« نگفتني‌ها -2 | صفحه اول | شهرك سينمايي »




۰۱:۴۶ چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۹
نگفتني‌ها -آخر

دو روز بعد از آن ملاقات آقاي زحمتكش فيلم اظهارات امير فرشاد ابراهيمي را به واسطه دكتر محمد رضا خاتمي مستقيما به دست شخص آقاي خاتمي رئيس جمهور وقت رساند. مهندس زحمتكش به دكتر خاتمي تأكيد كرده بود كه فيلم را پيش از اينكه به دست آقاي خاتمي برسد حتي خودش هم نبيند. من چند روز بعد كه با آقا رضا راجع به اظهارات امير فرشاد در آن روز صحبت مي كردم متوجه شدم كه آقا رضا در حد همان كليتي كه زحمتكش برايش گفته بود در جريان است و فيلم را نديده و مستقيم به شخص آقاي خاتمي تحويل داده است.
بعدها در جريان رسيدگي به پرونده مشخص شد كه آقاي خاتمي در دفتر خود به تنهايي اين فيلم را ديده و با نامه اي به آقاي هاشمي شاهرودي ارجاع داده است با اين مضمون كه اظهارات فرد گوينده در اين فيلم نياز به بررسي ‌هاي قضايي و امنيتي دارد، آقاي هاشمي شاهرودي هم ظاهرا بدون آنكه اين فيلم را ببيند به آقاي عليزاده ارجاع نموده است. نكته حائز اهميت اين بود كه آقاي عليزاده فيلمي كه منتسب به ما بود را حتي به قاضي پرونده نداده بود و يكي از مهمترين دلايلي كه من و آقاي زحمتكش و دو دوست ديگرمان ابوالحسني و دهقاني در دادگاه تجديد نظر تبرئه شديم اين بود كه اتهام تكثير فيلم براي ما ثابت نشد. چون اگر فيلم ما تكثير شده بود لازمه آن اين بود كه يك نسخه آن ضميمه پرونده باشد كه حتي نسخه اي كه از طريق پيش گفته به دست رئيس كل دادگستري (به عنوان مدعي العموم وقت)‌ رسيده بود هم ضميمه پرونده نشده بود.
بعد از چند روز از ملاقات اميرفرشاد ابراهيمي زمزمه پخش شدن فيلمي از اظهارات يك عضو سابق انصار حزب الله در محافل سياسي پيچيد. من بعد از شنيدن اين خبر شوكه شدم چون باورم نمي شد كه فيلم تكثير شده باشد. با زحمتكش تماس گرفتم او هم از شنيدن خبر تكثير فيلم شوكه شد. تلاش هاي من براي پيدا كردن نسخه اي از فيلم تكثير شده به اينجا انجاميد كه آقاي عباس عبدي به من اطلاع داد كه يك نسخه از اين فيلم در يك پاكت پستي براي ايشان به عنوان سردبير روزنامه بهار ارسال شده است و از اين طريق فيلم در اختيار من قرار گرفت. من بلافاصله اين فيلم را مشاهده كردم و در همان ابتدا متوجه شدم كه اين فيلم فيلم ما نيست هم لباس‌هاي ابراهيمي متفاوت بود و هم فضاي اتاقي كه امير فرشاد در آن صحبت مي كرد. محتواي فيلم اما تا 90 درصد مشترك بود با مطالبي كه در حضور ما عنوان كرده بود اما موضوع ترور حجاريان در اين فيلم چندان مورد بحث نبود در عوض مطالب بيشتري از نقش الله كرم و ده نمكي در ماجراي كوي دانشگاه در اين فيلم موجود بود.
اگر اشتباه نكنم در 18 ارديبهشت سال 79 روزنامه رسالت در ستون اخبار ويژه خود براي اولين بار خبر انتشار اين فيلم را درج كرد و موضوع عموميت پيدا كرد. من همان روز با ابوالحسني تماس گرفتم و به او گلايه كردم كه مگر قرار نبود كه امير فرشاد جاي ديگري حرف نزده باشد و حرف نزند، او گفت من هم در جريان نيستم و اگر با من تماس گرفت از او سؤال مي‌كنم و جريان را مي‌پرسم. عصر آن روز من در دفتر روزنامه مشاركت كه چند روز از توقيفش مي‌گذشت مشغول سر و سامان دادن به آرشيو و جمع و جور كردن وسايل كار روزنامه بودم كه ابوالحسني به من زنگ زد و گفت براي امير فرشاد مشكل جدي پيش آمده و بايد تو را ببينيم، گفتم از او سؤال من را پرسيدي گفت پرسيدم و گفته حضوري توضيح مي دهد. قرار شد كه در دفتر كار ابوالحسني در خيابان رودسر (جنب راديو سيتي) امير فرشاد را ببينم. بلافاصله به آنجا رفتم و امير فرشاد و ابوالحسني در آنجا منتظرم بودند. امير فرشاد پيش از اينكه وارد موضوع گلايه من شود با حالتي پريشان و مضطر به من گفت كه الله كرم بعد از انتشار اين فيلم پيغام فرستاده كه من فرشاد را خواهم كشت و امروز هم چند تا از تيغ كش هاي الله كرم جلوي دانشگاه دنبال من بودند و من به زور و زحمت از دست آنها در رفتم. من به امير فرشاد گفتم ما كه تيم مراقبت و حفاظت نداريم و اگر هم كاري بايد براي تو صورت بگيرد بايد نهادهاي رسمي اين كار را انجام بدهند. به او گفتم چيزي كه به عقل من مي‌رسد اينكه موضوع را با وزارت كشور و شوراي امنيت كشور كه مسئول تعيين سطح حفاظتي شخصيت ها يا افراد تحت خطر جاني هست معرفي كنم. او هم با حالت شرمنده گفت من يك عذرخواهي به شما بدهكارم بابت اينكه به شما نگفته بودم كه قبلا با خانم شيرين عبادي هم حرفهايي را مطرح كرده ام و فيلمي كه پخش شده فيلمي است كه در دفتر خانم عبادي پر شده است.
بگذريم از اينكه اينجا هم همه حقيقت را نگفت چون بعدا متوجه شديم كه مصاحبه اي هم با نشريه داخلي مجمع روحانيون انجام داده و بخش هايي از آن حرف‌ها را در آنجا هم زده است. به هر حال من با آقاي تاج زاده كه معاون سياسي وقت وزارت كشور و دبير شوراي امنيت كشور بودند تماس گرفتم و موضوع را مطرح كردم آقاي تاج زاده هم به من گفت امير فرشاد را به آقاي نيري مسئول وقت حراست وزارت كشور معرفي كنم كه ايشان موضوع را بررسي و اقدام لازم را صورت دهند.
اين اتفاق افتاد و بعدا من متوجه شدم كه آقاي نيري امير فرشاد را به وزارت اطلاعات تحويل داده اند و وزارت اطلاعات به امير فرشاد در يكي از خانه هاي امن خود پناه داده و در عين حال كار تحقيق در مورد اظهارات وي را نيز آغاز كرده است.
اين جريان در سطح مطبوعات با همان خبر روزنامه رسالت شروع شد و توسط كيهان و بقيه نشريات وابسته به طيف مخالفان اصلاحات دامن زده شد.
همزمان با جريان رسانه‌اي حفاظت اطلاعات نيروي انتظامي كه آن وقت‌ها سردار صدرالاسلام مسئوليتش را بر عهده داشت هنگامي كه متوجه مي شود كه امير فرشاد در اختيار وزارت اطلاعات قرار گرفته است گزارشي را تنظيم مي‌كند و به دستگاه قضايي ارجاع مي‌دهد تا پرونده قضايي مفتوح شود و به هر شيوه ممكن امير فرشاد از اختيار وزارت اطلاعات خارج و به دستگاه قضايي تحويل داده شود.
اين گزارش مبناي ورود مدعي العموم به ماجرا و طرح شكايت از عوامل تهيه كننده فيلم پخش شده مي‌شود. يكي ديگر از دلايل حقوقي كه به تبرئه ما انجاميد طرح اين اشكال از سوي وكلاي محترم متهمان بود كه اساساً آغاز تعقيب متهمان بر اساس شكايت مدعي العموم در جرائم مربوط به مواد 697 و 698 قانون مجازات ممكن نيست و مدعي العموم پيش از طرح شكايت توسط شاكي خصوصي حق ورود در چنين دعاوي ندارد. اين اشتباه محرز مدعي العموم وقت (رئيس كل دادگستري استان تهران آقاي عليزاده) بر اين اساس رخ داده بود كه ايشان گزارش حفاظت اطلاعات نيروي انتظامي در مورد اظهارات اميرفرشاد را به جاي شكايت گرفته بود در حاليكه اوراق پرونده حاكي از آن بود كه طرح دعواي حقوقي و جزايي ابتدائا با شكايت مدعي العموم آغاز شده است. (اينها گيرهاي فني پرونده بود كه البته موارد متعدد ديگري هم هست كه براي جلوگيري از اطاله موضوع از آنها عبور مي كنم)
به هر حال با طرح اين شكايت و بر اساس اقارير ابتدايي آقاي ابراهيمي ابتدا خانم عبادي و همكاران دفتري ايشان و سپس آقاي رهامي دستگير مي‌شوند و با يك هفته فاصله باز هم بر اساس اقارير و اعترافات آقاي ابراهيمي مجموعه چهار نفري ما دستگير مي‌شويم. البته آقاي زحمتكش با فاصله چند روز به جمع ما در اوين مي‌پيوندند چون در زمان دستگيري ما ايشان تهران نبودند و پس از چند روز كه به تهران مراجعت مي كنند و از دستگيري ما با خبر مي‌شوند خود را به شعبه 16 دادگستري تهران معرفي مي‌كنند.
تاريخ دقيق دستگيري من 7 تير ماه 1379 بود و من به مدت 29 روز در انفرادي بند 209 زندان اوين بازداشت و تحت بازجويي بودم. بازجوي من فردي به نام مستعار صالحي از كارشناسان وزارت اطلاعات بود و فردي كه نقش بازپرس و قاضي تحقيق را ايفا مي‌كرد آقاي عليرضا صداقت (طاهري) بود و قاضي پروند قاضي عليپوريان.
در طول بازجويي‌ها يكبار فقط من با آقاي ابوالحسني مواجهه داده شدم و در روز انتقال به جلسه اول دادگاه پس از ديدار آخري كه در خيابان رودسر با اميرفرشاد داشتيم در هايسي كه ما را به درب خروجي اوين مي رساند امير فرشاد را ديدم.
رسيدگي به پرونده ما در سه جلسه رسمي دادگاه پايان يافت و دادگاه بدوي مرا به 10 ماه زندان تعليقي به مدت چهار سال محكوم كرد و دو سال و نيم بعد شعبه 10 دادگاه تجديد نظر استان تهران من و سه دوست ديگرم را از كليه اتهامات تبرئه كرد.
ماجراي پرونده نوارسازان ماجراي پر حاشيه و پر دامنه اي بود، يكي از مهمترين و جذاب ترين حاشيه هاي اين پرونده اين است كه به احتمال قريب به يقين اين تنها پرونده اي در طول تاريخ قضايي جمهوري اسلامي است كه از آقاي احمد جنتي هم در آن به عنوان مطلع تحقيق به عمل آمده است. سطح درگيري مسئولان و نيروهاي سياسي در اين پرونده از دبير شوراي نگهبان، نايب رئيس مجلس، رئيس كميسيون امنيت ملي مجلس، معاون سياسي وزير كشور، بود تا نايب رئيس كميسيون امينت ملي مجلس (محسن آرمين عزيز كه خدا هر چه زودتر اسباب استخلاصش را فراهم كند) سخنگوي قوه قضاييه (دكتر مير محمد صادقي) (اين دو نفر آخري يكي از جذاب ترين مناظره هاي تلويزيوني را در باره ابعاد اين پرونده انجام دادند و به اين سبب درگير پرونده بودند) و بسياري از افراد ديگر كه به انحاء مختلف آغشته اين ماجرا شدند.
تحليل شخصي من در يك جمله سربسته در مورد اين پرونده اين است كه فرايند شكل‌گيري نطفه اين ماجرا تا پايان آن حكايت از آن مي‌كند كه اين پرونده را بايد بخش سوم از تريلوژي پرونده كوي دانشگاه، ترور سعيد حجاريان و ماجراي نوارسازان دانست كه در برابر پرونده قتل‌هاي زنجيره اي ساخته و پرداخته شد.
حاشيه هاي فراوان اين ماجرا و تحليل دقيق اين تريلوژي را در زمان مقتضي و فراغتي خاص بايد تقرير كرد. اين مقدار هم فقط براي دروغ‌زدايي از روايت امير فرشاد ابراهيمي نوشتم.
در پايان هم غلط املايي هاي آقاي ابراهيمي را اشاره وار يادآور مي‌شوم، كه ايشان براي آخرين بار (كه مي‌دانم نخواهد بود) بداند كه روي زمين سفت هركاري نمي شود كرد.
1- نوشته "محمد رضا گفت اتفاقا فردي را هم مي شناسم که شايد بتواند کمکت کند و اسمش را هم نگفت و براي فردايش قرار گذاشتيم و فردا شد و رفتيم در ساختماني در خيابان ويلا و جواني آمد بود که به قول بچه ها از اين عشق اطلاعاتي ها ! کت و شلوار و ته ريشي داشت و سررسيدي در دستش و رفته بود پشت يک ميز بزرگ هم نشسته بود که من بعدا که داشتيم رفتار اين بنده خدا را با محمد رضا تعريف ميکردم و مي خديدم پرسيدم اصلا اون ميز رو چطوري آوردند تو اين آپارتمان بيست متري ؟! ، جوري حرف ميزد که انگار الان وزير اطلاعات هست من چند بار ازش اسمش را پرسيدم نگفت خلاصه زياد جدي اش نگرفتم ولي خب گفت که چند روز بعد دوباره همديگر را مي بينيم بيرون که اومديم محمد رضا گفت اين بابا از بچه هاي دفتر سياسي جبهه مشارکت هست و حالا نگاه به اين خل و چل بازي و ادا اطوارش نکن ولي ميتونه کمکت کنه و گفت اسمش هم سعيد شريعتي هست"
درباره اين بخش از نوشته بايد عرض كنم كه محمدرضا ابوالحسني كه ابراهيمي مي‌گويد عضو دفتر تحكيم بود اصلا عضويتي در تشكل‌هاي دانشجويي نداشت اين را من جهت اطمينيان همين چند روز پيش هم با او چك كردم به علاوه من تا روزي كه آقاي ابراهيمي را در دفتر گاندي ملاقات كرديم و ايشان اظهاراتشان را افاضه كردند نديده بودم و با ابوالحسني هم در اين رابطه تماسي نداشتم. همانطور كه توضيح دادم رابطي كه اين موضوع را به ما منتقل كرد آقاي دهقاني بود كه ابوالحسني در ستاد شوراهاي حزب با او همكاري مي‌كرد. بعلاوه حزب در سال 79 هيچ دفتري در خيابان ويلا نداشت كه من بخواهم در آن با كسي قرار بگذارم دفتر مركزي حزب در خيابان سميه و روزنامه حزب هم در كوچه افشار در همان سميه مستقر بود.
2- نوشته "فرداي آن روز آقاي محمد رضا ابطحي نازنين تماس گرفتند و سال نو و آزادي ام را تبريک گفتند و گفتند نامه ات را آقاي رئيس جمهور خوانده اند و شما ميتوانيد دوشنبه بيائيد ديدار (آن روز شنبه بود ) ، خلاصه دوشنبه که رفتم نهاد رياست جمهوري قبل از اينکه پيش آقاي خاتمي بروم آقاي ابطحي پرسيد شما با آقاي سعيد شريعتي هم ديداري داشتيد من هم گفتم نه ايشان را نمي شناسم گفتند مطمئنيد ؟ گفتم آره والا که يکهو ياد اون آقا افتادم و گفتم بله بله ايشان را ديده ام ولي خودشان را معرفي نکردند ."
احتمالا منظور امير فرشاد از محمدرضا ابطحي، آقاي محمد علي ابطحي است. شما خودتان قضاوت كنيد كه رئيس دفتر رئيس جمهور يك مملكت چكار دارد كه شخصا شماره امير فرشاد را بگيرد و به او تبريك عيد بگويد، اين چه تصور گنده اي است كه امير فرشاد از خودش دارد. به علاوه من در طول اين ده سال كه از ماجرا مي‌گذرد و عليرغم اينكه تا ته قضيه را درآورده ام تا كنون نشنيده بودم كه امير فرشاد با آقاي ابطحي و از آن مهمتر با آقاي خاتمي ديدار داشته باشد و بعد از اين كه اين مطلب را در وبلاگ او خواندم از تعجب شاخ درآوردم، محض اطمينان همين امروز با آقاي ابطحي موضوع را مطرح كردم گفت تا كنون يكبار هم با آقاي ابراهيمي صحبت تلفني يا حضوري نداشته است و تا آنجا كه به عنوان رئيس دفتر آقاي خاتمي هم مسئوليت داشته مي داند كه آقاي خاتمي هم امير فرشاد را تا كنون نديده است. از آن گذشته من تا چند روز بعد از ماجراي ملاقاتم با امير فرشاد با هيچ فردي در داخل و خارج از حزب حتي با همسرم صحبتي نداشتم و مطمئنم كه آقاي ابطحي حتي در جريان تحويل فيلم به آقاي خاتمي هم نبوده چون آن فيلم توسط دكتر رضا خاتمي به شخص رئيس جمهور تحويل شده بود.
3- نوشته "روز خوبي بود ظهرش با محمد رضا رفتيم ديزي سرا خيابان ويلا و بياد گذشته ها ديزي اي زديم تو رگ و عصرش هم رفتيم دفتر محمد رضا که سعيد خان با يک فرد ديگري بدتر از خودش که خودش را مهندس معرفي کرد آمده بودند و هر دو شروع کردند بالا و پائين کردن زندگي من رو و هي سئوال پرسيدند و دوربيني هم بود که ضبط ميکردند."
امير فرشاد اينقدر حواسش پرت است يا حافظه اش ياري نمي‌كرده كه يادش رفته كه قرار ملاقات ما آن روز ده صبح در دفتر گاندي آقاي ابوالحسني بود و اتفاقا ناهار هم همانجا خورديم، دوربين هم متعلق به آقاي ابوالحسني بود و نه ما و من و آقاي زحمتكش اصلا در جريان اينكه حاصل اين ملاقات به صورت فيلم درخواهد آمد نبوديم.
4- نوشته "کلام طولاني نشود خلاصه آن نوار ويدئويي که آخر معلوم نشد هماني بود که در دفتر خانم عبادي ظبط شده بود يا هماني بود که در دفتر محمد رضا ضبط شده."
اين نكته اتفاقا معلوم شد و در بالا هم توضيح دادم كه چگونه معلوم شد كه فيلم منتشر شده فيلم دفتر محمدرضا نبود و فيلمي بود كه در دفتر خانم عبادي پر شده بود.
5- نوشته "چند دقيقه اي گذشت که ديدم بله آقاي سعيد شريعتي و اون آق مهندس رو آوردند هر دو تا چشم بندشان را برداشتند و نشستند جلوي من چشمتان روز بد نبيند آقاي مهندس که حالا معلوم شده بود اسمش زحمتکش هست تا منرا ديد زد زير گريه که بله آقاي صداقت خودشه اين منو بد بخت کرده تورو خدا منرا ول کنيد برم من بدبختم و ال و جيمبل ! و سعيد شريعتي هم فحش و دري وري به من که بله ايشون مارا اغفال کرد و گرنه مارا چه به اين غلطها ما داشتيم زندگي مان را ميکرديم ....!"
همانطور كه توضيح دادم من به هيچ عنوان در طول مدت بازجويي با آقاي ابراهيمي مواجهه داده نشدم و فقط يكبار ابوالحسني را ديدم. كساني كه آقاي زحمتكش را مي‌شناسند هم مي‌دانند كه حتي تصور اينكه اين مرد بزرگ شرف و اخلاق چنين عبارتي را در مورد خودش به زبان بياورد، ممكن نيست.
امير فرشاد عزيز! در مورد من هر مزخرفي كه دوست داري مجازي بگويي اما در مورد دوستان من اجازه نداري با اين لحن ابلهانه سخن براني.
6- نوشته " من هميشه آرزويم بود با حاج حسين الله کرم ديدار و گفتگو داشته باشم و متاسفم که اولين ديدارمان اينجا بوده و آقاي الله کرم من مخلص شمايم و اين ما را گول زده بود"
ابراهيمي حتي در اين مورد هم اطلاعات غلط داده و دروغ سر هم كرده است. محض اطلاع همه دوستان بايد بگويم من از سن ده سالگي كه در هيأت حسين جان و جواد الائمه و بعد از آن در هيأت ررزمندگان شركت مي‌كردم بعضا به طور هفتگي حسين الله كرم را مي‌ديدم و رابطه سلام و عليك و حال و احوال هم با هم داشتيم. اساسا بچه هيأتي‌هاي شميران از زمان جنگ با دو لينك شناخته شده حاج اكبر سرپوشان و حاج محمد تيموري با حاج حسين الله كرم، حاج ابوالفضل كاظمي و تعداد زيادي از بچه هاي لشكر بيست و هفت در اين نوع حلقات به هم متصل مي‌شدند. علاوه بر اين من در دوراني كه در حال و احوال متصوفه و دراويش تهران سيرورت مي‌كردم در جلسات ذكر مرحوم پدر حاج حسين الله كرم درويش شوقعليشاه گيوه دوز (رحمه الله) شركت مي‌كردم و حسين هم كه خود را كفش جفت كن پدرش مي دانست را در اين جلسات مي‌ديدم. پس من كه از سال 61 توفيق زيارت! الله كرم را داشته ام در سال 79 نمي توانستم در حضور خودش بگويم اولين ديدارمان در اين دادگاه بوده است.
7- نوشته "گذشت و گذشت و بعد از سه سال که من از زندان آزاد شدم دفتر تحکيم وحدت در دانشگاه تهران به پاسداشت دوران زندان تعدادي از اصلاح طلبان دربند مراسمي گرفته بود که آقاي آقاجري و رهامي و باقي و شمس الواعظين وتعدادي ديگر از جمله من را هم دعوت کرده بودند و همه باهم نشسته بوديم پشت ميزي بروي جايگاه ومن هم چند دقيقه اي هم از دوران زندان و وضعيت بازجويي و ... اينها گفتم و همونجوري که پشت ميز بالاي جايگاه همه نشسته بوديم مجري که بگمانم آقاي شکوري راد بودند از آقاي سعيد شريعتي هم دعوت کردند که بيايند پشت تريبون و ايشان هم حرف بزنند ، بله آقا سعيد هم انگار نه انگار که چه ها در دادگاه و زندان گفتند آمدند پشت تريبون و از وضعيت بد قوه قضائيه و جناح انحصار طلب گفتند و اينکه بايد مقاومت کرد و چنين و چنان و برگشتند به من هم نگاه کردند و از مقاومت و رشادت من هم تشکر کردند و ورود من را به اردوي اصلاح طلبان تبريک و تهنيت هم گفتند و نشستند."
اين تكه از نوشته ايشان هم مزخرف محض است. آقاي دكتر شكوري راد دايي خانم من است و پرس جوي من از ايشان راجع به اصل چنين نشستي از آب خوردن هم سهل تر است. آقاي شكوري راد اذعان مي‌كند كه حتي يكبار هم آقاي ابراهيمي را نديده چه رسد به اينكه مجري مراسم تجليل از ايشان شود. در مورد خودم هم اين نكته را بگويم كه در هيچ مراسم تجليل از زندانيان سياسي تا كنون از من تجليل نشده و من در هيچ جلسه اينچنيني شركت نكردم و اساسا به ياد ندارم كه بعد از جلسه دادگاه آقاي ابراهيمي را در هيچ كجا زيارت كرده باشم.
باقي توهين ها و حرف‌ها صد تا يه غاز ديگرش را هم براي تغيير ذائقه دوستان خواندني مي‌دانم همين.


سعيد شريعتي || نظرات (25) || دنبالک (0)

   دنبالك

دنبالك اين نوشته:
http://saeedshariati.ir/cgi-bin/mt333/mt-tb.cgi/36




   نظرات

امیر فرشاد ابراهیمی :

تعفن و دروغ و تکذب از سرتاسر این سه قسمت می بارد !
البته باید خوشحال باشی هنوز سرت بیرون از منجلابی است که در او هستی و کاملا فرو نرفتی .

برای یاد آوری ات بار دیگر می گویم وقتی شما دونفر را آوردند به اتاق کناری بازجویی در انتهای سالن 209 همان آقای صالحی داشت با من داد و بیداد میکرد زحمتکش را لنگان لنگان آوردند در داخل و گفت این زحمتکش نیست ؟ من گفتم نمی دانم من اسمش را نمی دانم که حتا تو هم تصریح کردی که بله ایشان فقط مهندس می شناسد ایشان را .

در دادگاه تو به التماس و غلط کردن نیفتادی ؟ نگفتی من الله کرم را می شناسم و آرزویم بود ....

در دادگاه آقای زحمتکش نگفت من حتا از سعید قاسمی هم استعلام کردم و ایشان که فرد محترمی هم هست گفته امیر فرشاد دروغگو هست ؟ و شروع نکرد به غلط کردم و ....
بهر حال روزی فیلمهای دادگاه و بازجوئی منتشر خواهد شد و دروغگو معلوم خواهد شد
این وسط خدا بهتر عالم است

 

سعید شریعتی :

امیر فرشاد اگر كسی از دروغ بترسد آن حتما منم
عصبانی نشو بخند زندگی تو به آرامش نیاز داره پسر با دروغ هیچ بنیانی استوار نمی ماند،

 

مهدی :

آقای شریعتی ، امکان داره لطفن لینک نوشته های آقای ابراهیمی را هم بگذارید ، ممنونم

 

حمید رضا :

آقای شریعتی این امیر فرشاد ابراهیمی موجودی کثیف و همه جایی است و شواهد بارزی نشان دارد که وی اجیر شده دستگاه های خاص ایران است. بهتر است سوابق وی را زمانی که دانشجوی دانشگاه آزاد تهران شمال (دانشکده علوم انسانی) بود را مرور کنید تا بفهمید این عنصر خود فروخته اصلا شایسته بحث و بررسی نیست

 

محمد :

سعید خان من این ابراهیمی کثیف و خوب می شناسم خودت و خسته خزعبلاتش نکن

 

محمد علی :

ما مدت هاست که به دروغگو بودن این بنده خدا باور داریم! اما متن شما ابعاد تازه ای را در این زمینه مشخص میکند! پروژه نوار سازان بیشتر شبیه به یک سناریوی از قبل تعریف شده است که برای کوبیدن هاشمی و اعضای خانواده اش به راه افتاد! در ضمن مگه امکان داره آدم دو جای مختلف مصاحبه کنه بعد یادش نیاد که فیلمی که پخش شده مال کدوم مصاحبست؟ یا این دوستمون میخواد از خانم عبادی صلب اتهام کنه یا اینکه میخواد شما رو متهم کنه! که به نظر من دومی محتمل تره! چون خانم عبادی در صورت محکوم شدن هم به خاطر ایران نیامدنش با هیچ مشکلی مواجه نخواهد شد

 

محمد علی :

آقای ابراهیمی حالا میگیم که ابراهیم نبوی با شما مشکل شخصی داره! میگیم رادیو زمانه مشکل داره! آخه نمیشه که همه دنیا در مورد شما دروغ بگن شما یک نفر همه حرفهای راست دنیا را بزنید! ترا به خدا برای نوشته های خود دلیلی مستدل بیاورید تا قابل باور شوند

 

آشنا :

آقای شریعتی عزیز

داستان های امیرفرشاد - اگر هنوز اطلاع ندارید - تمام عالم را گرفته و رسوایی هایش را همه جا جار می زنند. یک مهره اطلاعاتی دروغ گو که حتی زحمت به یاد سپردن دروغ های بی شمارش را نمی کشد.
اینجا را هم ببینید
http://2years-gap.blogspot.com/

 

:

جهت آشنایی بیشتر با شخصیت امیر فرشاد مطلب این لینک رو حتما بخونید
http://2years-gap.blogspot.com/2010/05/blog-post.html

 

یک نفر! :

امير فرشاد عزيز! در مورد من هر مزخرفي كه دوست داري مجازي بگويي اما در مورد دوستان من اجازه نداري با اين لحن ابلهانه سخن براني. ؟؟
پس چرا هر اتهامی لازم دانستی به همرزمان پیشینت دادی در این دادگاه ها و حتی بعدش!!!

 

نفر دوم :

این نظرات را ندیده بودیم؟
یک لحظه فرک نکنیم که شریعتی می تواند سکوت کند؟ شریعتی چرا به یکباره سعی در حمله به مثلا فرشاد ابراهیمی دارد؟
آیا شریعتی بیشتر شبیه مهره این و آن نیست که قرار جدیدش تخریب آنهایی است که به او می گویند؟
آقای شریعتی!‌اکنون به طور حتم زمان این حرفها نیست چرا قبل از انتخابات و در طی این ده سال به این موضوعات نپرداختید؟
با درود بر کارشناسانی که این مطالب را ارزیابی می کنند و برای تخریب نفر بعدی به شریعتی برنامه می دهند...

 

:

سعید خان اگر نگاهی به وضعیت سیاسی موجود کشور بیاندازید خواهید دید که در حال حاضر خود آقای الله کرم هم فاقد هرگونه تاثیرگذاری سیاسی می باشند حالا چه برسد به آدمهای آن طرف آبی مثل خانم عبادی و آقای ابراهیمی که گویا خودش اخیراً رندانه از فعالین سیاسی داخل کشور خواسته مهاجرت نکنند و اعتراف نموده که فعالین خارج کشور آدمکهای سیاسی هستند که کوچکترین تأثیری به صورت عملی در روند سیاسی داخل کشور ندارند. شما ممکن است با پرداختن وسیع و اینگونه به امثال آقای ابراهیمی باعث احیای توان ضربه زنی امثال ایشان شوید. آقای ابراهیمی سالهاست که در وبلاگش برخی رخدادهای واقعی را با دروغهای شاخدار مخلوط می کند که تنها خروجی آن هم تطهیر آن رخدادهای واقعی است و این همه سال که ایشان نوشته چه تأثیری برجا گذاشته؟ شما بهتر است به بحث بر روی مسائلی که از روی درد بیان می شود بپردازید و به طور نمونه با کالبدشکافی درون جریان اصلاحات و احزاب اصلی و اعمال اشخاص اصلی آن کمک نمایید یک بار برای همیشه آفت ویران کننده پارادوکسیال بودن این جریان از بین برود و طوری نشود که با مستند بررسی سالهای دور که در دهه فجر پخش شد و در نسخه اخیر آن آقایان شاکری و نبویان به کمک مجری محترم قریب به دو ساعت اسناد پارادوکسیال گذشته دور و گذشته نزدیک و همچنین فی الحال جریان اصلاحات را با یکدیگر در بازه های زمانی مختلف بیان نمایند و هیچ پاسخ قانع کننده ای هم با مواضع دوپهلویی که اصلاحات در طی سالها داشته برای این آرزومندان نابودی اصلاحات یافت نشود و در نتیجه خیل عظیمی از دلبستگان جریان اصلاحات چیزی جز آب سرد ناامیدی را بر قلب خود حس نکنند و خیلی جاها که به حافظه تاریخی خود رجوع می کنند و یا از افراد مسن تر پرس و جو می نمایند به یاد بیاورند که بعضی از حرف های صدا و سیما هم راست می باشد و اصلاحات خیلی جاها به جای بیان شفاف موضع کنونی خود فارغ از پرستش گذشته خود دست به تغییر تاریخ زده است که یک نمونه اش گروگانگیری تمامی کارکنان سفارت امریکا توسط تأثیرگذاران جریان فعلی اصلاح طلبی در ایران بود که خیلی راحت می شد بعد از اثبات جاسوسی سفارت امریکا سفارت تعطیل، تمامی کارکنان با وضعی خفت بار اخراج و مکان سفارت نیز به تصاحب ایران بازگردد نه اینکه به خاطر در اختیار گرفتن جسم منحوس و سرطان زده پهلوی خائن که در روزهای خفت بار آخر زندگی منحوسش تبدیل به یک مرده متحرک شده بود و هیچ کشوری حاضر نبود به صورت رسمی و علنی مرده متحرک او را بپذیرد ودر پوشش غیر علنی آواره کشورها بود، باعث تحریک و حمایت صدام ملعون از طرف جامعه جهانی شویم تا جنگی به ناحق و خانمانسوز را بر این ملت مظلوم تحمیل کند و جان صدها هزار نفر از پاکترین جوانان وطنمان در راه دفاع از کیان کشورشان گرفته شود و به شهادت برسند.
اما آقای ابراهیمی هم که با مخلوط کردن دروغهای شاخدار هم اینک سالهاست که به اعتراف خودش یک مرده سیاسی است. وی را زنده نکنیم.

 

ايران :

آقاي شريعتي شما رو همه تو دادگاه بعد از انتخابات ديدم,اينا رو چي ميگي!!!

به گزارش خبرنگار سياسي ايرنا، چهارمين جلسه رسيدگي به اتهامات برخي دستگيرشدگان در جريان حوادث پس از انتخابات که صبح روز سه شنبه در شعبه 15 دادگاه انقلاب اسلامي در حال برگزاري است در حالي ادامه دارد که پس از اعلام استعفاي سعيد حجاريان از عضويت در شوراي مرکزي حزب مشارکت، عبدالله شريعتي مشهور به سعيد شريعتي نيز از اين حزب استعفا داد.
سعيد شريعتي که پس از قرائت متن اظهارات سعيد حجاريان در دادگاه سخن مي گفت با اشاره به اطلاعيه حجاريان درباره استعفاي خود از حزب مشارکت، آن را «شجاعانه و دردمندانه» خواند.
شريعتي ادامه داد: ترديدي براي من نماند که اولين و کمترين کار براي من استعفا از حزب مشارکت است.
چهارمين جلسه رسيدگي به اتهامات برخي دستگيرشدگان در جريان آشوب هاي اخير تهران از صبح روز سه شنبه با حضور برخي از سران اصلاح طلب و اعضاي جبهه مشارکت و سازمان مجاهدين در حال برگزاري است.
http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=649851

 

ايران :

اينو چي ميگي!!!فقط اميرفرشاد نيست كه داره از مرام شما ميگه!!!

http://www.free-journalists.com/2010/05/blog-post_8475.html

 

تقدیم به آقای فرشادگاف :

گویا اخیراً نوبت به گفتنی های فوق محرمانه و کاملاً سری در رابطه با سرتیم گروه حفاظت از آقای موسوی رسیده است. فرشادگاف در آخرین پست وبلاگ خود مانند همیشه که به نحوی رمان نویسی می کند که گویا شبحی است که اگر جنبده ای در هزار فرسنگ زیر دریا حرکتی کند وی خبرش را قبل از خود آن جنبده دارد، ابتدا بدیهیات اشاره شده توسط کلیه سایتهای داخلی در مورد آقای یزدانفر را به صورتی که گویی اولین نفری است که پرده از این اسرار بر می دارد بیان کرده و دقیقاً آنجایی که آمده شاخ و برگ جادویی خود را اضافه کند پشت سرهم گاف داده است.

آنجایی که می خواهد دغل بازانه برای خواهرزاده میرحسین اشک تمساح بریزد -در حالی که احتمال قوی دارد که در خلوتش هم بعد از شنیدن خبر کشته شدن خواهرزاده میرحسین کلی خوشحال و مسرور شده باشد- فرد کشته شده که خواهرزاده شریف میرحسین است همسر خواهر میرحسین معرفی می کند!
پس از آن عکسی را منتشر می کند و در آن اشک تمساح برای آقای یزدانفر می ریزد و آن مراسم را اربعین همسر خواهر میرحسین معرفی می کند در حالی که همه می دانند که عکس مربوط به مراسم خاکسپاری است..

آیا زنگ بعد حساب داریم؟

 

شاخص چیست؟ :

www.inn.ir/newsdetail.aspx?id=42032

 

:

رفیق طنازتان آقای ابطحی عکس یکی از اتومبیلهایشان را منتشر کرده اند که خیلی شیبه ماشین فقیر فقرا و مردم عادی شهر ری می باشد! راستی ماشین شما چیه؟

 

خبر با کد 8902300419 :

زمان انتشار خبر: 14:30
www.farsnews.net/newstext.php?nn=8902300419

 

محسن راشدان :

حالا میخواهید فحش بدهید یا هر چی من ذره ای به امیر فرشاد شک ندارم ایشان را یک حر می دانم که پشت پا زده به همه چی و شما را یک فرد تشنه قدرت و فرصت طلب می دانم .

واقعا اگر راست می گفتید چرا تا بحال سکوت کردید من بارها در همین مورد در گفتنی ها خواندم و خدا را هم شاهد می گیرم و قسم جلاله می خورم که بعد از خواندن همین مطلب از یکی از متهمان نوارسازان که در دادگاه حاضر بود هم سئوال کردم و گفت آره حرفهای امیر فرشاد درسته و شما آقای دهقانی - آقای زحمتکش نه تنها به امیر فرشاد که به خانم عبادی هم در دادگاه حمله کردید حتا آقای زحمتکش گفته که ما پی بردیم امیر فرشاد فاسق است و با عبادی ارتباط دارد !!
برادر شریعتی از خدا بترسید و روز جزا

 

با دروغ هیچ بنیانی استوار نمی ماند :

www.javanonline.ir/NSite/FullStory/?Id=294710

یادمان باشد، زنگ تفریح دنیا همیشگی نیست، زنگ بعد حساب داریم

 

لاله :

آقای سعید شریعتی از این سیاه بازیها دست بردارید دستتان دیگر رو شده اصلا کاری به فرشاد ابراهیمی نداریم و شما در دادگاه نوارسازان مردانه ایستادید و اصلا قوه قضائیه را ویران کردید با دفاعیتتان اینبار را که دیگر همه مان دیدیم ؟
دیدیم که چگونه زود از مشارکت استعفا دادید و معذرت خواهی و افشاگری بر علیه موسوی و کروبی ؟
این هم دروغه ؟

 

آدیحامد :

پس شما تنها چیز خشنی که از جریان سبز دیدید همان عکس و مداد فشنگی بود؟
یادتان نمی آید دوستانتان در خیابان چه می کردند؟
یا حمایت موسوی از بمب گذارهای شیراز را نشنیدید؟
"یا فیلم لخت کردن یک بسیجی را روز عاشورا در خیابان ندیدید"
یا این ها کوچکترین اثری از خشونت ندارند که به جریان سبز لطمه وارد کنند؟

 

نازلی :

آقای شریعتی اولاکه حرفهایابراهیمی با توجه به شناختی که از شما و عملکردتان داریم بیشتر به واقعیت نزدیکتر است و در ثانی شرمتان بیاد از اراجیفی که در پشت سر جنبش سبز می گوئید مگر استعفا ندادید بشینید خانه نون ماستتان را بخورید دیگر شما را چه به این حرفها ؟

 

متنفر از سیاست ورزان ایرانی :

آنگونه که از نوشته شما بر می آید آقای شکوری راد در بین سیاسیون نزدیکترین نسبت فامیلی را با شما دارند. حتماً نوشته ایشان در رابطه با نامه 175 نفر از نمایندگان مجلس و سخنرانی ایشان در دانشگاه علم و صنعت را در سایت حزب مشارکت خوانده اید. ایشان صراحتاً بر موضوع تقلب و اعتراض خیابانی پافشاری کرده اند. همانگونه که شما گفته اید دسترسی به ایشان و مباحثه با ایشان سهلترین و ممکنترین کار برای شما می باشد. حال اینجا فقط دو حالت باقی می ماند. حالت خوشبینانه اول این است که شما قادر نیستید حتی نظرات خود را مثلاً در مورد صورت نگرفتن تقلب برای ایشان اثبات کنید و در آنصورت تلاش شما قبل از قانع کردن ایشان و هم حزبیهایتان برای قانع کردن ما مردم عادی و نگون بخت بسیار مذبوحانه است و شما بهتر است ابتدا آنها را که خودشان بسیار از مردم عادی به شرایط آشناتر هم هستند و برای مردم عادی صورت گرفتن تقلب را جا انداختند قانع کنید و بعد انتظار داشته باشید مردم عادی قانع شوند. حالت دوم هم این است که همه اینها نمایشهایی روحوضی است برای خاطر این مردم نگون بخت که در تاریخ همواره ملعبه و بازیچه و آلت دستی بوده اند برای هوسرانی سیاست ورزان ایرانی.

آقای شریعتی بنده هم هنگامی که دیدم ندا در آخرین لحظات عمرش داشت در خون خودش دست و پا می زد چشمانم سیاهی رفت و دنیا در اطراف سرم چرخید و همانجا بود که با خودم گفتم لعنت بر سیاست ایرانی

 

علی :

از اومدن کنجکاوانم به اینجا، حسابی پشیمونم.
مظلوم نمایی تا به این حد ندیده بودم...!!!!

 

   ارسال نظر: