي آلوده كشيده شد.
در اين رابطه پرسشي از سوي من مطرح شد و پاسخي شنيدني از سوي دكتر پايا ارائه گشت . سؤال من اين بود:
دستگاه تشخيص ميم‌هاي آلوده چيست؟ چه ساختارهايي قضاوت مي‌كنند كه كدام ميم آلوده است؟ از اين حيث، نقش دولت يا دستگاه حاكمه در اين زمينه روشن‌تر مي‌شود. آيا طبقه حاكمي كه فرهنگ رسمي را مي‌سازد، رسانه رسمي در اختيار اويت مي تواند در نحوه قضاوت و نحوه تشخيص جامعه مداخله بكند؟ يا بر عكس، گاهي نظير گلبول‌هاي سفيد كه بخشي از بدن را كه سالم است بي‌دليل مريض تشخيص مي‌دهند و به آن حمله مي‌كنند، ممكن است دستگاه طبقه حاكم ميم‌هاي غير آلوده‌اي را آلوده معرفي كرده و آن را مورد هجوم قرار دهد. در صورتي كه به هيچ عنوان نمي‌توان آن ميم را آلوده تلقي كرد؟
و پاسخ دكتر پايا اين بود:
در مورد مسأله حمله سيستم ايمني به سلول‌هاي خود (Autoimmune)در حوزه فرهنگ كه مورد سؤال
قرار گرفت، مي توان به تمثيل با حوزه ژنتيك به چند راه حل اشاره كرد. اول آنكه مي توان سيستم ايمني را چنان تضعيف كرد كه قادر نباشد سلول‌هاي خودي را از بين ببرد. اما اين روش با اين مشكل مواجه است كه اگر ويروس تازه‌اي به بدن حمله كند، سيستم ايمني ضعيف شده قادر به مقابله نخواهد بود. راه حل ديگر اين است كه سلول‌ها و بافت‌هايي را كه در معرض حمله قرار گرفته‌اند با يك علامت مشخصه چنان متمايز سازند كه سلول‌هاي سيستم ايمني آنها را به درستي شناسايي كنند و مهاجم و دشمن تلقي نكنند. در قلمرو فرهنگ معناي اين راهكار اين است كه همة آن آرا و انديشه‌هايي كه به نادرستي و از سر اشتباه در معرض حمله قرار گرفته‌اند بايد خودشان را توضيح دهند و نشان دهند كه در زمره انديشه‌هاي مخرب نيستند. زيست‌شناسان روش ديگري نيز براي مقابله با اشتباه سيستم ايمني در حله به سلول‌هاي خودي دارند كه در آن به شيوه‌هاي خاصي سلول‌هاي دفاعي را به سمت سلول‌هاي دشمن كه به بدن حمله‌ور شده‌اند و خود را تحت پوشش سلول‌هاي بدن قرار داده‌اند هدايت مي‌كنند. به عنوان مثال پروتئين خاصي را روي سلول سرطاني مي‌گذرند و اين امر كك مي‌كند تا سلول دفاعيبه واسطة پروتئين مذكور سلول سرطاني را شناسايي كند. در جامعه اين كار وظيفه جامعه مدني است. جامعه مدني در حوزة فرهنگ بايد براي اهل قدرت توضيح بدهد كه خطر واقعي در كجا قرار دارد. به عبارت ديگر مسألة توضيح و تشريح و تبيين خطراتي كه جامعه را تهديد مي‌كند و شناساندن حاملان اين خطرات، در زمره وظايفي است كه اهل فرهنگ و صاحب‌نظران مي‌بايد با بهره‌گيري از ساز و كارهاي جامعه مدني به انجام برسانند.

سعيد شريعتي | | نظرات(0)
۲۳:۳۷ چهارشنبه ۴ آبان ۱۳۸۴

هر شب شب قدر است اگر قدر بداني

امشب شب بيست و سوم ماه رمضان و اولي‌ترين شب از شب‌هاي قدر است. يادش به خير روزهايي كه با دوستان اهل دعاي ابوحمزه نشست و برخاست شب‌هاي ماه مبارك داشتيم. زمزمه شب‌هاي قدرمان اين بود كه «هر شب شب قدر است اگر قدر بداني».
من هيچ دعايي را به اندازه دعاي ابوحمزه ثمالي اثرگذار نمي‌دانم. باز ياد دوستان ابوحمزه‌اي به خير.
چند شب پيش يكي از عزيزترين آنها براي پيغام فرستاده بود كه ما را حلال كن.
»من مخلصتم آقا احسان، ما كي باشيم كه بخواهيم تو را حلال كنيم، شما ما را دعا كن»!
ورد ما از دعاي ابوحمزه اين بخش بود:
«اللهم اني اسئلك ايماناً لا اجل دون لقائك، احييني ما احييتني عليه و توفني اذا توفيتني عليه و ابعثني اذا بعثتني عليه، و ابرء قلبي من الرياء و الشك و السمعه في دينك، حتي يكون عملي خالصاً لك، اللهم اعطني بصيره في دينك و فهما في حكمك و فقها في علمك و كفلين من رحمتك و ورعاً يحجزني عن معاصيك و بيض وجهي بنورك و اجعل رغبتي فيما عندك و توفني في سبيلك و علي مله رسولك صل الله عليه و اله»
اين تكه از دعا را هميشه با لحن «شوشتري» مي خوانديم و حالش را مي‌برديم.
امشب از همه دوستان التماس عاجزانه دعا دارم.
قربان همه شما و دعاهايتان بروم.

سعيد شريعتي | | نظرات(5)
۲۳:۵۳ جمعه ۱۴ اسفند ۱۳۸۳

كارون 3

نوروز 83 دوست و برادر بزرگوارم مهندس تابش دعوت كرد كه به اتفاق خانواده تعطيلات نوروز را از مجموعه سدهاي جنوب ديدن كنيم. سدهاي كارون 3، گتوند، مسجد سليمان و كرخه. البته من سال 79 وقتي مهندس تابش اجراي عمليات ساخت اين سد رو به پايان مي‌برد، از مراحل تكميل شدن اين سد ديدن كرده بودم اما خيلي مشتاق بودم كه از بقيه سدهاي خوزستان هم بازديد كنم.
وقتي نيمه‌هاي شب از گردنه‌هاي زاگرس در چهارمحال و بختياري عبور مي‌كرديم، تاريكي مانع مي‌شد سخت‌سري زاگرس را آنچنان كه هست درك كنيم.

نماي عمومي از سد كارون 3
اما وقتي به كارگاه عظيم ساخت سد كارون 3 رسيديم با عظمتي بي‌نظير مواجه شديم. در نور صبحگاهي خورشيد اين هيولاي سيماني چنان ستبر ايستاده به نظر مي‌آمد كه گويا زال‌زاده‌اي در برابر اكوان ديو.
ميليون‌ها متر مكعب بتون فشرده شده، در تن سدي دو قوسي كه در عين ضمختي، ظريف و مينياتوري بود.
بازديد مفصل و كاملي را به همراه يكي از مهندسان آشناي پروژه از مجموعه بدنه، مغاره‌ها، نيروگاه، مجاري انتقال آب، شفت‌ها و دريچه‌ها، تاج‌سد، حوضچه آرامش و جاده‌هاي دسترسي و نيز پل‌هاي قوسي باشكوه روي درياچه اين سد داشتيم. به هيچ وجه تا كسي از اين پروژه ديدن نكند نمي تواند به عظمت اين سد بزرگ پي‌ ببرد. اگر چه بسياري از جاهايي كه ما توانستيم ببينيم، ديگر هيچ بني‌بشري نخواهد ديد چرا كه زير ميليون‌ها متر مكعب آب مدفون شده‌اند.
دريچه‌هاي ورودي آب به داخل توربين‌هاي نيروگاه
مرحله نهايي بهره‌برداري از اين مجموعه سد-نيروگاه چهار‌شنبه گذشته توسط رييس جمهور افتتاح شد و برگ افتخار ديگري براي مهندسان ايراني رقم خورد.
حقيقتاً من به دوستي با مردان بزرگي چون مهندس بيطرف، مهندس نعيمي‌پور، مهندس تابش و مهندس زحمتكش كه مجريان اين پروژه بزرگ در طول 10 سال گذشته بوده‌اند افتخار مي‌كنم و برايشان آرزوي سربلندي در پيشگاه خدا و خلق خدا مي‌نمايم.

سعيد شريعتي | | نظرات(1)
۱۸:۵۲ جمعه ۲۷ شهریور ۱۳۸۳

اعتراض

نزديك به دو ماه است كه بعضي از بچه‌هاي فني همكار با سايت‌هاي سياسي را گرفته‌اند و هيچ كس از سرنوشت اونها مطلع نيست. خدا پدر اين شادابي را بيامررزد كه اقلاً يه خبري داد كه دادستاني تهران مسئول برخور با سايت‌هاست. . پريشب مهندس جهانگرد دبير شوراي عالي اطلاع رساني را ديدم و از او پرسيدم كه آقاي شادابي گفته سايت‌هايي كه با انها برخورد شده مجوز نداشتند ايشان گفت كه هيچ قانون و مصوبه‌اي از سوي هيچ نهادي در كشور وجود ندارد كه به سايت‌ها بخواهد مجوز بدهد يا ندهد. اصلاً شما از آنها بپرسيد خوب به فرض كه بايد مجوز گرفت چه نهادي مسئول دادن مجوز است كه به آن مراجعه كنيم؟!
امروز يكي از دوستان با من تماس گرفت كه نامه‌اي در اعتراض به بازداشت غيرقانوني حنيف مزروعي و شهرام رفيع‌زاده و بابك غفوري و ساير بچه‌هاي كه بي‌جهت در ناكجاآبادند داريم جمع مي كنيم گفتم من هم موافقم. فقط نمي‌دانم كه اين اعتراض‌ها به جايي مي‌رسد يا نه حال مي‌خواهد خاتمي اعتراض كن. مي خواهد ما اعتراض كنيم . و يا حسين با شيوه‌هاي خاص خود اعتراض خود را نشان دهد.

سعيد شريعتي | | نظرات(19)

هنوز

يك عده از دوستان بسيار خوب روزنامه‌نگارم، دور هم جمع شده‌اند و يك وبلاگ جمعي راه‌انداخته‌اند .
نمي‌دونم كه چرا يه جور عجيبي به اين سايت كه نگاه مي كنم بوي غربت و مظلوميت مي‌ده. آيا حق اين بچه‌هاي نجيب است كه از داشتن روزنامه و امنيت شغلي محروم باشند.
براي همشون آرزوي موفقيت مي‌كنم.

سعيد شريعتي | | نظرات(9)
۱۷:۳۵ سه شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۳

آغاز دوباره

از پريروز كه بالاخره موفق شدم با كمك حميد عزيز اين سايت رو بازسازي كنم، يه دلهره عجيبي دارم. همش فكر مي‌كنم نكنه ايندفعه هم اين كار خوب «نوشتن» دوباره متوقف بشه. تصميم گرفته بودم كه به طور مرتب و روزانه بنويسم. اما با عنايتهاي ويژه‌اي كه از چند هفته پيش به سرور ما شد مجبور به اسباب‌كشي شدم. و باز كار نوشتن متوقف شد.
ديروز پيمانه برام يه ايميل فرستاد كه نوشته‌اي از پائولو كوئيلو در توصيه به نوشتن بود.
به هر حال اميدوارم كه اينبار بتونم به قولي كه به خودم دادم وفادار بمونم.

و با تمام افق‌هاي دور نسبت داشت

اسم حاج داوود كريمي براي ما كه نوجوانيمان را در «عشق جبهه رفتن» سپري كرديم اسم مقدسي است. شايد اول بار كه از نزديك حاج داوود را ديدم تابستان سال 67 و اردوي آموزشي جنوب پيش از عمليات مرصاد بود و بعد از آن بارها به ديدنش رفتم و تا اين اواخر كه در منزل بدن نحيف و زجر ديده‌اش داغ دل همه ما بود


مي‌گفت مي‌دانم كه منتظرند زير جنازه من سينه‌ها بزنند و ندبه‌ها كنند و براي آن لحظه شماري‌ مي‌كنند. اين يك بدهكاري را هم ما به آنها داريم!
ديروز هنگامي كه رسيدم پيكرش را كه تازه غسل داده بودند در تابوت مي‌گذاشتند و حسين الله كرم تابوتش را ميخ مي‌زد.
(چه احساس بدي داشتم! حسين الله كرم را از دوران نوجواني و از هيأت جوادالائمه و حسين جان و دهه‌هاي محرم مسجد حاج سيد عزيزالله يازار و بعد هم مسجدالشهدا و هيأت ررزمندگان مي‌شناسم.
عليرغم رفاقت مختصري كه با او داشته‌ام اما هيچگاه نتوانستم با او احساس قرابت كنم. از آن روزي هم كه «سيف الاسلام» لقب گرفت داستان بدتر شد و رفت و رفت.
اگر نبود ارادت قلبي من به پير دير عاشقي مرحوم حضرت شوقعليشاه (پدر زاهد و زحمتكش حاج حسين) از اوتاد سلسله دراويش تهران، و اطمينان از اينكه از گل آن مرد، طينت پاك مي‌رويد، حتماً تا الان صدبار بهانه داشتم كه حسين الله كرم را نيز در زمره خيلي از «سيف الاسلام»هاي ديگر اين روزگار بپندارم اما آن اطمينان با همه حرفهايي كه در مورد او مي‌زنند باز هم اميدي را در من زنده نگه مي‌دارد......)
به هر حال ديروز تنها روزي بود كه همه بودند حتي در روز تشييع مرحوم دادمان هم اين تنوع را نمي‌شد ديد. فقط براي حاج داوود بود كه مي‌شد ديد كه حسين الله كرم نوحه بخواند و سعيد منتظري سينه بزند.
ديروز روز عجيبي بود به قول خانم جلودارزاده براي حاج داوود يوم‌اللقاء و براي همه ما يوم الحسرت بود.


حاج طيب رضايي

پانزده خرداد 42 حكايتي عجيب دارد و راويان مختلف چهره‌هاي مختلفي را از آن روز بازگو مي‌كنند. روايتي كه ديروز بهزاد نبوي از آن روز داشت و البته ناتمام ماند تصويري از آن به دست مي‌دهد كه براي من بيشترين قرابت را با دو سه روز پس از 18 تير 78 داشت.
آيا فقط اين ذهن من است كه مي تواند طيب حاج رضايي و منوچهر محمدي را كنار هم بنشاند.

حقوق و مزايا

بيش از دو هفته پيش نامه دكتر خاتمي به آقاي ابطحي در مورد برخوردهاي غير قانوني با سايت خبري جبهه مشاركت منتشر شد. ديروز تازه بعد از دو هفته پاسخ ايشان را ملاحظه كرديم. دستشان درد نكند. بنده كه حتم دارم آقاي ابطحي دلسوزانه تا آنجا كه دستشان برسد از كاري فروگذار نمي‌كنند. اما خوب اين پاسخ بيشتر نوعي آموزش موارد حقوقي بود. گاهي اوقات انگار جبر روزگار ما را به كليات ابوالبقا مي‌كشاند و شايد از مزاياي حقوق هم اين باشد كه بتوان به جاي برخورد عملي مفاد و بندهاي قوانين و دستورالعمل‌ها را رديف كرد. اما كو گوش شنوا.
آقاي ابطحي عزيز! پوست عزيزان ما كلفت‌تر از اين حرفهاست. جسارت مرا ببخشيد اما آقا رضا حداقل 4 سال نايب رئيس مجلس قانون‌گذاري و رئيس مركز پژوهش‌هاي مجلس بوده است. ذكر موارد قانوني براي ايشان علاج درد نيست. ما منتظر اقدام عملي هستيم. مزيد اطلاع حضرتعالي امروز يكي ديگر از بچه‌ها را هم احضار كرده‌اند.


تا دموكراسي

اين جلسات تا دموكراسي سه‌شنبه‌ها خيلي خوب شده. امروز خانم شيرين عبادي در مورد حقوق بشر و دموكراسي سخنراني داشت. از بچه‌هاي حوزه شمال تهران خصوصاً حسين بايد قدرداني كرد خيلي پيگيرانه اين جلسات را برپاداشته‌اند. دستشان درد نكند.

سعيد شريعتي | | نظرات(1)